داستانک

من و شیدا

کد خبر: ۲۹۳۲۶۲

من و شیدا کنار هم روی صندلی نشسته بودیم، عکاس‌ها تند تند از ما عکس می‌گرفتند و مردم تبریک می‌گفتند.

پدرهامون به همه لبخند می‌زدند و تو این فکر بودند که چطور با یک ازدواج دیگه سایر بچه‌هاشون را پولدار کنن.

من و شیدا آهسته به عاقد گفتیم:

حاج‌آقا برای طلاق کی خدمت برسیم؟

نیما اکرامی‌فر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها