در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حسینی از فوتبالیستهای خوشاخلاق است؛ منظور از خوشاخلاقی البته این نیست که وقتی کسی زخمی میشود توپ را به بیرون میزند، بلکه رفتارش متین و صبورانه است و حتی در برخورد با خبرنگاران با حوصله به سوالها پاسخ می دهد.
تلخترین روز زندگی سیدجلال حسینی، روزی است که ایران با کره جنوبی مساوی کرد و شانس حضور در رقابتهای جام جهانی 2010 را از دست داد. حسینی ماجرا را اینطور بازگو میکند: «ما یک گل جلو بودیم و با تمام توان بازی میکردیم. 8 7 دقیقه بیشتر نمانده بود و اگر میبردیم این شانس را داشتیم که صعود کنیم. اما دقیقه 82 از روی بدشانسی گل خوردیم و رویای جام جهانی نقش برآب شد. آن روز یکی از تلخترین روزهای زندگیام بود.»
وقتی نوبت به تعریف خاطره شیرین میرسد، مکث میکند و با خود زمزمه میکند: «خب بگذارید ببینم... تولد که نباشد. مرگ هم نباشد... نمیدانم به خدا»! خودش میخندد و بالاخره یک چیزی یادش میآید: «فکر میکنم قهرمانی با تیم سایپا بود. زمانی که آقای دایی مربیمان بود. رقابتها نزدیک بود و کمتر کسی میتوانست درست حدس بزند چه کسی پیروز میشود. اما ما بازی را بردیم. این که یک سال زحمت میکشی و نتیجه میگیری خیلی ارزشمند است.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: