در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایادی: آقای قاضی! دیگه خسته شدم. دیگه نمیتونم ادامه بدم. کافیه یه چیکه بارون بیاد، اون وقت میبینید که اون چه جوری سر و کلهاش توی خیابونها پیدا میشه و هر جا برم دنبالم میکنه. ازش متنفرم آقای دکتر، متنفرم.
ترافیک: همه این حرفها دروغ محض است. آخه این همه آدم توی خیابون ریخته، چرا من باید اینو دنبال کنم؟
ایادی: واسه این که تو مریضی. اینو همه میدونند.
ترافیک: خودت مریضی.
قاضی: تشریف ببرید بیرون با هم حرف بزنید بلکه اختلافاتتان رفع شد.
چند دقیقه بعد...
ایادی: دنبال من نیا... میگم دنبال من نیا.
ترافیک: من دنبال تو نمیام، تو دنبال من میای.
ایادی: من ؟ من کجا دنبال تو میام؟ من راه خودم رو میرم.
ترافیک: خب، اون راه منم هست.
ایادی: خب از این ور میرم.
ترافیک: اونم باز راه منه.
ایادی: پس من چه خاکی به سر کنم؟
ترافیک: برو بشین خونهت. میبینی که من همه راهها رو گرفتم.
ایادی: پس چه جوری نون بخورم؟ چه جوری برم روزنامه؟
ترافیک: نمیدونم این مشکل خودته. به من چه؟
ایادی: به تو چه، هان؟! هر چی میکشم از دست تو میکشم، بعد میگی به من چه؟
ترافیک: خب حالا اگر باهام یه مصاحبهای، چیزی بکنی شاید یه فکری برات کردم.
ایادی: من هیچ سوالی از تو ندارم بپرسم. خیلی ازت خوشم میاد...
ترافیک: پس بچرخ تا بچرخیم.
ایادی: خیلی خب بابا، باشه. بیا بشین 2 کلمه با هم حرف بزنیم، ببینیم چه خاکی باید به سرمون بریزیم.
ترافیک: حالا این شد یه چیزی. من آمادهام، بپرس.
ایادی: ببخشید شما مریضید؟
ترافیک: باز که داری توهین میکنی. ببین این جوری نمیشهها، قرارمون این نبود...
ایادی: نه بابا جدا دارم سوال میکنم. میخوام ببینم تو مرض خاصی چیزی نداری، البته از نظر روحی نه جسمی.
ترافیک: نه، من از نظر روحی هیچ مرضی ندارم.
ایادی: آره قشنگ، معلومه!
ترافیک: باور کن راست میگم. همه مشکلات من جسمیه. یعنی در واقع وقتی جسمم دچار مشکل میشه، کفر همه در میاد.
ایادی: یعنی چی؟ چرا فلسفهبافی میکنی؟ ببین، حوصله ندارمها!
ترافیک: ببین داداش من! ترافیک یعنی چی؟ یعنی رفت و آمد. حالا فکر کن بنده یه کالبد خیلی بزرگ هستم که تمام شهر رو گرفتم. به جای رگ هم توی بدنم اتوبان دارم. بعد شما آدمها با این رانندگیهای خوشگل تون، میزنید این رگهای بدبخت منو مسدود میکنید، بعد کلی هم بدو بیراه بهم میگید. آخه به من چه که شما یک سر سوزن گذشت توی رانندگی ندارید؟
ایادی: هیچی دیگه! یه دفعه برو سیا ساکتی رو هم بردار بیا، واسه خودت یه برنامه «ایمن برانیم» راه بنداز.
ترافیک: مگه دروغ میگم؟
ایادی: آقا جان آخه چه ربطی داره؟
ترافیک: ربطش اینه که شماها همه تون تا 2 قرون پول جمع میکنید، میرید و ماشین میخرید. بعد ماشین رو میندازید توی خیابون، همه هم قربونش برم تک سرنشین بعد میگین چرا ترافیکه؟
ایادی: خب ماشین نفروشند؟ اونی که این همه ماشین به مردم میفروشه و چپ و راست تبلیغ میکنه بیاین ماشین بخرید، باید به فکر جاده و راه و اتوبانش هم باشه یا نه؟ به قول خودت، یارو با هزار بدبختی میره ماشین میخره، بعد بهش بگیم ببخشید داداش، ماشینت رو از توی پارکینگ در نیار، ترافیک میشه! آخه این منطقیه؟!
ترافیک: من به این حرفها کار ندارم. تو میگی چرا هستی، منم دارم علتش رو میگم. اصلا به رانندگی آدمها دقت کن. طرف از 3 فرسخی داره راهنما میزنه که آقاجان بگذارید من بیام این لاین، میخوام از این خروجی خارج بشم، هی راهنما میزنه، هی راهنما میزنه، هیچ کس هم بهش نمیگه آقا چی میگی؟ چی میخوای؟ نشون به اون نشون که از اون خروجی مورد نظرش رد میشه، میره میرسه به ته اتوبان هنوز که هنوزه نتونسته بیاد توی این یکی لاین. خب معلومه یارو قات میزنه، بیهوا میپیچه توی این یکی لاین، بعد تصادف میشه، بعد گره ترافیکی درست میشه، بعد جنابعالی سر و کلهات پیدا میشه و شروع میکنی به نق زدن.
ایادی: راست میگیها... اما همه اینها دلیل نمیشه که من از تو بدم نیاد.
ترافیک: ببینم، تو مریضی خاصی نداری؟
ایادی: هاااان؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: