در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رسالت:طرح آشتی با ملت
«طرح آشتی با ملت»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم سید مرتضی نبوی است که در آن میخوانید؛بعضی از دوستان نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری را نپذیرفتند و با مردم و نظام سر ناسازگاری گذاشتند . حوادث ریز و درشتی به وجود آوردند و دیگران هم تا توانستند از آن سوءاستفاده کردند. مدتی گذشت، ناگهان در سطح جامعه با شعار آشتی و وحدت ملی این دوستان و یارانشان روبرو شدیم.
بعضی از دوستان نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری را نپذیرفتند و با مردم و نظام سر ناسازگاری گذاشتند . حوادث ریز و درشتی به وجود آوردند و دیگران هم تا توانستند از آن سوءاستفاده کردند. مدتی گذشت، ناگهان در سطح جامعه با شعار آشتی و وحدت ملی این دوستان و یارانشان روبرو شدیم.
عزیزان ! کسانی که از روی بی مهری و قهر، انتخابات عظیم متعلق به نظام و مردم را زیر سوال برده و بهانه به دشمن داده اند باید برگردند و آشتی کنند و خطاهای بعضا فاحش خود را جبران کنند ، که جلوی خسارت را از هر جا بگیرید، منفعت است ، نه مردم و نظامی که متضرر شده اند.
به نظر می رسد اگر زمینه ای برای بازگشت قهرکنندگان به آغوش نظام و ملت فراهم شده ، باید اسم آن را «طرح آشتی با ملت »گذاشت نه طرح آشتی ملی! برای موفقیت این طرح نکاتی تقدیم می گردد.
- قهرکنندگان و کسانی که از قانون عبور کرده اند، با توجه به طی مراحل قانونی و تنفیذ ریاست جمهوری، صراحتا اعلام کنند که رای ملت و نتیجه انتخابات را به رسمیت می شناسند و آقای احمدی نژاد را رئیس جمهور قانونی کشور می دانند.
- این دوستان پایبندی و التزام خود را به قانون اساسی ، نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و ولی فقیه اعلام و طی فرایندی مرزبندی خود را با ساختارشکنان و کسانی که از جمهوری اسلامی و قانون اساسی عبور کرده و علیه آن و نشانگان خط امام شعار سر داده اند آشکار سازند . همچنین اقدامات ضد قانونی و خرابکارانه آنها را محکوم نمایند.
- این جریان سیاسی با حمایت از حقوق ملت ازجمله تاکید برداشتن حق فناوری صلح آمیز هسته ای برای جمهوری اسلامی ایران ، با دشمنان قسمخورده ملت ، مثل رژیم آمریکا و رژیم صهیونیستی و اذناب آنها مرزبندی شفاف نموده و طمع دشمن را از خود قطع کنند.
- افراد این جریان اگر می خواهند به عنوان جریان مخالف (اپوزیسیون) دولت فعالیت سیاسی داشته باشند، خود را متعهد به رعایت چارچوبهای قانونی بدانند و اپوزیسیون قانونی باشند.
طبعا یک جریان مخالف قانونی باید از حق داشتن رسانه، برگزاری تجمعات و بیان دیدگاهها در چارچوب قانون برخوردار باشد و دستگاههای مسئول باید امکانات ، مکان و زمان مناسب را برای این منظور پیش بینی کنند و به دقت خط و قرمزها را مشخص کنند.
عموم رسانه ها از جمله رسانه های طرفدار و مخالف دولت باید به آرام شدن فضای سیاسی کمک کنند و در جهت دور شدن از التهاباتی که ویژه ایام تبلیغات انتخاباتی بود گام بردارند و وجهه همت خود را تحقق«پیشرفت و عدالت» در دهه چهارم انقلاب قرار دهند.
- در مور کسانی که زندان هستند یا محکوم شده اند ، اگر تنبهی حاصل شده، راه درخواست عفو و بخشش باز است و آغوش جمهوری اسلامی ایران همیشه برای نادمان باز بوده است.
- جماعتی با تحریک یا با انگیزه های دیگر در هر مراسمی سر برمی کشند و شعارهای ساختارشکنانه می دهند ، دست به اهانت و هتاکی می زنند و در انتها تعدادی از آنها دست به اغتشاش و آتش سوزی می زنند. به نظر می رسد نیروهای امنیتی و انتظامی باید توجه داشته باشند که این جماعت فرزندان این ملت هستند وبعضا فریب خورده می باشند، لذا باید از برخورد قهرآمیز با آنها حتی الامکان خودداری کنند. شنیده شده پلیس ضد اغتشاش در کشورهای دیگر از مهارتهای خاصی برخوردارند و آموزشهای لازم را دیده اند که به جای کتک زدن، کتک بخورندتا انرژی مخالفانتخلیه شود ولی جلوی خرابکاری و اغتشاش را هم بگیرند. البته انتظار مردم از نیروهای انتظامی تامین امنیت، آرامش و برقراری نظم می باشد که هیچ گاه فراموش نخواهد شد.
ابتکار:جرم مشایی چیست؟
«جرم مشایی چیست؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم عادل علیبازی است که در آن میخوانید؛بی شک اکثریت جامعه ایرانی و خوانندگان گرام موافق این جمله هستند که اسفندیار رحیم مشایی از دولتمردان ایرانی بوده که در زمان مسئولیت های خویش همواره مورد حملات شدید از همه دسته ها و گروههای سیاسی اعم از مخالف و موافق دولت احمدی نژاد واقع شده است و تنها کسی که به صراحت و قاطعیت از او حمایت کرده کسی نیست جز رئیس جمهور احمدی نژاد. اما آیا تا به حال از خود سئوال کرده اید که جرم مشایی چیست؟ مشایی چه اشکالی را در سیستم حاکمیت سبب شده است که چنین مورد حملات و تخریبات دامنه دار واقع می شود؟ برای پاسخ،باید به جایگاه مشایی در حاکمیت فعلی نگاهی گذرا انداخت . اسفندیار رحیم مشایی از دوستان سابق احمدی نژاد از زمان استانداری اردبیل بوده است.
در آن دوران مشایی مدیرکل اجتماعی وزارت کشور و احمدی نژاد استاندار اردبیل بود. این دوستی و همکاری در شهرداری تهران پررنگ تر و اکنون نیز ادامه دارد.حملات انجام شده به مشایی می تواند به دو دلیل باشد. اولا به دلیل سو» مدیریت در مشاغلی که او تا کنون داشته و ثانیا به دلیل اندیشه های است که او مطرح کرده و می کند.
بررسی حملات صورت گرفته به مشایی نشان می دهد که عامل دوم دلیل اصلی حملات صورت گرفته است یعنی اندیشه ها و گفتارهای ایشان . تا زمانی که وی طرح مسئله دوستی مردم ایران با مردم اسرائیل را مطرح نکرده بود هیچ اشکالی بر حضور وی در دولت نهم از سوی مراجع، علما، دوستان همفکر دولت،نمایندگان حامی دولت در مجلس و.... وارد نبود.مجلس طرح الحاق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که تحت حاکمیت مشایی بود را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هرگز مطرح نکرده بود و حملاتی از این دست که در اواخر دولت نهم به شدت علیه مشایی افزایش یافت. با اتمام دولت نهم و آغاز به کار دولت دهم، احمدی نژاد تصمیم گرفت تا مشایی را به عنوان معاون اول خویش برگزیند و علی رغم همه مخالفت های انجام شده تا حکم حکومتی ولی فقیه در خصوص عزل ایشان صادر نشد مشایی از این مسئولیت کنار نرفت.
احمدی نژاد در مراسم تودیع و معارفه مشایی و بقایی،آشنایی اش را با مشایی نعمت خداوند دانست که به او ارزانی شده و خطاب به مخالفان مشایی هشدار داد که او را نشناخته اند. رئیس جمهور، مشایی را رئیس دفتر و مشاور ارشد خود کرد تا حمایت قاطعانه خود را از او ادامه بدهد. اظهارات مشایی که از سوی برخی اصولگرایان متفاوت خوانده می شد و می شود ادامه داشت.
در آخرین اظهار نظر مشایی که سایت ها و رسانه ها به شکل ویژه ای به آن پرداختند این بود "که خدا محور وحدت انسانها نیست و حتی امروز هم بشر به وحدت نرسیده است چرا که اگر به وحدت رسیده بود این همه خونریزی و جنگها صورت نمی گرفت. مشکل این است که به تعداد انسانها خدا هست و چون خدا فارغ از آنکه هست اما خدای هر انسانی با توجه به شناخته آن فرد از خدا با خدای فرد دیگری متفاوت است."که متاسفانه اکثریت سایت ها به نقل از ایشان گفته بودند که مشایی گفته است خدا نمی تواند محور وحدت باشد!! مسئله ای که اصلا مطرح نشده بود چرا که خبر اصلی این سخنان از سوی نگارنده در روزنامه ابتکار درج و در اختیار یکی از سایت های خبری قرار گرفت.
به هر حال به نظر می رسد که حملات دامنه داری که علیه مشایی در حال انجام و حتی افزایش است به واسطه افکار و اندیشه های است که او مطرح کرده است. هدف این نوشتار دفاع از تمامی اندیشه های مشایی نبوده و نیست اما به نظر می رسد کسانی که داعیه پاسخگویی به شبهات مختلف را دارند و دوستدار جامعه باز و نقادانه هستند باید بپذیرند که مشایی اندیشه های متفاوتی از آنان دارد که راه برخورد با این اندیشه ها،حذف از معاونت اولی یا مشاور رئیس جمهوری نبوده و نیست.
آیا اگر مشایی رئیس دفتر یا معاون اول رئیس جمهور نباشد افکارش را کنار می گذارد؟آیا از احمدی نژاد خواسته شده،پاسخ دهد که چرا اینگونه و با پرداخت هزینه های بسیار از مشایی حمایت می کند؟ آیا فرصت دفاع به رئیس جمهور در دفاع از رئیس دفترش را داده اند؟چرا مهاجمین معتقدند که رئیس جمهور در دفاع از مشایی اشتباه می کند و آنان راه درست را برگزیده اند؟ آیا تنها یک درصد احتمال اقدام درست به احمدی نژاد را در حمایت از مشایی نباید داد و براساس همان یک درصد سخنان رئیس جمهور در دفاع از مشایی را شنید؟ آیا رئیس جمهور از افکار مشایی بی اطلاع بوده ویا او نظری متفاوت با مخالفین دارد؟ آیا افکار مشایی از اساس اشتباه است؟ اگر اشتباه است آیا فضای رسانه ای و مطبوعاتی ایران این مجال را به طور مساوی به منتقدان او و البته خود او برای بیان آزادانه دیدگاه هایشان نباید فراهم کند؟ آیا رسانه ملی نمی تواند مناظره ای میان مشایی و علی مطهری که دیدگاه او را لیبرالی خوانده ترتیب دهد تا مردم به صحت و سقم اندیشه های طرفین پی ببرند؟ مگر اندیشه را نباید با اندیشه پاسخ گفت؟ آیا مشایی نه به عنوان رئیس دفتر،مشاور و یا یک مقام ارشد حکومتی بلکه به عنوان یک شهروند، نمی تواند آزادنه مطالعات و نتیجه گیری های شخصی اش را در حوزه انسان شناسی، دین، فلسفه و... ابراز و حق دفاع از آنان را در برابر انتقادات باید داشته باشد؟ آیا درست است که همه رسانه ها بر اثر خبری تحریف شده علیه یک نفر بسیج شده و تنها به ذکر چند خط تکذیبه او اکتفا کنند؟ براستی جرم مشایی چیست؟ آیا متفاوت اندیشیدن، متفاوت سخن گفتن و بیان با صراحت این افکار می تواند جرم مشایی باشد آنهم در کشوری که از نظر کمیت و کیفیت،اندیشمندان دانشگاهی و حوزوی فراوانی دارد که خوشبختانه اهل مباحثه و مجادله هم هستند ؟ به نظر می رسد مشایی، اندیشه های متفاوت و ساختار شکنانه داشته و دارد که نمی خواهد بدون اقناع فکری از آنها دست بردارد. اقدامی که تاکنون از سوی اندیشمندان دانشگاه و حوزه در یک فضای مناسب علمی متاسفانه انجام نشده است.
زمان برای باز نمودن و عرضه اندیشه های مشایی و البته منتقدانش در رسانه های مکتوب، مجازی، دیداری و شنیداری فراهم شده و طرفین باید این حق را در بیان آزادنه اندیشه ها یشان، شنیدن نقد های علمی و رودرو و صد البته دفاع از آنان را آزادانه داشته باشند. اقدامی که تاکنون مغفول افتاده. شاید حق با او باشد.
کیهان:تب پس از واکسن
«تب پس از واکسن»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛5 ماه پس از انتخابات دوران ساز 22 خرداد و شرایط متلاطمی که در این مدت پدید آمد، فرصت خوبی است تا به ارزیابی وضعیت 2 جبهه اصلی دوستان و دشمنان انقلاب اسلامی ایران بنشینیم. لازمه مهم تدبیر و ترسیم آینده، همین فهم درست از وضعیت امروز است.
1- حوادث تلخی که در این چند ماهه رقم خورد، معلوم کرد عرصه سیاست کشور از آسیب های بزرگی رنج می برد. خیلی ها غافلگیر شدند وقتی این حجم عظیم از جفا و خیانت و مرزشکنی ها را دیدند. برخی رجال سیاسی چنان تن به انتحار حیثیتی سپردند که گواهی می داد نه دچار ضعف بصیرت بلکه گرفتار نابینایی مطلق شده اند. آنها برای انتحار بدترین دوران را انتخاب کرده بودند، دوران بر آمدن و تابان شدن دوباره ارزش ها و فضیلت های انقلاب. آنها خود خواسته به جایی رسیدند که نباید، و گویا مصداق آیه 70 سوره نحل شدند که «از شما کسانی هستند که به پست ترین دوره عمر می رسند تا بعد از علم و آگاهی، چیزی ندانند».
خیلی ها از این صحنه های غیرقابل باور غافلگیر شدند اما این ماجرا قابل پیش بینی بود و بدتر از آن هم می تواند قابل پیش بینی باشد اگر غوطه خورندگان در فتنه به خود نیایند. امیرمؤمنان(ع) ماه ها با این جماعت سرکش و پیمان شکن مدارا کرد در حالی که امت به ستوه آمده بودند. شهوت زدگان قدرت هر چه از یاغی گری در آستین داشتند رو کردند تا روز جمل که غرش سپاه عدالت را دیدند و در سیلاب آن غرق شدند. مولای متقیان آنجا بر سر آن جنازه های بی جان، از جمله 2 عبارت بلند را بیان کرد. اول، «ناشنوا باد گوشی که نصیحت رسا و بلند را نشنود. و کسی که فریاد بلند، گوش وی را ناشنوا ساخته، چگونه صدای نرم را بشنود». و دوم، امام اعلام کرد که از این ماجرای تلخ غافلگیر نشده است. «همواره منتظر عواقب خیانت شما بودم و با فراست آثار فریب خوردگی را در سیمای شما می دیدم تا آنجا که لباس دین، شما را از من پوشاند و صدق نیتم، مرا بر حقیقت شما بینا کرد». (خطبه 4 نهج البلاغه). آن روز که به نام حج از مدینه خارج شدند، امام از حقیقت امر آنها خبر داد اما قصاص قبل از جنایت نکرد تا ستمگران و یاغیان، مظلوم نمایی نکنند و در عین حال راه برای بازگشت باز باشد. آنها اما از این نگاه نافذ حذر نکردند حال آن که از رسول خدا(ص) شنیده بودند «اتقوا فراسه المؤمن فانه ینظر بنورالله. از زیرکی مؤمن بپرهیزید که او به نور خدایی می نگرد».
از سال ها پیش بر جبین جریان رجعت طلب در ایران این طالع نحس دیده می شد که جفا در حق ملت و انقلاب را به غایت رسانند و ولید و مروان و سعید بن عاص های اموی روزگار، آنان را از جای بجنبانند. فتنه ای که به بهانه انتخابات رقم خورد با همه بزرگی، از همان آبشخوری سیراب می شد که فتنه 01 سال پیش در تیرماه 87. فتنه گران ابعاد تازه ای به ماجرا داده بودند. آدم های جدید و خاکستری، آدرس های انحرافی، یارگیری گسترده. اما از یاد برده بودند که به نسبت 01 سال پیش چقدر نزد مردم سقوط کرده اند و چه قدر جبهه انقلاب مقتدرتر شده است. آنها مردمان طوفان دیده را از آمد و شد باد ترساندند حال آن که اقتدار ملی امروز اصلا با 01 سال پیش قابل مقایسه نبود.از یاد برده بودند که 6-5 سال پیش وقتی شماری از سران فتنه پس از نگاشتن نامه 135 نفره کذایی (به نام نمایندگان مجلس ششم) به دیدار رهبر انقلاب رفتند اول جمله ای که از مقتدای امت شنیدند آیت و بشارت الهی بود «هو الذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم و لله جنود السموات و الارض».
مولای متقیان ماه ها با اصحاب شتر سرخ مو مدارا کرد و فرزند او روح خدا خمینی که پشت ابرقدرت ها را لرزاند از سال 65-46 به مدت 3، 4 سال (تا فروردین 86) به آن شیخ آلت دست منافقین مهلت داد تا یا برگردد یا پنهان باطن خویش را برون ریزد. آری امام خون دل خورد اما همان صبوری ها از او روح خدایی ساخت جاودانه. گویند سنگ لعل شود در مقام صبر، آری شود و لیک به خون جگر شود.
2- رجعت طلبان شورشی پس از آن که همه زاغه مهمات و خشاب خویش را در آتشباری کور از کف داده اند، اکنون به باقی مانده نیروها هشدار می دهند که رادیکالیسم و شعارهای تند، باعث شکاف و ریزش بیشتر می شود. بماند که حامیان مدعی هواداری به خاطر اینها به میدان نیامده بودند که به خاطر همین ها نیز بازگردند. آنها نردبان شکسته ای دیدند و به توهم افتادند که با این نردبان شکسته از دیوار نظام و کشور عبور کنند و شبیخون بزنند و البته آنها و اربابانشان فریب ظاهر نردبان را خوردند و از ارتفاعی که برای همه قابل مشاهده بود، سقوط کردند. آبرویی که از امثال اوباما و کلینتون در این حوادث رفت شاید در هیچ ماجرای دیگری نمی توانست این چنین زایل شود.
آیا مرتجعان شورشی توبه کرده اند؟ اگر شعار قانون اساسی و وحدت ملی از سر صداقت است که باید به همین قانون و وحدت ملی بازگردند نه اینکه دنبال نفاق افکنی و تفرقه اندازی باشند و در عمل به قانون اساسی تن ندهند.اینکه قانون اساسی خوب است اما به قرائت هرمنوتیک و دل بخواهی ما، از آن حرف هاست که نظیرش از سوی جملی ها و قاسطین و نهروانی ها گفته شد. امویان پوستین قرآن را سر نیزه هایی کرده بودند که تا ساعاتی قبل سینه علی و یاران راستین پیامبر(ص)- امثال عمار یاسر- را نشانه رفته بود. حالا نیز همان پوستین ها قرار بود جای قرآن ناطق و ولی مطلق را بگیرد. دیگر بار نمی شود قانون اساسی را به شیوه قاتلان خلیفه سوم- که پیراهنش را سر نی کرده بودند- سر نی کرد و مطالبه خون و حق کرد. و نمی توان دعوت به حکمیت قرآن کرد و حکومت حق را انکار، و همزمان تن به حکمیت طاغوت سپرد.
امروز حیرت و سردرگمی و در عین حال فرار به جلو و لبخندهای رنگ پریده را در سیما و عمل سران فتنه می توان مشاهده کرد. دست آنها رو شده و راز مگو را گفته اند. سرنخ ماجرا در دست آنها نبود. آنها هم با علم به این موضوع خواستند بر فراز موج تدارک شده از سوی دشمن، موج سواری کنند غافل از اینکه این موج به صخره های سخت و نفوذناپذیر خواهد خورد و از موج سواران قربانی خواهد گرفت.
3- جبهه استکبار با خطای محاسبه بوی کباب استشمام کرده بود و هزینه اش را خواهد پرداخت. هفته گذشته روزنامه لس آنجلس تایمز از قول مارک فاولر تحلیلگر سابق سازمان سیا نوشت «دولت اوباما نمی خواهد اپوزیسیون را نادیده بگیرد اما نمی تواند کلاه خود را روی این گروه آویزان کند. جمهوری اسلامی به شدت اپوزیسیون را عقیم کرده است. من فکر نمی کنم جمهوری اسلامی از اپوزیسیون نگرانی داشته باشد. دولتمردان آمریکا آگاهند که باید احتمال کنار آمدن با ایران را بدون ریختن آب سرد بر سر اپوزیسیون در نظر گیرند.» همین روزنامه هفته قبل از آن (9) مهر 88 به نقل از جان هانا مشاور امنیت دیک چنی و عضو موسسه واشنگتن در سیاست خاور نزدیک خبر داده بود «برخی شخصیت های نزدیک به رهبری جنبش سبز طی ملاقات مشترکی با حضور فعالان اپوزیسیون در اروپا به من گفتند تحریم علیه ایران باید اعمال شود اما نه ضعیف و تدریجی که به رژیم امکان تطبیق با شرایط جدید را بدهد. تحریم باید به صورت شوک باشد و فلج کند نه اینکه مثل واکسن عمل کند».
آنها البته دیر رسیده اند. واقعیت این است که آشوب پس از انتخابات، برای فلج کردن جمهوری اسلامی تدارک شد. اما مثل تزریق یک میکرب ضعیف شده (واکسیناسیون) عمل کرد و نظام جمهوری اسلامی تا سال ها از تهدیدهای مشابه بیمه شد. جمهوری اسلامی در آبان 88، همان جمهوری اسلامی اردیبهشت و خرداد نیست. ملت و دولت ایران در این 4، 5 ماه به اندازه 50-04 سال تجربه عملی اندوخت و دشمن، شبکه 02ساله خود را سوزاند و خاکسترش را برباد داد. این یک رزم جدی بود تا کشور ما قوت ها و ضعف ها و آسیب ها را بشناسد. فتنه سبز، یک واکسیناسیون ملی سلامت بود، با وجود همه تب و التهاب و ناگواری هایش. بله اوضاع بحرانی است اما برای آفرینندگان بحران نه کشور و نظام.
4-شبکه اصلی فتنه آن سوی مرزهاست. ملت ما دشمنان اصلی را که چونان عنکبوت همواره مشغول دام چیدن و تار تنیدن هستند، گم نمی کنند. شبکه عنکبوت را مثلث جاسوسی استکبار (سیا، اینتلیجنس سرویس و موساد) با بهره گیری از امکانات امپریالیسم رسانه ای ساخته اند تا به واسطه ماهواره و اینترنت، توری مجازی را پهن کنند که ظاهرا بومی و داخلی است اما سر آن در خارج به دست همان مثلث است. آنها ده ها خبرنگار را طی همین یک دهه اخیر به تدریج از کشور خارج کرده و چند برابر آن را در داخل- دانسته و ندانسته- یارگیری نمودند.به این فهرست اضافه کنید سیاست بازان و صاحب منصبان سابق (برخی مقامات سابق ارشاد نظیر مهاجرانی، رمضان پور بی بی سی، سحرخیز و...) را که بسیاری شان در خارج از کشور به سر می برند. این شبکه با همه پیچیدگی، عنکبوتی و سست است و کدام سند بر این ادعا، بهتر از راهپیمایی 31آبان و آبروریزی چندصد نفره ای که تصور می کرد آن 41، 31 میلیون رای دهنده عقل خویش را به جماعت جفاکار سپرده اند. آنها شعور ملت ایران را در زرق و برق گوساله سامری رسانه های خود دست کم گرفته بودند. صاحبان این شبکه روی چوپان دروغگو را سفید کرده اند و حالا باید قصه عنکبوت دروغگو را در کتاب ها نوشت.
5- دوم خرداد 67 جبهه وفاداران به انقلاب نتوانست بیش از 7میلیون نفر را بسیج کند. امروز این جبهه بزرگ رکورد 5/42میلیون را به همت «سازمان رای» خود بر جای گذاشته و اگر خطاها و بهانه دست اغیار دادن توسط نیروهای خودی نبود به یقین این سازمان موثرتر هم عمل می کرد. قدر این سازمان خودجوش و ملی نخبگان را باید دانست. این سازمان مردم نهاد، موج آفرین است و نباید در رای و انتخابات که امری ثانوی است متوقف بماند. کار این سازمان را باید به دوره خدمت، نقد و مطالبه گری- امر به معروف و نهی از منکر- بسط داد. که اولویت این است. این سازمان باید به مثابه «ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر...» به نهاد و ساختار همواره در جنبش برای مطالبه گری از تمام اجزای حاکمیت و در عین حال عامل پیوند و وفاق و الفت این اجزا تبدیل شود.
6-امروز روشن شده که دیگر دعوا، سر رقابت فلان نامزد با بهمان نامزد نیست. دعوا اصلا سرانتخابات نیست. دولت و احمدی نژاد بهانه بود. جنگ استکبار است با جبهه اسلام. این معنا را هم خود دولت و شخص رئیس جمهور خدمتگزار و هم جبهه بزرگ اصولگرایان باید همواره در افق دید داشته باشند. هیچ کس مانند خود اصولگرایان نمی تواند به اصولگرایی و به آن حماسه حضور 04میلیونی آسیب بزند و هیچ کس مثل خود دولتمردان و اطرافیان رئیس جمهور قادر نیست در این اقتدار خلل افکند.
فرصت طلب ها و اختلاف افکنان دو خلل اساسی اند. راهشان را باید بست. الفت، «تواصی به حق و صبر»، هم اندیشی، سینه فراخ برای حق شنوی و عقب نماندن یا پیش نیفتادن از مقتدای حکیم انقلاب، آن اکسیرهایی است که معجزه می کند. و البته که به خاطر احساس قدرت نباید به لبخند دشمن دل سپرد.
حیات نو:قوّت اصلاح طلبی
«قوّت اصلاح طلبی»عنوان یادداشت روز روزنامهی حیات نو به قلم حمید قزوینى است که در آن میخوانید؛برخى چهرههاى تندرو اصولگرا در روزهاى اخیر به دفعات بر پایان یافتن پروژه اصلاحطلبى و به آخر خط رسیدن اصلاحطلبان سخن گفتهاند. سوال این است که اگر اصلاحطلبى پایان یافته چرا دوستان این همه علیه آن سخن مىگویند. حقیقت ماجرا این است که اصلاحطلبى امروز بیش از آنکه یک امر سیاسى باشد یک خواسته عمومى و همهگراست که به تدریج به شکل یک جنبش فراگیر اجتماعى خود را نشان مىدهد. یکى از اشتباهات اصولگرایان این است که اصلاحطلبى را منحصر به موضوعات سیاسى و تعدادى از سیاسیون مىدانند و در سالهاى گذشته همواره تلاش کردهاند با مهار این افراد و مقاومت در برابر مطالبات آنها به کنترل اصلاحطلبان و محدود ساختن جریان اصلاحطلبى و نهایتا حذف آنان اقدام کنند. اما نگاهى هرچند گذرا به حوادث 12 سال گذشته (اگر دوم خرداد 76 را لحظه تبلور جریان اصلاحطلبى بدانیم) نشان مىدهد که اگر این جریان تنها یک جریان سیاسى بود امروز یا اثرى از آن باقى نمىماند یا وضعیتى به شدت تضعیف شده مىیافت.
اما حوادث ماههاى اخیر (قبل و پس از انتخابات) نشان مىدهد که همه مردم با سلایق و گرایشهاى مختلف سیاسى خواهان اصلاح وضع موجود هستند.
حتى کسانى که به نامزدهاى دیگر رأى دادهاند هم به دنبال تغییر وضع موجود و اصلاح روندهاى پیشین بودهاند.
مفهوم دیگر این سخن آن است که تغییر وضعیتى که سالهاست در جامعه استقرار یافته به تدریج به خواستهاى عمومى بدل شده است. البته این میل به تغییر با اهداف اولیه و آرمانهاى انقلاب اسلامى هیچ تضادى ندارد. اعتراضات و انتقادات به مدلهایى از مدیریت است که مدتهاست اعمال مىشوند و نسبت روشنى با تخصص و نگاه کارشناسى ندارند. این خود مىتواند ریشه در نوع نگاهى داشته باشد که از درک نادرست اندیشههاى بنیادین انقلاب اسلامى مردم ایران ناشى شود. اما هرچه باشد به نظر مىرسد تقسیمبندى جدیدى در سالهاى پیشرو در جامعه ایران پررنگتر چهره نماید. در این قطببندى طرفداران تغییر در یکسو و مدافعان حفظ وضع موجود در سوى دیگر خواهند ایستاد. اگر روند حوادث به روال موجود باقى بماند مىتوان تصور کرد که کفه طرفداران تغییر در مدت زمان کوتاهى به ضرر طرف دیگر افزایش فراوان خواهد یافت. چرا که ضعف اساسى و غیرقابل انکار موجود در عرصه مدیریت حوزههاى معطوف به امور عرفى و غیرایدئولوژیک، مفهوم ناکارآمدى حاملان و مدافعان وضع موجود را به اذهان جامعه القا مىکند. این اتفاق به نوبه خود بهسان پدیدهاى شتاب بخش در مقبولیتزدایى از وضع موجود و مدافعان آن عمل خواهد کرد.
در چنین شرایطى به نظر مىرسد میزان توفیق و عدم توفیق جریانهاى سیاسى به میزان توان آنها در برقرارى ارتباط با همین جریان اجتماعى بستگى دارد. به هر اندازه که یک جریان سیاسى خود را موافق خواستههاى اجتماعى مردم نشان داده و راهحلهایى عملیاتى منطبق با مطالبات مردم ارائه دهد به همان میزان در متن جامعه نفوذ کرده و ماندگار خواهد شد.
شاید بتوان نقطه قوت اصلاحطلبان را در همین بخش دانست همان چیزى که اصولگرایان در آن با کمى تاخیر مواجهند یا دچار نوعى اغراق یا سادهانگارى در آن مىشوند. از سوى دیگر امروز جامعه ایران با تحولاتى موازى در بخشهاى گوناگونى از جامعه مواجه است که همراهى با آنها و درک ضرورتهاى هر یک مىتواند در تعیین روند تحولات آتى اثرگذار باشد، بخشى از این تحولات به شرح زیرند:
1- گسترش آموزش و مهارتهاى زندگی، افزایش سطح بهداشت و درمان، بهبود مولفههاى اولیه زندگى در نقاط مختلف کشور، رشد فناورىهاى اطلاعاتى و... همگى موجب شده تا شکلبندى و ماهیت مطالبات عمومى تغییر زیادى کند. درک این تغییرات و توجه به آنها یک ضرورت اجتماعى است که اصلاحطلبان در این زمینه خود را کوشا نشان دادهاند. اما محافظهکاران یا تمایل چندانى به پذیرفتن تبعات و نتایج غیرقابل اجتناب این تغییرات ندارند یا با ضرورتها و مطالبات جدى ناشى از آن برخوردى منطقى ندارند.
2- برخوردهاى سلیقهاى در حوزه فرهنگ و هنر که با جابهجایى مدیران دائما در حال تغییر است مشکلات فراوانى را ایجاد کرده است. فقدان قانون و چارچوبهاى مشخص در ممیزى آثار فرهنگى و هنرى آستانه تحمل فعالان این بخش را پایین آورده است. پایان دادن به این وضعیت نیز یک ضرورت اجتماعى است.
3- مشکلات موجود در آموزش و پرورش و آموزش عالى نیز گویاتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد.
4- مشکلات فعالان اقتصادی، صاحبان سرمایه، تولیدگرایان، بازرگانان، تورم، رکود، بىثباتى برنامههاى اقتصادى و ضعف مدیریتى در کنار بیکارى و ورشکستگى برخى واحدهاى اقتصادى وضعیتى بىسابقه را در این بخش ایجاد کرده است.
به این چهار مورد مىتوان مواردى مانند مطالبات زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران و... را نیز افزود.
بدیهى است بسیارى از مشکلات و نارسایىهاى موجود از گذشتهها باقى مانده است اما نحوه برخورد دولت و نیز مجالس هفتم و هشتم موجب شده عمده موانع و مشکلات به حساب جریان اصولگرا و بویژه جریان تندرو آن که حلقه حامیان دولت را تشکیل مىدهند، گذاشته شود.
در چنین شرایطى اصلاحطلبان تلاش مىکنند مطالبات موجود در سطح جامعه را مورد توجه قرار داده و خواستار تحقق آنها باشند و از آنجا که خود در اداره امور نقشى ندارند بدیهى است که پاسخگوى وضع موجود نیز نیستند به همین دلیل از اقبال گسترده مردم برخوردار خواهند بود و روزبهروز بر نفوذ اجتماعى آنان افزوده مىشود که جلوههایى از آن را در سطوح مختلف اجتماعى مىتوان مشاهده کرد. بر سر یک دوراهى سرنوشتساز قرار دارند؛ اگر به مطالبات این بخشها توجه کرده و به تحقق آنها یارى رسانند عملا متهم به عقبنشینى و پذیرش ضرورتهاى اجتماعى شده و اصلاحطلبان از آن به نفع خود استفاده مىکنند و پیشرفت گام به گام خود را تبلیغ خواهند کرد و اگر در مقابل مطالبات عمومى مقاومت کرده و درصدد نفى آنها برآیند یا اولویتهاى دیگرى را مورد توجه قرار دهند به دامنه اعتراضات خواهند افزود که باز هم به نفع جریان اصلاحطلب خواهد بود.
به هر حال به نظر مىرسد عملکرد دولت از یکسو و اختلافات جریان اصولگرا و عدم یکپارچگى در این جناح از سوى دیگر روزها و ماههاى پرفروغى را پیش روى اصلاحطلبان قرار داده است. به ویژه آنکه انتخابات ریاست جمهورى و حوادث ماههاى اخیر اصلاحطلبان را منسجمتر و هماهنگتر از گذشته نیز ساخته است.
مردم سالاری:به جای تبلیغات مشکلا ت جوانان را حل کنید
«به جای تبلیغات مشکلا ت جوانان را حل کنید»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم پژمان موسوی است که در آن میخوانید؛شاید شهروندان تهرانی این روزها با بنرها و بیلبردهای بزرگی در سطح شهر مواجه شده باشند که با خطی زیبا و درشت روی آن نوشته شده است: « آینده اینجاست، کنار شما...» در نگاه اول به نظر می رسد فلان شرکت برای بیزینس و جذب مشتری اقدام به یک چنین تبلیغات وسیعی کرده است ولی بعد که روی آن متمرکز می شویم مشاهده می کنیم که در گوشه آن با فونتی به مراتب ریزتر نوشته شده است که «سازمان ملی جوانان» ... سازمان ملی جوانان بی شک یکی از پرحاشیه ترین سازمان های دولتی از ابتدای تاسیس خود تا به امروز بوده است.
سازمانی که به دلیل ابهام در وظایف عملکردی اش، همواره مورد انتقاد طیف وسیعی از نخبگان و فعالان اجتماعی و مدنی بوده است و اینان کوشیده اند تا با نقدهای اصولی، در اصل وجود این سازمان و وظایف دائمی آن تشکیک هایی را وارد نمایند. این مشکلات البته با روی کارآمدن دولت محمود احمدی نژاد بیشتر هم شد و مدیران این سازمان با ارائه برخی طرح های غیر حرفه ای،در جهت کاهش شان سازمانی خود گام برداشتند. روزها گذشت و محمود احمدی نژاد در دولت دوم خود فردی را به ریاست این سازمان عریض و طویل برگزید که بسیار پر حاشیه تر از سازمانی بود که خود به ریاستش برگزیده شده بود.
مهرداد بذرپاش که پیش از این مدیریت عاملی گروه خودروسازی سایپا را بر عهده داشت، فردی بود که بسیاری از صاحبنظران انتصاب وی به سمت جدید را مورد انتقاد قرار داده و آن را نشانی بر وجود مشکل، در سطوح مدیریتی کشور دانسته بودند. امروز هم با گذشت بیش از 4 ماه از انتصاب وی به ریاست سازمان ملی جوانان، افکار عمومی نه تنها شاهد نوعی حرکتی جدی از سوی مدیران این سازمان نبوده است، که شاهد نوعی رکود این سازمان در جهت گام برداشتن به سوی کاستن از مشکلات و معضلات قشر عظیم جوان کشور هم بوده است.
در این حول و حوش است که مردم با بیلبوردهای بزرگی در جای جای پایتخت روبه رو می شوند که بزرگ روی آن نوشته شده است «آینده اینجاست، کنار شما...» به واقع آیا با صرف یک چنین هزینه های سنگینی این سازمان می تواند در جهت وظایف ذاتی اش گام بردارد؟ آیا وظیفه این سازمان یک چنین تبلیغات وسیعی است که به نظر نمی رسد کوچکترین پیام اخلاقی را هم به مخاطب منتقل کند؟ آیا افکار عمومی با مشاهده این تبلیغات گمان نمی برد که سازمان هم خواسته است به نوعی خودی نشان داده و تنها نامش را بر سر زبان ها بیندازد تا بعدها توجیهی برای وظایف عملکردی اش داشته باشد؟ واقعیت اینجاست که جوانان این مرز و بوم این روزها با مشکلات و معضلات فراوانی در حوزه های مختلف دست و پنجه نرم می کنند که جا دارد مدیران کنونی سازمانی که نام «جوان» را به یدک می کشد، تمامی انرژی خود را صرف کاستن از مشکلات آنان نمایند و این گونه نباشد که عده ای در یکی از بهترین خیابان های تهران در ساختمانی شیک و مدرن بنشینند و تنها به نصب بیلبورد و انجام مصاحبه و تبلیغات بپردازند.
دنیای اقتصاد:تاملی بر روند نرخ ارز
«تاملی بر روند نرخ ارز»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود اسلامیان است که در آن میخوانید؛تردیدی وجود ندارد که مساله اشتغال برای همه مردمان دنیا در کنار امنیت جزو اولویتهای اصلی است. زندگی نیز بدون کسب درآمد از محل اشتغال ممکن نیست.
بیکاری آن قدر منشا مشکلات و ناهنجاری است که شاخص اشتغال برای همه دولتها و مردم یک موضوع مهم و اساسی است.پیامبر اسلام میفرمایند: «بیکاری دل را سخت میکند».
تولید کشور بهرغم پتانسیلها و توانمندیهای خود مشکلاتی دارد که باید به آن پرداخته شود. متاسفانه فضای سیاسی کشور باعث شده مسائل مهمی چون اشتغال از مدار توجه، آن گونه که لازم است، خارج شود.حجم بالای واردات گاه این موضوع را تداعی میکند که تولید ملی توان مقابله با آن را ندارد. باز هم متاسفانه در کشور ما حرف مسوولیت ندارد و این عارضه ناراحتکنندهای است. کاش قوانین مدنی به گونهای اصلاح میشد که افراد، چه مسوول و چه غیرمسوول، در مقابل بیانات خود مسوولیت داشته باشند؛ زیرا گاهی یک حرف بیحساب منشا خسارتهای سنگینی به اقتصاد جامعه میشود.باید توانمندی تولید ملی را از مشکلات آن جدا کرد. خوشبختانه در بسیاری از زمینهها صنعتگران ایرانی به قابلیتهای بسیار بالایی دست یافتهاند، اما در اقتصاد رقابت حرف اول و آخر را میزند. باید دید تولید کشور در چه شرایطی به رقابت پرداخته است، آنگاه در باب توان تولید ملی، نظر داد.
رقابت در تولید و خدمات را میتوان به عناصر زیر به صورت کلی تفکیک نمود؛ جمع این شاخصها قیمت تمام شده را نشان میدهد. در این میان، هنر مدیران بنگاهها کاهش هزینه و افزایش کیفیت و کسب سهم بالاتری از بازار است.
1) تورم سالانه
از شاخصهای مهم در قیمت تمام شده ملی، تورم سالانه هر کشور است. تورم سالانه کشور طی ده سال گذشته به صورت میانگین 15درصد بوده است. این رقم در طرف تجاری غرب ایران 2 تا 3درصد و در چین 6 تا 8درصد بوده است. چنانچه به صورت تجمعی و با توجه به رشد نرخ 33درصدی ارز طی ده سال گذشته، قیمت تمام شده یک کالای 1000 تومانی طی ده سال محاسبه شود، به عدد 4200 در ایران و 2150 در چین و 1750 در آلمان میرسد.
این شاخص بیشترین شکاف در قدرت رقابتی تولید ملی را با رقبا ایجاد کرده است؛ چرا که در رقابت حتی یکدرصد هم میتواند تاثیرگذار باشد و باید تدبیری برای پرکردن این شکاف اندیشید.
2) مواد اولیه و قطعات
با توجه به رشد تکنولوژی و گرایش بنگاههای جهانی به ظرفیتهای بالای اقتصادی و امکانات حملونقل، قیمت مواد اولیه و قطعات تقریبا برای اکثر بنگاهها به هم نزدیک شده است، فقط قیمت حمل و نقل میتواند تفاوتی ایجاد نماید.
3) دستمزد
بررسی دستمزد نیروی انسانی در بخش خصوصی (نه دولتی) نشان میدهد که میانگین دستمزد در کشور ما بالاتر از چین و کمتر از اروپا است. بالا رفتن سطح اتوماسیون باعث کمرنگشدن این شاخص در قیمت تمام شده میشود.
4) هزینههای مالی
در هر اقتصادی بانکها عمده تامینکننده منابع مالی سایر بخشها هستند، بهره بانکی در کشور ما 15 الی 25درصد، در آلمان 3 تا 5درصد و در چین بین 6 تا 8درصد متغیر است، علاوه بر آن امکان دسترسی این دو رقیب به منابع مالی بسیار راحتتر است.
5) انرژی
این بخش مزیت تولید کشور حساب میشود که تا حدی میتواند شکافهای شاخصهای دیگر را جبران کند. امیدوار هستیم در جریان طرح تحول اقتصادی همانگونه که در طرح دیده شده است، با سازوکارهایی این مزیت برای تولید حفظ شود.
در سایر موارد چون امکانات حمل و نقل به روز، امکان انتخاب بیمهگذار، قوانین کار و غیره فاصلهای با دو رقیب عمده خود یعنی چین و آلمان داریم.
تردیدی نیست که همه کارآفرینان بخش خصوصی و مسوولان محترم هدفی جز اعتلای میهن اسلامی ندارند. شکی وجود ندارد که ایجاد اشتغال و حفظ آن بزرگترین عبادت و جهاد است که بارها توسط مقام معظم رهبری مورد عنایت و توجه بوده است. حال که همگان در یک مسیر قرار داریم باید عاقلانه تدبیر کرد. بررسی و مطالعه عمده اقتصادی در حال توسعه در کشورهای مشابه همچون آسیای میانه، روسیه و ترکیه نشان میدهد که منحنی نرخ ارز رابطهای مستقیم با تورم داشته است. هیچکس منکر تبعات چنین فرآیندی نیست، لیکن چاره کار کجاست.
درست است که با اصلاح ساختار اقتصادی و طرح تحول باید به سمتی پیش رویم که به تورم یک رقمی برسیم، لیکن در شرایط حاضر اصرار بر حفظ نرخ ارز و کتمان رابطه آن با تورم، حفظ اشتغال موجود را سخت خواهد کرد. انتظار میرود دستگاههای مسوول با کمک بخش خصوصی این موضوع رابه صورت جدی مورد مطالعه قرار دهند. شکی نیست که با وجود منابع بالقوه کشور، کارآفرینان عاشق میهن اسلامی میتوان هم اشتغال کشور را حفظ نمود و هم آن را توسعه داد و لازمه آن این است که مسوولان محترم بانک مرکزی به جای تفکر بخشی، به صورت ملی موضوع را مورد بررسی قرار دهند.
قدس:تحلیل جهان سومی از دموکراسی و آزادی
«تحلیل جهان سومی از دموکراسی و آزادی»عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم سیامک باقری است که در آن میخوانید؛تحلیل آقای موسوی درباره کم شدن تساهل و مدارای جامعه در مقابل گروهها و اندیشه های سیاسی نسبت به دهه اول انقلاب نگاهی با عینک انگیزه ها و ارزشهای فردی مورد قبول ایشان است و نمی توان آن را با واقعیات جامعه مطابق دانست.
اتفاقاً سطح بالای مدارا و مسامحه نظام جمهوری اسلامی در زمان کنونی در قیاس با مشی نظام و ارکان آن در زمان امام(ره) خیلی متفاوت و متغیر نیست، امام(ره) در برخورد با مسایل کشور و تحولات و رخدادهای سیاسی نیز رفتار و اندیشه گروههای سیاسی روش و اصول مشخص و معینی را داشتند و پس از رحلت ایشان نیز مشابه همان سلوک و روش را در برخورد مقام معظم رهبری به وضوح می توان دید.
اگر مقایسه ای محققانه نسبت به این دو مقطع داشته باشیم که آقای موسوی هم در چنین قیاسی به نتیجه گیری اشتباه روی آورده است، می بینیم در دوران امام(ره) چندین مرحله معین می بایست طی شود تا ایشان نسبت به یک جریان یا اتفاق نادرست یا یک فرد خاطی قاطعانه برخورد کنند.
امام(ره) در مرحله اول روشنگری می کردند و نسبت به موضوع اشتباه یا فرد خاطی اقدام به تبیین و دادن تذکر می کردند. اگر از این تذکر و نصیحت پاسخ مناسب نمی گرفت ایشان اتمام حجت می کردند که اگر کار خطا و روندی که به ضرر منافع کشور و نظام است ادامه یابد با آن برخورد خواهند کرد و باز اگر این هم اثر نداشت امام(ره) قاطعانه می ایستادند و برخورد می کردند.
ما در آغاز انقلاب شاهد بستن مطبوعات در فرآیندی مورد تأیید امام(ره) بودیم، شاهد برخورد سخت و قاطعانه ایشان با جریان مهدی هاشمی بودیم و یا نمونه شاخص دیگر در مشی رفتاری امام(ره) در مقابل جریانهای اشتباه و مخاطره آمیز برای کشور و نظام برخورد ایشان با اعضای نهضت آزادی بود و ایشان در نامه ای به وزیر وقت کشور تأکید کردند اعضای این گروه به هیچوجه دیگر صلاحیت حضور در حکومت را نداشته و یک گروه غیرقانونی هستند.
نمونه هایی از این دست باز هم هستند مثل برخورد و موضع امام(ره) با بنی صدر یا مسأله برکناری آقای منتظری از قائم مقامی خود و امثالهم. بنابراین اینگونه نبود که امام(ره) هر گروه و جریانی را در اطراف خود و یا حتی در درون حاکمیت بپذیرد و تأیید کند و بنیانگذار انقلاب هیچگاه در اصول و منافع ملی کشور تسامح نداشتند،یعنی محور و ملاک نخست امام(ره) حفظ نظام و امنیت ملی بود و هرگاه این دو عنصر مورد مخاطره قرار می گرفت ایشان بدون هیچ ملاحظه و تعارفی برخورد می کردند.
پس ار رحلت امام(ره) نیز اگر صحنه ها و مقاطع مختلفی را که وجود داشته مورد توجه قرار دهیم می بینیم مقام معظم رهبری نیز همین مشی و سلوک را داشته و دارند.
در رویدادهای مختلف از سال 69 به بعد بعنوان مثال در همین حوادث پس از انتخابات که خود آقای موسوی نقش مؤثر داشتند دیدیم ایشان ابتدا روشنگری کرده واز فرصت طلبی دشمن سخن گفتند، سپس در مقطع بعد نسبت به تبعات رفتار برخی گروهها نصیحت مشفقانه و پدرانه کردند، وقتی این هم مؤثر نشد ایشان در نماز جمعه اتمام حجت کردند و در نهایت تأکید کردند مطابق قانون با کسانی که امنیت و ثبات نظام را به مخاطره انداخته اند با صلابت برخورد شود. بنابراین می بینیم مشی رهبری دقیقاً منطبق و مشابه با سلوک امام(ره) است و اصول واحدی دارد.
نکته دوم در اظهارات آقای موسوی تأکید ایشان بر بزرگ نمایی یا فربه سازی برخی از اصول قانون اساسی و معطل ماندن برخی دیگر از آنها همچون آزادی بیان و عقیده است.
در این باره باید گفت تعبیر و برداشت ایشان کاملاً یکجانبه و برآمده از نگرشهای سیاسی خاص و یکسویه است. اصولاً می توان از ایشان پرسید که اصل آزادی بیان و عقیده به استناد چه دلیل و نشانه ای در کشور ما معطل مانده است. اگر منظور ایشان بسته شدن برخی از مطبوعات و یا برخورد با برخی از تجمعات و اغتشاشهای خیابانی است و معیار ایشان هم نظر امام به اجرای کامل قانون اساسی است که مستندات رفتاری امام وجود دارد و پیشتر بدان اشاره شد.
اگرهم منظور ایشان از آنجا که به تغییر قانون اساسی اشاره دارند برخی اصول و قواعد حاکم در کشورهای توسعه یافته و غربی است باز باید به ایشان یادآور شد که اعلامیه جهانی حقوق بشر هم در کنار تبیین حقوق و آزادیهای انسانی حدود آن را هم تعیین می کند.
قوانین اساسی همه کشورها مسأله امنیت ملی و حفظ کشور را بر دیگر اصول ترجیح و برتری می دهند تا آنجا که امروز در کشوری مثل بریتانیا شاهد اجرای کنترل ارتباطات اینترنتی هستیم. آیا شرایط و سطح آزادیها در کشور ما با محدودیتها و ملاحظات ساختار محور در اینگونه کشورهای مدعی دموکراسی و آزادی قابل مقایسه است؟ یا باید با باز گذاشتن فضا برای تحریک بیرونی، تخریب اموال عمومی را در خیابانها آزادی و دموکراسی بنامیم. آیا این حاکم شدن اصول ضد دموکراسی و آزادی یا همان دیکتاتوری مستتر بجای آزادی قاعده مند نیست؟
این یک واقعیت است که برخی از بندهای قانون اساسی هنوز اجرایی نشده است و شاید در حوزه آزادی بیان یا قومیتها که مورد اشاره آقای موسوی بوده در نقطه مطلوب نظام نباشیم اما این بدان معنا نیست که حاکمیت بطور سیستماتیک در این زمینه مانع ایجاد کرده است.تحقق کامل برخی از اصول نیازمند صرافت و فراهم شدن زمینه های محیطی، زمانی و حتی موقعیتی و نگاه مبتکرانه برای ارایه قوانین عادی لازم در این زمینه است.
اگر اصولی از قانون اساسی مسکوت مانده به معنای نبود و یا ضعف در قوانین عادی است و این مسأله را نمی توان متوجه یک گروه یا جریان خاص در کشور کرد زیرا در دوره های مختلف همه گروهها در داخل حاکمیت و دستگاه اداره کشور دخیل و شریک بوده اند. بنابراین اگر در زمینه آزادیها مدعی باشیم اصولی مسکوت مانده این مسأله مسؤولیتش متوجه شخصی مثل آقای موسوی که سالها نخست وزیر بوده اند هم می شود.
سومین موضوع قابل توجه در اظهارات آقای موسوی دعوت ایشان به همگرایی حول میثاق ملی قانون اساسی با عمل متوازن به قانون است در حالی که مدعی هستند قانون اساسی وحی منزل نیست و برای رسیدن به وحدت می توان آن را تغییر داد.
در اینکه قانون اساسی را به نیاز و ضرورت کشور می توان تغییر داد و به روز کرد شکی نیست اما این ضرورت باید تعیین کننده باشد.
اما برای وحدت حول این قانون بعنوان میثاق گذاشتن چند و چون بر قانون اساسی از منطق برخوردار نیست و اگر معیار برای وحدت قانون اساسی باشد می بایست آن را معیاری ثابت و غیرقابل تغییر قلمداد کرد زیرا پایه و ثبات وحدت این را می طلبد.
ضمن اینکه برخی ازاصول قانون اساسی اصالتاً غیرقابل تغییر هستند و این ربطی به زمان حاضر و دوران امام(ره) ندارد اما نکته این است که اتفاقاً گروههایی که از خط انقلاب خارج شده و منحرف شده اند دقیقاً سخن از تغییر همین اصول می گویند، آنها با انتشار مانیفست جمهوریخواهی انگشت بر اسلامیت نظام و جایگاه ولی فقیه در رأس آن گذاشته اند و در پی شالوده شکنی و حذف برخی از اصول قانون اساسی هستند نه تکمیل یا به روز کردن آن.
هیچکس مخالف این نیست که قانون اساسی میثاق ملی و محور وحدت گروههای سیاسی باشد و اگر برای همگرایی گروههای مختلف سیاسی و برای تأمین سلایق آنها قرار باشد قانون اساسی یا همان میثاق ملی را تغییر دهیم دیگر نه اعتباری برای این میثاق خواهد ماند و نه تضمین و استحکامی بر وحدت بر پایه آن خواهد بود زیرا هر چند سال یکبار با تغییر سلایق گرایشهای سیاسی جریانها و احزاب سیاسی این میثاق کارآمد نیست و می بایست قانون اساسی را تغییر داد.
از این رو فقط می توان گفت این تفکر برآمده از دیدگاههای جهان سومی است که تمرین کمی در سیاست ورزی دارند و قاعده مندی در رفتار سیاسی آنها بسیار نازل است.
گسترش:صنعت ایران، دماسنج بورس
«صنعت ایران، دماسنج بورس»عنوان سرمقالهی روزنامهی گسترش است که در آن میخوانید؛شاخص بورسها در همه اقتصادهای جهان بهعنوان نماگرهای پیشگو شناخته میشوند و عموما عصای دست تصمیمگیران اقتصادی هستند. اما در بورس تهران تاکنون شاخصهای اصلی اعم از شاخص کل، شاخص صنعت و شاخص مالی بهدلایل متعدد هیچگاه مرجع تصمیمگیری سرمایهگذاران نبوده و به سرمایهگذاران صنعتی، علامتهای تاثیرگذار نشان نداده است.
البته بورس تهران بهتازگی تلاشهایی را برای رفع این مشکل آغاز کرده است. بهطوری که مسوولان بورس اعلام آمادگی کردهاند که حاضرند با همکاری دستگاههای تصمیمساز حوزه صنعت یعنی وزارت صنایع و معادن شاخصهای دقیقی را برای ارزیابی فعالیتهای شرکتهای صنعتی طراحی کنند. پیش از این نیز و از ابتدای امسال نحوه محاسبه برخی دیگر از شاخصهای بورس تهران تغییر کرده بود.
بر این مبنا فرمول محاسبه شاخص کل بورس تغییر کرد. همین موضوع موجب شد، تغییرات معنادار شاخص، بویژه با آغاز فصل مجامع نمود بیشتری پیدا کند. هرسال همزمان با آغاز تیرماه و زمان تقسیم سود، شاخص بورس تهران با افت مواجه میشد اما این شاخص در سال جدید نهتنها کاهش نیافته بلکه با افزایش نیز مواجه شده است، البته این موضوع به تغییر فرمول محاسبه شاخص بازمیگردد که میزان بازده نقدی سهام شرکتها نیز در شاخص محاسبه میشود؛ اگرچه شاخص قیمت سالها مورد توجه بازار بود اما این شاخص، واقعیتهای بازار سرمایه را منعکس نمیکرد چون سهام یک شرکت پس از تقسیم سود و باز شدن نمادش در بورس با کاهش قیمت مواجه میشد و این موضوع اثر خود را روی شاخص نشان میداد.
در گذشته اگر چه سهامداران یک شرکت، سود دریافت میکردند اما قیمت سهام پس از برگزاری مجمع و باز شدن نماد در بورس کاهش مییافت که این موضوع در محاسبات جدید اصلاح شده است. روش کنونی در محاسبه شاخص روش درستتری است. نحوه جدید محاسبه شاخص باعث شده است تا کجفهمیهای گذشته در مورد شاخص اصلاح شود.
البته در کنار این محسنات، بورس تهران هنوز موفق نشده بهصورت تفکیک شده منحنی حرکت هر یک از بخشهای فعال در بورس را از طریق اعلام شاخص به نمایش درآورد؛ بهعنوان مثال با وجود حضور شرکتهایی قدرتمند در حوزه معادن و فلزات هنوز روند حرکت این صنایع در بورس بهصورت روزانه و البته با معیارهای دقیق و قابل اتکا نشان داده نمیشود.
براین اساس باید ابراز تمایل اخیر مسوولان بورس را به همکاری با وزارت صنایع و معادن برای طراحی و معرفی شاخصهای دقیق صنعتی و اعلام آن به فعالان بازار سرمایه به فال نیک گرفت و امیدوار بود میزانالحراره دقیقتری برای نمایش دادن فعالیتهای صنعتی در ایران بهزودی در اختیار سرمایهگذاران و تصمیمگیران حوزه صنعت قرار گیرد.
جوان:ضرورت انقلاب فکری در دانشگاه
«ضرورت انقلاب فکری در دانشگاه»عنوان یادداشت روز روزنامهی جوان یه قلم فرزانه ولی نژاد است که در آن میخوانید؛دانشجو بهخاطر ویژگیهای خاصی که با نام خود به خاطر میآورد، همواره و در همه جای دنیا به عنوان مکان هندسی ویژه، تأثیرگذار و البته تأثیر پذیر شناخته میشود. نخستین و شاید پررنگ ترین این ویژگیها جوان بودن این لایه پرتحرک جامعه است. خصوصیتی که نشاط، تحرک، حس عدالتخواهی و آرمانگرایی و البته شتابزدگی را به یدک میکشد. کسب مدارج تحصیلی و رشد تفکرات آکادمیک، خصوصیت دیگری است که سرعت سیر تحولات عقیدتی و فرهنگی را در این بخش از بدنه جامعه بیشتر میکند.
نکته دیگر، فضای باز اجتماعی و قومی در دانشگاه هاست که موجب میشود در مقطع زمانی کوتاه، میدان تقابل و آشنایی افکار بسیار متفاوت و البته متناقض در دانشگاه شکل بگیرد. نکته دیگری که شاید با شکل گیری نظام جمهوری اسلامی تا حدی به فراموشی سپرده شد، حضور گفتمان چپ در دانشگاه و تمایل دانشجو به این تفکر بهخاطر حس مدرنیته بودن آن است.
البته این جنس از تفکر با پیروزی انقلاب اسلامی پایگاه دانشگاهی خود را تا حد زیادی از دست داد اما در سالهای بعد و به ویژه در دهه هفتاد، با شکل جدیدی باز به فضای فکری کشور و به تبع آن به دانشگاه بازگشت. تمام این ویژگیها کانالی را به نام دانشگاه ایجاد میکند و به دانشجو در حدود آن طول و عرض میدهد. با در نظر گرفتن تمام سنگ بناهایی که در هر برههای از زمان ساختمان تفکرات دانشجویی را شکل داده است، امروز ساختمان فکری و فرهنگی دانشگاه ترکیب نامنطقی است از انواع ارزشها و ساختارهای حرکتی.
عدم توازن و تعادل در چینش آرمانهای سیاسی و انقلابی
انقلابی و عدم فهم درست از جایگاه ارزشهای اسلامی و احساسات ناسیونالیستی همراه با نظریه مخالفت با نظام و طرح انتقادهای افراطی علیه حکومت تنها شِمایی از ساختار فعلی بخشی از فضای فکری دانشگاههای کشور است. شِمایی که تنها از بُعد تصادفی و لایه بیرونی این بخش به نظر میرسد. و این سطحی ترین و البته آسیب پذیرترین قسمت این بخش از دانشگاه است. در اصطلاح قشر خاکستری دانشجویان که به دلیل عدم شناخت کافی از حوزهها و چارچوبهای سیاسی، به آسانی وارد زمین بازی شده و در نقش پیاده نظام با کمترین اهمیت و ارزش، متحمل بیشترین صدمه میشوند. در حالی که در پشت این لایه سطحی زیرساختهای پیچیده و گاه نامفهوم مبانی فکری نهفته است. یکی از تأثیرگذارترین پنجرههای اتاق فکر دانشگاه شیشههای اعتقادی دانشجویان است. اولین راهی که برای به تزلزل کشاندن بنیانهای فکری جامعه پیشنهاد میشود.
واضح است که حرکتهای ساختارشکنانه در این راه نمیتواند به شکل آنی صورت بگیرد که در این حالت مطمئناً با بسیج عمومی جامعه و حتی دانشگاه روبهرو شد. بلکه ابتدا با وسیع کردن دایرههای اعتقادی آغاز شده و در کمرنگ کردن خطوط اعتقادی شکل میگیرد. یکی از کانالهای حرکت به این سمت، کانال تبلیغ اندیشههای غربی در دل احساسات ملیگرایانه است.
اندیشههای غربی به این معنی که با حذف اعتقادات دینی از زندگی اجتماعی، ذهن عمومی را متوجه منافع فردی و به اصطلاح ملی نماید که نمونه آن کم توجهی به مسأله اعتقادی انتفاضه فلسطین به بهانه حفظ منافع ملی است که در سالهای اخیر در گفتمان بخشی از نظریهپردازان احزابی همچون کارگزاران و شاخههای اصلاحطلب، جای گرفته است یا تلاش برای کاهش اختیارات رهبری به بهانه برقراری دموکراسی که همگی در جهت کمرنگ کردن و در نهایت از بین بردن چارچوبهای اعتقادی به منظور تأمین منافع حزبی است که البته همیشه در قالب حفظ منافع ملی و با تهییج احساسات ناسیونالیستی مطرح میشود و در نمونه آخر که گروههای چپ و اصلاح طلب با هدف از بین بردن اصل مبارزه با آمریکا و به فراموشی سپردن هویت 13 آبان سعی کردند تا با وارونه نشان دادن مناسبات سیاسی بین ایران و روسیه، 13 آبان امسال، با شعار مبارزه با روسیه، مردم را در جهت مخالفت با آرمان امام (ره) بکشانند.
آنچه به نظر میرسد این است که در وضعیت فعلی و در ساختار کنونی بخشی از دانشگاهها، شأن دانشجو و گفتمان دانشگاهی تا حد حمایت از فرد یا حزبی خاص، دچار تنزل شده و به اندازه حرکت در مدار بسته بازیهای سیاسی تحلیل رفته و بهخاطر قرار گرفتن در دل افکار التقاطی و پشتیبانی از مواضع ضد دینی به استحاله کشیده شده است که شاید مهم ترین عامل آن، زیر پا گذاشتن گزارههای اعتقادی و دینی و هنجار شکنی در چینش ارزشهاست. بهطور قطع برای رسیدن به حالت ایده آل، باز گشت به اصول و عقاید و بازیافت ارزشها و ضد ارزشها، راهی جز چارچوب بندی مجدد ساختمان فکری دانشگاهها وجود ندارد.
مهندسی صحیح گفتمانی در شأن فرهنگ غنی ایرانی اسلامی کشور و متناسب با روند پیشرفت علمی و نرم افزاری در جهان، سامان بخشیدن به فعالیتها و تحرکات دانشجویی و پاکسازی فضاهای فکری، سیاسی و فرهنگی دانشگاهها از تفکرات افراطی و تحت کنترل غرب، راهکاری است که باید برای تعالی دانشجو و دانشگاه به کار گرفته شود.
حمایت:اصلاح الگوی تولید،اصلاح الگوی مصرف
«اصلاح الگوی تولید،اصلاح الگوی مصرف»عنوان سرمقالهی روزنامهی حمایت به قلم شیما شیرین است که در آن میخوانید؛ایران به عنوان یک کشور در حال توسعه از این امکان برخوردار است تا از ساز و کارهای نوین در جهت حفظ منافع مای خود و حفاظت از محیطزیست به نحو مطلوب بهره گیرد.با توجه به کارایی پایین تولید و توزیع انرژی در ایران و پتانسیل بالای افزایش کارایی ، کاهش مصرف سوخت فسیلی و در نتیجه کاهش انتشار گازهای گلخانه ای را نشان می دهد .پروژه همزمان برق و حرارت در ایران می تواند یکی از با صرفه ترین راهکار افزایش کارایی در زمینه تولید و مصرف انرژی باشد.
کاهش مصرف انرژی و ارائه راهکارهای آن یکی از مهمترین مسائلی است که از قدیم الایام توجه بسیاری از دانشمندان و کارشناسان را به خود جلب کرده.اولین سابقه تاریخی استفاده از گرمایش مرکزی به قرنهای سوم و چهارم پیش از میلاد باز میگردد. در آن زمان امپراتوریهای یونان و روم که از نظر فن آوری پیشرفته بودند، برای اولین بار آب گرم خروجی از لایههای آهکی را با حفره کانال به حمامهای عمومی، ورزشگاه، قصرها و قلعههای نظامی منتقل نمودند. در سال 1888 اولین تولید کننده همزمان برق و حرارت در آلمان شروع بکار نمود. در این سال در شهر هامبورگ از حرارت حاصل از تولید برق بمنظور تأمین حرارت تالار شهراستفاده شد. هم اکنون در بسیاری از نقاط جهان از سیستمهای تولید همزمان استفاده می شود.
تولید همزمان برق و حرارت یک روش صرفه جویی انرژی است که در آن برق و حرارت بطور همزمان تولید میشوند. حرارت حاصل از تولید همزمان میتواند بمنظور گرمایش ناحیهای یا در صنایع فرآیندی مورد استفاده قرار گیرد.
1- ارتقاء کارآیی انرژی ،در واحدهای تولید همزمان برق و حرارت، تلفات به حداقل میرسد. بازده کلی این واحدها بین 80 تا 90 درصد خواهد بود، این در حالی است که در یک نیروگاه متداول بازده حرارتی بین 40 تا 50 درصد است.
2-تأمین حرارت مطمئن و انعطاف پذیری ،با توجه به اینکه واحدهای تولید همزمان از حرارت تولیدی نیروگاهها استفاده میکنند، تولید انرژی حرارتی در آنها بدون وقفه انجام میشود. همچنین میزان تولید برق و حرارت، با توجه به تقاضای آنها قابل تغییر است.
محیط زیست ،راندمان بالای واحدهای تولید همزمان، این واحدها را بعنوان راه حلی قابل قبول برای تبدیل انرژی مطرح نموده است. همچنین بازدهی بالای این واحدها، باعث میشود تولید دی اکسید کربن و سایر آلایندهها نظیر ترکیبات گوگردی و اکسیدهای نیتروژن کاهش یابد. از سوی دیگر در کشورهایی که قوانین سخت گیرانه زیست محیطی در آنها اعمال میشود با کاهش تعداد واحدهای تبدیل سوخت به حرارت مفید، کنترل واحدهای تولید آلاینده راحتتر انجام خواهد پذیرفت.
3-هزینههای کمتر ،در توجیه پذیری واحدهای CHP باید محدودیتهای مالی را بدقت لحاظ نمود. لازمست در هر ناحیه انرژیهای رقیب با واحدهای تولید همزمان مقایسه و تصمیم گیری بدقت انجام پذیرد. معمولاً واحدهای تولید همزمان به سرمایه گذاری بیشتری نسبت به سیستمهای معمول تبدیل انرژی نیاز دارند. ولی باید دقت داشت که میزان مصرف انرژی در آنها بسیار پایینتر است: بعبارت دیگر، هزینههای متوسط تبدیل یک واحد انرژی در واحدهای CHP پایینتر از سایر روشهاست.
4-استفاده هرچه بیشتر از فضای ساختمانها ،با استفاده از واحدهای تولید همزمان، تجهیزات نصب شده در تأسیسات گرمایشی ساختمانها کاهش مییابد، به همین دلیل فضای بیشتری در ساختمانها قابل استفاده خواهد بود.
هزینههای پایینتر تعمیرات و نگهداری ،با توجه به اینکه برای استفاده از حرارت تولیدی در یک واحد تولید همزمان، تجهیزات کمتری در هر ساختمان مورد نیاز است، هزینههای تعمیرات و نگهداری تجهیزات نیز کمتر خواهد شد.
5- محیط زیست ،راندمان بالای واحدهای تولید همزمان، این واحدها را بعنوان راه حلی قابل قبول برای تبدیل انرژی مطرح نموده است. همچنین بازدهی بالای این واحدها، باعث میشود تولید دی اکسید کربن و سایر آلایندهها نظیر ترکیبات گوگردی و اکسیدهای نیتروژن کاهش یابد. از سوی دیگر در کشورهایی که قوانین سخت گیرانه زیست محیطی در آنها اعمال میشود با کاهش تعداد واحدهای تبدیل سوخت به حرارت مفید، کنترل واحدهای تولید آلاینده راحتتر انجام خواهد پذیرفت.
استفاده هرچه بیشتر از فضای ساختمانها ،با استفاده از واحدهای تولید همزمان، تجهیزات نصب شده در تأسیسات گرمایشی ساختمانها کاهش مییابد، به همین دلیل فضای بیشتری در ساختمانها قابل استفاده خواهد بود.
6-هزینههای پایینتر تعمیرات و نگهداری ،با توجه به اینکه برای استفاده از حرارت تولیدی در یک واحد تولید همزمان، تجهیزات کمتری در هر ساختمان مورد نیاز است، هزینههای تعمیرات و نگهداری تجهیزات نیز کمتر خواهد شد.
در این روش، برنامه بلند مدت استفاده از واحدهای تولید همزمان برق و حرارت در کشور، براساس حداقل سازی مجموع هزینههای اقتصادی سیستم عرضه انرژی کشور تهیه شده است که در محاسبه هزینههای سیستم عرضه انرژی ، مولفههای سرمایهگذاری، هزینههای بهره برداری و هزینه های سوخت لحاظ شده است.
اجرای این سیستم به یکپارچگی و وحدت بین اجزا از وزارت نفت ،گاز وبرق تا وزارت نیرو بستگی دارد. البته ناگفته نماند که قبل از اجرای طرح باید استفاده از آن در بین مردم فرهنگ سازی شود وهمچنین تفکرات لازم و برنامه ریزی دقیقی باید انجام گیرد تا این طرح نیز به شکست ختم نشود و بهتر است که مسئولان به جای طرح سنتی گذشته با تاملی بیشتر و بدون تعصب و تنها برای خدمت به مردم از این طرح استقبال کنند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: