اورسن ولز مرد اول

هنر بازیگری ولز بر کسی پوشیده نیست. او علاوه بر فیلم‌های خودش در آثار کارگردانان دیگر نیز نقش‌آفرینی‌های بی‌نظیری داشت. امروزه با این که نام ولز به عنوان یک کارگردان برجسته در تاریخ سینما برده می‌شود، اما در برخی منابع نوشته شده که این ویژگی نباید مانع از توجه به هنر بازیگری او شود. با این که اینگمار برگمن در سال‌های پایانی عمرش در گفت‌وگویی اعلام کرد که بازی ولز را در «همشهری کین» نمی‌پسندد اما چگونه می‌توان فیلم‌هایی مثل «مردی برای تمام فصول» و «مرد سوم» را بدون بازی ولز تصور کرد؟
کد خبر: ۲۹۲۷۸۷

فیلم‌هایی که ولز کارگردانی کرده است، عبارتند از: همشهری کین 1941، خانواده اشرافی امبرسن 1942، بیگانه‌‌1946، بانویی از شانگهای 1948، مکبث 1948، اتللو 1952، آقای آرکادین 1955، نشانی از شر 1958، محاکمه 1962، ناقوس‌های نیمه‌شب 1966، ت مثل تقلب 1975

رازی است در کار یک کارگردان جوان 26 ساله، که زمانی که نخستین فیلمش را کارگردانی می‌کند، از آن پس همواره زبانزد خاص و عام می‌شود و در تمام نظرخواهی‌های مهم تاریخ سینما در ملل گوناگون، نام این فیلمش در میان پنج اثر برتر تاریخ ذکر می‌شود؟ چگونه می‌توان تصور کرد که در نظام استودیویی هالیوود، که در آن سرمایه و ستاره‌سالاری حرف اول را می‌زند، ناگهان سر و کله جوانی علاقه‌مند و نخبه پیدا می‌شود و فیلم‌هایی را پشت سر هم می‌سازد که امروزه در ردیف شاهکارهای همه دوران‌های سینما قلمداد می‌شود؟ و سرانجام چطور می‌شود از اورسن ولزی سخن گفت که با همین معدود فیلم‌هایی که ساخت و با بازی در چند فیلم، نامش در زمره بزرگان تاریخ سینما قرار می‌گیرد؟

ولز در زمانی پا به عرصه سینما گذاشت که هنوز این صنعت در هالیوود جایگاه واقعی‌اش را پیدا نکرده بود. تعداد فیلم‌هایی که در آن سال‌ها ساخته می‌شدند، بسیار کم‌تر بود از میزان تولیدات هالیوود در دهه‌های بعدی. در آن زمان کمپانی‌های بزرگ هالیوود، با استخدام تهیه‌کنندگان سرشناس، در بسیاری مواقع، جلوی خلاقیت‌های کارگردانان را می‌گرفتند و در عوض به رونق اقتصادی فیلم‌ها فکر می‌کردند.

اورسن ولز یکی از کارگردانان جوانی بود که ابتدا با ورودش به عرصه سینما در 26 سالگی توانست، اعتماد این مدیران را جلب کند و سپس با ساخت یکی از ارزشمندترین و استادانه‌ترین فیلم‌ها، نام خود را پرآوازه سازد. «همشهری کین» فیلم اول این کارگردان است و داستانش درباره مردی محتضر که خاطرات گذشته‌اش را مرور می‌کند و از کودکی‌اش آغاز می‌کند و ما سرگذشت او را تا آن لحظه می‌بینیم. در این میان یک نکته لاینحل و مرموز باقی می‌ماند و آن واژه‌ای است به‌نام «رزباد.» در ترجمه فارسی و دوبله این فیلم، به جای رزباد، از مفهومی مثل قایق دوران کودکی استفاده شده بود که اشتباه محض است. در واقع رزباد آن چیزی است که نه تماشاگر دقیقاً می‌فهمد چیست و نه اطرافیان چارلز فاستر کین قهرمان داستان.

آن چه که تا به امروز درباره «همشهری کین» نوشته و خوانده می‌شود بی‌شباهت به همین کارکرد واژه رزباد در فیلم نیست. واقعاً کسی نمی‌تواند با قاطعیت بگوید که چرا «همشهری کین» میان طیف نخبه سینما شامل منتقدان، محققان و هنرجویان سینما این قدر محبوبیت دارد. درست است که این فیلم روایت خطی کلاسیک ندارد و نوع زوایای دوربینش در مقطعی که ساخته شد، بسیار نامتعارف بود. درست است که مثل اغلب فیلم‌های آن دوره، قصه‌اش روایت سوزناک عشقی یا انتقامجویانه نداشت و مدل فیلم‌های وسترن یا گنگستری نبود و کاملاً مشخص است که «همشهری کین» فیلمی هنرمندانه و خاص در سینمای آن روزگار بود اما موضوع مهم و قابل اشاره این است که ولز مثل تعدادی از همکارانش نبود که با فیلم اولش ره صد ساله را یک‌شبه طی کند و از آن پس به تکرار خودش بپردازد.

فیلم‌هایی که ولز پس از «همشهری کین» ساخت، هرکدام نمونه‌های شاخصی از شاهکارهای تاریخ سینما هستند اما مشخص نیست که چرا محبوبیت هیچ‌کدام‌شان با فیلم اولی که ساخت برابری نمی‌کند. در «همشهری کین» علاوه بر ولز که خودش به نقش اصلی چارلز فاستر کین ظاهر شد، بازیگران بزرگی مانند جوزف کاتن، اگنس مورهد و دوروتی کامینگور نیز بازی داشتند. جوزف کاتن بازیگر بزرگ آن سال‌ها، در فیلم ولز ایفاگر نقش روزنامه‌نگاری بود که پس از تحمل فشارهای ناشی از جاه‌طلبی‌های کین، سرانجام او را ترک می‌کند و اگنس مورهد نیز که بعدها در فیلم‌های بعدی ولز نیز با او همکاری داشت، نقش همسر او را بر عهده داشت که او نیز سرانجام تنهایش می‌گذارد و کین در پایان، بدون همراهی هیچ دوست یا آشنایی، تنها با خاطره مرموز رزباد زندگی‌اش را به پایان می‌برد. «همشهری کین» بیش از هر چیز روایتگر افول قدرت است. یعنی از چگونگی شکل‌گیری قدرت آغاز می‌کند و قصه زندگی یک آدم عادی را باز می‌گوید و سپس نحوه جهش او به سوی قدرت را تعریف می‌کند. این درونمایه معنایی، به اشکال مختلف در چند فیلم دیگر ولز هم تکرار شد. فیلم بعدی‌اش با نام «خانواده اشرافی امبرسن» که در ایران «امبرسن‌های باشکوه» هم شناخته می‌شود، نیز با وجودی که قصه‌اش در اواخر قرن نوزدهم می‌گذرد، اما آن هم سرگذشت زوال تدریجی اشرافیت آمریکایی است. هر دو فیلم اول ولز، از جهاتی دارای نقاط مشترکی هستند. اول این که جوزف کاتن و اگنس مورهد بازیگران محبوب ولز در آنها بازی داشتند، نیز این که «خانواده اشرافی امبرسن» به فاصله یک سال از «همشهری کین» ساخته شد، همچنین ذهنیت حاکم بر هر دو فیلم، نشانگر دغدغه‌های مشابهی است که در هر دو فیلم تکرار می‌شود. در فیلم دوم، با این که ولز به عنوان بازیگر حضور مؤثری ندارد اما به عنوان کارگردان شدیداً بازیگرانش را در کنترل دارد. قصه با یک گفتار متن بسیار خوب همراه است که در آن زمان در موارد و نمونه‌هایی، عامل مهمی بود برای پیش‌برد داستان. یک نمونه درخشان دیگر «سانست بولوارد» است که بیلی وایلدر در آن از گفتار متن استفاده می‌کند و عجیب این که گوینده گفتار متن این فیلم، شخصیتی است که مُرده و حالا پس از مرگش دارد زندگی گذشته خود را روایت می‌کند« !بیگانه» فیلم سوم ولز درونمایه‌ای تاریخی و سیاسی داشت. ادوارد جی رابینسن و لورتا یانگ بازیگران اصلی این فیلم هستند و ولز پس از یک وقفه، بار دیگر در این فیلم نقشی را بر عهده گرفت و سپس این روند را به طور جدی‌تر تا پایان عمر هنری‌اش ادامه داد.

«بیگانه» داستان جستجوی مردی از دوران جنگ جهانی است برای یافتن یکی از طراحان ایده نسل‌کشی یهودیان. تا این جای کار ولز سه فیلم ساخته و در اوج جوانی است و شهرتی عالم‌گیر یافته است. «بانویی از شانگهای» چهارمین فیلم ولز، یکی از بهترین نمونه‌های ژانر نوآر در تاریخ سینماست. در این فیلم ریتا هیورث نقش مقابل ولز را بازی کرد. هیورث همسر ولز بود و یکی از مهم‌ترین ستاره‌های سینما در زمان خودش. «بانویی از شانگهای» داستان مردی است که زنی را از دست اشرار نجات می‌دهد و همسر آن زن در عوض به او کاری روی کشتی می‌دهد. همان سال ولز، به یکی از آرزوهای همیشگی‌اش جامه عمل پوشاند. او که عاشق نمایشنامه‌های شکسپیر بود، برای نخستین بار با ساختن فیلمی بر اساس نمایشنامه مکبث، خود را به عنوان یک شکسپیرین جدید معرفی کرد. در فیلم او جینت نولان، رادی مک‌داول و خودش بازی کردند. قصه هم که معرف حضور است؛ در قرن سیزدهم در اسکاتلند. دو سردار جنگ حین بازگشت توسط چند جادوگر از سرنوشت خود مطلع می‌شوند و از آن پس سعی می‌کنند با سرنوشت خود مقابله کنند. ناگفته پیداست که در «مکبث» نیز بحث قدرت به عنوان اصلی‌ترین ایده مطرح است. اورسن ولز که با موفقیت «مکبث» در پی اقتباس از متون دیگر شکسپیر بود، کار بعدی‌اش را چهار سال بعد با «اتللو» ادامه داد. او در این فیلم به نقش سردار مغربی و سیه‌چرده بازی کرد در کنار بازیگران دیگری مثل مایکل مک‌لیامویر، سوزان کلوتیر، رابرت کوت و مایکل لارنس. داستان «اتللو» نیز پیرامون حسادت یاگو به کاسیوس سردار لایق، و بدگمان کردن اتللو نسبت به همسرش است. ساخت و نمایش این فیلم چهار سال به طول انجامید و تا سال 1955 در آمریکا به نمایش درنیامد. از همین زمان نیز دوران تیره‌روزی نابغه سینما آغاز شد. ولز که با چنان استعداد و قریحه‌ای وارد سینما شده بود و این‌قدر عالی کارش را ادامه داده بود، برای ساخت فیلم‌هایش با موانع بسیاری روبه‌رو شد.

«اتللو» که بدون‌شک بهترین اقتباس سینمایی از این نمایشنامه بزرگ است، در قالب روایت مدرن و امروزی ولز، شکلی دیگرگونه یافت. ولز که علاقه‌مند به روایت‌های نامتعارف است، در ابتدای فیلمش تصویری از دستگیری و به بند کشیدن یاگو را نشان می‌دهد. این دقیقاً اتفاقی است که در پایان داستان و پس از مرگ اتللو رقم می‌خورد. این ریسک ولز بعدها الگویی شد برای فیلم‌سازان مستعد و علاقه‌مند به اقتباس، تا برای وارد نمودن دیدگاه‌های شخصی‌شان به این آثار بزرگ، گشاده‌دستانه و شجاع‌تر اقدام کنند. فیلم بعدی ولز به نام «آقای آرکادین» نیز سرنوشتی مشابه «اتللو» داشت. رابرت آردن، پائولا موری، مایکل ردگریو، آکیم تامیروف و ولز بازیگران این فیلم بودند که داستانش درباره شخصیتی پیچیده و مرموز است به نام «آرکادین.» مردی به قتل می‌رسد و نام آرکادین را به زبان می‌آورد و فردی برای تیغ زدن آرکادین وارد عمل می‌شود. فیلم‌برداری این فیلم در اسپانیا، آلمان، ایتالیا و فرانسه انجام شد. اما تدوین و تکمیلش هفت سال طول کشید. فیلمی که با این وضعیت تولید شد، کمتر از آثار دیگرش مورد توجه قرار گرفت و اورسن ولز در حالی که بهترین سال‌های عمرش را می‌توانست تجربه کند، در دام چیزهایی گرفتار شد که اجازه نداد با همان عشق و شور به فیلمسازی‌اش ادامه دهد.

اما فیلم بزرگ و شاهکار دیگر ولز به نام «نشانی از شر» یا «ضربه شیطان» بسیار متفاوت از کارهای قبلی‌اش ارائه شد. در این فیلم او به سراغ بازیگران مشهورتری رفت و اثری را به تصویر کشید که زوایای دوربین و نحوه تدوینش، تا سال‌ها در مهم‌ترین کالج‌های سینمایی معتبر دنیا تدریس می‌شد و کماکان هم یک نمونه ارزشمند است. چارلتون هستون، جنت لی، مارلنه دیتریش، آکیم تامیروف، ری کالینز، جوزف کاتن، مرسدس مک‌کمبریج و اورسن ولز بازیگران این فیلم درخشان هستند. در ابتدای فیلم، صحنه‌ای تکان‌دهنده از راه رفتن زوج اصلی (هستن و لی) را داریم که پس از طی مسافتی که در پلان آنها را دنبال می‌کنیم، ناگهان خانه‌ای در پس‌زمینه منفجر می‌شود. این پلان غافلگیرکننده و بسیار تماشایی، سال‌ها مورد مطالعه منتقدان و کارشناسان بود که بفهمند چگونه می‌توان با آن دوربین‌های سنگین قدیمی چنین نمای حیرت‌آوری را ضبط کرد. بعدها مشخص شد که ولز برای حفظ راکورد یکی از لحظات فیلم مجبور بوده به تغییر جای دوربین، خانه را در قالب یک دکور عظیم تکان دهد. ماجرای «نشانی از شر» در شهری در مرز مکزیک می‌گذرد. پلیس مکزیک با مأمور فاسد آمریکایی آشنا می‌شود که نقش این مأمور را خود ولز بازی کرد. فیلم بعدی ولز با نام «محاکمه» نه تنها یکی از بهترین اقتباس‌ها از آثار فرانتس کافکا در سینماست، بلکه اعلان جنگ آشکار ولز بود با الگوهای تثبیت شده سینمای هالیوود. ولز بر خلاف شکسپیرین‌های مشهور تاریخ سینما مانند اکیرا کوروساوا، لارنس الیویه یا گریگوری کوزینتسف، تنها به اقتباس از متون کلاسیک در ساختاری خطی نپرداخت و پس از دو تجربه عالی در به‌تصویر کشیدن دنیای نمایشنامه‌های شکسپیر، سراغ یکی از متن‌های سخت مدرن نوشته کافکا رفت. در فیلم او آنتونی پرکینز، ژان مورو، رومی اشنایدر و آکیم تامیروف بازی کردند و مطابق معمول خود کارگردان نیز در فیلم نقشی مهم را عهده‌دار بود. قصه یک خطی فیلم درباره کارمندی است که دستگیر می‌شود اما او اطلاعی از اتهامش ندارد. آنتونی پرکینز بازیگر توانای فیلم «بیمار روانی» آلفرد هیچکاک در این فیلم یکی از مهم‌ترین تجربیاتش را از سر گذراند و نقشی بسیار دشوار و درونی را به معرض نمایش گذاشت. «ناقوس‌های شب» و «ت مثل تقلب» دو‌‌فیلم آخر ولز بودند که پایان‌بخش کارنامه این بزرگمرد عرصه سینما بودند.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها