در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال است در زندان هستی؟
برای من یک عمر بود، اما اگر به تاریخ بخواهم بگویم، 6 سال تمام در زندان بودم.
دقیق توضیح بده که ماجرا چه بود؟
من به جرم قتل دوستم زندانی شدم. البته بگویم روزهایی که گذراندم آنقدر سخت و تلخ بود که بشدت تنبیه شدم و فهمیدم چه هزینه سنگینی را باید به خاطر یک اشتباه کودکانه بپردازم.
آشناییات با مقتول در چه حدی بود و چرا با هم دعوا کردید؟
ما سالها بود که با هم دوست بودیم. مهرداد پسر شوخطبعی بود و من چندان از شوخی کردن خوشم نمیآمد. خودش میدانست که من از شوخی کردن خوشم نمیآید، اما هر بار اینکار را میکرد. تا اینکه روز حادثه بر سر همین شوخیکردن بین ما درگیری به وجود آمد و من که بشدت عصبانی بودم، با نادانی تمام مهرداد را به قتل رساندم.
کجا بودید که این اتفاق افتاد؟
هردوی ما در گاراژ بودیم. کار میکردیم. من داشتم یک قطعه ماشین را میشستم که مهرداد جلو آمد. او شلنگ را از من گرفت و با آب مرا خیس کرد. به مهرداد گفتم که این کار را نکن، رفتارت مرا اذیت میکند اما قبول نکرد. او میخندید و به سمت من آب میپاشید. آنقدر عصبانی شدم که هیچ کدام از کارهایم دست خودم نبود. من به سمت اتاقک پشت گاراژ رفتم و شمشیر را برداشتم. مهرداد همچنان روی من آب میپاشید و من آنقدر عصبی شدم که به سمتش حمله کردم. فقط یک ضربه به او زدم، اما یکباره غرق در خون شد و روی زمین افتاد.
چرا مهرداد را کشتی؟ میتوانستی با او رفتار دیگری بکنی.
من نمیخواستم او را بکشم. فقط میخواستم کاری کنم که از من فاصله بگیرد، اما ضربه طوری به بدن او وارد شد که باعث مرگش شدم.
چرا او را به بیمارستان نرساندی؟
من کاملا شوکه شده بودم. افرادی که در گاراژ بودند او را به بیمارستان بردند، اما ضربه آنقدر کاری بود که پزشکان نتوانستند او را نجات دهند. من هم در گاراژ بودم و ماموران آمدند و دستگیرم کردند.
تو از همان روز اول مسوولیت مرگ مهرداد را قبول کردی و ابراز پشیمانی کردی. چرا قبل از اینکه این حادثه رخ دهد به این موضوع فکر نکردی؟
من اصلا فکر نمیکردم که این حادثه رخ دهد. من فکر میکردم یک ضربه میزنم و عصبانیتم تمام میشود. من واقعا نمیخواستم این کار را بکنم. از همان لحظه اول که این اتفاق افتاد هم بشدت پشیمان شدم و تصمیم گرفتم که از همان اول واقعیت را بگویم و به خانواده مهرداد بگویم که چقدر پشیمان هستم.
در دوران زندان، چه تجربههایی به دست آوردی؟
من 6 سال است که در زندان هستم. درست از17سالگی؛ یعنی سالهایی از عمرم که میتوانستم رشد کنم، با زندگی آشنا شوم و آیندهام را تامین کنم. حالا 23 ساله هستم و در واقع این سالها را از دست دادهام، آن هم در انتظار اعدام، چیزی که بشدت فرد را تحت تاثیر قرار میدهد. این روزها و شبهای سخت مرا از دنیا دور کرد. برای تحمل این سختی فقط عبادت کردم و به معنای واقعی کلمه توبه کردم و پشیمان شدم. خداوند هم کمک کرد که این کار را بکنم و بخشیده شوم.
اولیایدم چطور حاضر شدند رضایت بدهند؟
یک سال بعد از اینکه بازداشت شدم، مرا محاکمه کردند و هیات قضات با تقاضای اولیایدم رای بر قصاص من داد. از همان موقع تصمیم گرفتم کاری بکنم که اولیایدم درک کنند من اشتباه کردهام، پشیمان هستم و میخواهم درست زندگی کنم. پرونده داشت روال قانونی خودش را طی میکرد، اما برای من اهمیتی نداشت که حکم صادره تایید میشود یا نه. برای من آنچه مهم بود بخشش اولیایدم بود. حتی اگر حکم تایید نمیشد و من از قصاص رها میشدم، با عذاب وجدانی که داشتم نمیتوانستم زندگی کنم. خیلی برای مقتول دعا میکردم و از خدا میخواستم که گناهان او را ببخشد و مهری در دل اولیایدم بگذارد که آنها هم من را حلال کنند. بالاخره هم این اتفاق افتاد.
تو در جلسه محاکمه دوم موفق شدی رضایت بگیری. چطور این کار را کردی؟
در جلسه محاکمه، زمانی که قاضی مرا فراخواند تا از خودم دفاع کنم، تصمیم گرفتم به جای دفاع، از اولیایدم بخواهم مرا حلال کنند.
یک بار رای قصاص از سوی رئیس قوهقضاییه نقض شده بود و من در نوبت دوم رسیدگی بودم.
میتوانستم مانند خیلی از متهمان بگویم که من اینکار را نکردم و هزار دلیل دیگر هم بیاورم. بعد از اینکه اولیایدم اعلام کردند که همچنان خواهان قصاص من هستند، در جایگاه حاضر شدم.
خطاب به قضات خواستم به من اجازه دهند به آنها التماس کنم. به پدر مهرداد گفتم در حق من پدری کن که من تنها و بیکس هستم. گفتم بگذار دوباره زندگی کنم واینبار این زندگی با ایمان و درست خواهد بود. به پایش افتادم و آنقدر گریه کردم که فهمید پشیمان هستم.
او با تمام وجودش درک کرد که من چه میگویم و چه میخواهم.
در این مدت خانوادهات برای بخشش تو از سوی اولیایدم کاری کرده بودند؟
بله. آنها میخواستند کاری کنند که من بخشیده شوم. به همین خاطر هم مرتب به خانه آنها میرفتند و تقاضا میکردند که من بخشیده شوم، اما اولیایدم رضایت نمیدادند. آنها نه پول میخواستند و نه چیز دیگر.
آنها زمانی مرا بخشیدند که فهمیدند به اندازه کافی تنبیه شدهام. پدر مهرداد میدانست که اعدام من هیچ تاثیری در زندگی او نخواهد داشت و فرزندش را به او بازنمیگرداند. اما زمانی که فهمید اگر من از زندان خارج شوم همان فرد قبلی نخواهم بود و میتوانم برای جامعه مفید باشم، تصمیم گرفت مرا ببخشد.
افراد زیادی بودند که برای من از اولیایدم طلب بخشش کرده بودند، اما پدر مهرداد رضایت نداده بود. زمانی که فهمید به درجهای از فهم رسیدهام که دیگر خطا نمیکنم من را بخشید.
با توجه به اینکه مدت زیادی است در زندان به سر میبری، از اینکه بزودی آزاد میشوی چه احساسی داری؟
تا یک روز قبل از محاکمه و بخشش اولیایدم، منتظر بودم هر لحظه بیایند و به من بگویند نوبت اعدام فرا رسیده است. کابوسهایی که به سراغم میآمد و تفکرات سیاهی که داشتم دیوانهام میکرد. لحظات بدی بود و تنها عبادت بود که میتوانست مرا آرام کند. اما حالا چند روزی است که به زندگی فکر میکنم. دیگر انتظار اعدام را نمیکشم و منتظر آزادی هستم. انتظار قشنگی است که میدانم روزی به پایان میرسد و درهای بزرگ زندانم به رویم باز میشود. میتوانم دوباره آسمان آبی را خارج از میلههای زندان ببینم. در خیابان راه بروم و آیندهام را بسازم.
چه توصیهای برای جوانانی که زود عصبانی میشوند داری؟
اولین توصیه من به خانوادههایی است که منتظرند کسی را قصاص کنند. به آنها میگویم لذتی که در عفو هست در انتقام نیست. آنها با گذشت میتوانند نام فرزند خود را جاودانه کنند. اگر میبینند قاتل فرزندشان واقعا تنبیه شده، از خطایش بگذرند.
چون متهمان شرایط روحی بسیار بدی را در زندان تحمل میکنند. بعد هم به جوانانی که دچار هیجان میشوند و زود درگیر میشوند، توصیه میکنم به عاقبت کاری که میکنند فکر کنند. به آنها هم میگویم لذتی که در گذشت هست در انتقام نیست.
اگر از یک عصبانیت ساده بگذرند و وارد دعوا نشوند، نه خود را گرفتار میکنند و نه خانواده دیگری را. سوم اینکه به خدا نزدیک شوند. عبادت خدا آرامش روح همه انسانهاست.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: