در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم:بیانیه ماموریت
«بیانیه ماموریت»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم بیژن مقدم است که در آن میخوانید؛ متن حکم رهبر معظم انقلاب در انتصاب مجدد ریاست سازمان صداوسیما برای دورهای دیگر، هر چند کوتاه اما حاوی نکاتی کلیدی و پراهمیت است که نیازمند بازخوانی است.
رهبر انقلاب که آشنایی و اطلاعات بسیار دقیقی از ظرفیتها و ظرافتهای کار رسانهای دارند با تجلیل از تلاشهای طاقتفرسای صورت گرفته در دوران مدیریت آقای ضرغامی از وی خواست تا در این «کار سنگین» و «حساس» نگاهی همزمان به ضعفها و قوتها داشته باشد.
چرا که بسیاری از مدیران هستند که با ملاحظه قوتها وبه عبارتی بخش پر لیوان عملا از نیمه خالی آن غافل شده و سرخوش از توفیقات، امکان دیدن ضعفها را نیز از دست میدهند. توصیه رهبری توجه به برجستگیها و نقاط قوت فعلی در کنار کمبودها و ضعفهاست که باید همه همت سازمان و مدیران آن به رفع کاستیها معطوف گردد.
بر مبنای افق ترسیمی در این پیام، رسانه ملی باید در طرازی قرار گیرد که چهار شاخص روشن مورد توجه باشد. 1 دینمداری 2 اخلاقمحوری 3 آگاهیبخشی 4 امیدآفرینی و لذاست که تاکید میفرمایند تمام تجربههای هنری موفق گذشته و جدید باید در خدمت رشد این شاخصها قرار گیرد.
تلویزیون و رادیو رسانههایی هستند که میهمانان هر خانواده ایرانیاند. ساعتها چشم و گوش به آن میسپارند و چه بخواهند و چه نخواهند متاثر از آن رفتارهایی شکل میگیرد. حفظ ارزشها و سنتهای اسلامی ایرانی، مناسبات پاک در روابط، دیالوگهای اخلاقی و ...که میتواند حریم خانوادهها را پاس دارد باید بیش از پیش مورد توجه نویسندگان، کارگردانان و تهیهکنندگان مجموعههای تلویزیونی و رادیویی باشد.
بیتردید" اعتقاد عمیق" مدیریت رسانه ملی به بیانیه ماموریتی که از سوی رهبر معظم انقلاب در نهایت ایجاز بیان شده رمز اصلی توفیق است.
مدیران صداوسیما با بهرهگیری از سرمایه معنوی حمایت رهبر معظم با بازکاوی تجربههای موفق و ناموفق گذشته به خلق ایدههای نو و بدیع خواهند اندیشید و در صیانت از مرزهای اندیشه، اخلاق، خانواده و فرهنگ عمومی از هیچ تلاشی فروگذار نخواهند کرد.
تعیین شاخصهای قابل اندازهگیری و زمانبندی برنامهها و نشان دادن عزم و همت برای اجرای آنها خواستی است که امیدواریم در زمانی نه چندان دور شاهد آن باشیم. بیتردید تدوین برنامه پنج ساله رسانه ملی گامی است بلند برای رسیدن به آنچه در چشمانداز رسانه ملی ترسیم شده است.
کیهان:سرچشمه شاید ..!
«سرچشمه شاید ..!»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛«کاوش های باستانی نشان می دهد که انسان به خدا اعتماد داشته است، اما چرا خدا محور وحدت نشده است؟ من می گویم مشکل این است که به تعداد انسان ها خدا هست و خدای هر انسانی با توجه به شناخت آن فرد از خدا با خدای فرد دیگر متفاوت است. ملت ها در طول تاریخ همواره یک خدا را نپرستیده اند».
مطلب فوق را آقای اسفندیار رحیم مشایی، رئیس دفتر ریاست محترم جمهوری در کنفرانس انجمن سالانه دانشگاههای باز که اخیراً با میزبانی دانشگاه پیام نور برپا شده بود، بیان داشته و نتیجه گرفته است که «خدا محور وحدت انسان ها نیست»!
اظهارات آقای مشایی که امیدواریم صحت نداشته باشد و به خطا نقل شده باشد، با توجه به حضور پررنگ ایشان در دولت و نزدیکی مثال زدنی-والبته غیرقابل توجیه- وی با ریاست محترم جمهوری، زمینه ساز تبلیغات سوء-و همراه با ملامت و حتی تمسخر- فراوانی شده است،که در این باره اگرچه گفتنی بسیار است ولی از آن میان اشاره به چند نکته ضروری تر به نظر می رسد.
1- ابتدا باید گفت که اظهارات آقای مشایی با آموزه های صریح اسلام و همه ادیان الهی مغایرت دارد. چرا که در کلام خدا نه یک بار، بلکه بارها تاکید شده است که ایمان به خدا می تواند و باید محور وحدت انسان ها باشد، به عنوان نمونه- و فقط یک نمونه- می توان به آیه 64 از سوره مبارکه آل عمران اشاره کرد که خطاب به پیامبراکرم(ص) می فرماید «بگو ای اهل کتاب بیائید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است و آن، این که جز خدای یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم» و نمونه هایی از این دست در کلام خدا و در آموزه ها و دستورات رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار علیهم السلام به فراوانی و صراحت وجود دارد و از جمله باید از آقای مشایی با آنهمه ادعای اسلام شناسی! پرسید؛ نظر جنابعالی درباره آیه شریفه «واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا- همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید.» که به فراوانی بر زبان مسلمین جاری بوده و هست، چیست؟!
2- اظهارات رحیم مشایی با واقعیات تاریخی و مخصوصاً واقعیت غیرقابل انکار این سال ها نیز در تناقض آشکار است.
چه کسی می تواند، وحدت ملت های مسلمان در عصر حاضر را که علیه نظام سلطه جهانی شکل گرفته است انکار کند؟!
البته تردیدی نیست که این وحدت هنوز به نقطه اوج خود نرسیده است ولی گام های بلندی که به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در این راستا برداشته شده به اندازه ای عظیم و کارساز است که قدرت های استکباری، مخصوصاً آمریکا و اسرائیل، بیشترین توان مالی، سیاسی و تبلیغاتی خود را برای مقابله با آن بسیج کرده اند.
بنابراین وقتی «اسلام» به تنهایی عامل و محور اصلی وحدت ملت های مسلمان با مذاهب گوناگون است،چگونه می توان ادعا کرد «خدا» نمی تواند محور وحدت انسان ها باشد؟! و حال آن که اعتقاد به اسلام بعد از اعتقاد به خداوند تبارک و تعالی است.
گفتنی است «آلوین تافلر» ، نظریه پرداز معروف آمریکایی که چند کتاب از وی در ایران به فارسی ترجمه شده است می گوید «کاری که ]امام[ خمینی کرد، فقط ایجاد اتحاد میان ملت های مسلمان و علیه آمریکا نبود بلکه او همه خدا باوران جهان راعلیه غرب برانگیخته است».
3- ممکن است آقای مشایی -البته برای فرار از ماجرا- بگوید منظور من نفی ضرورت وحدت با محوریت خدا نبوده است، بلکه اعلام کرده ام این وحدت تحقق نیافته است! که در این صورت باید گفت؛ جنابعالی ابتدا به زعم خود استدلال کرده اید که برداشت همه انسان ها از خدا با یکدیگر متفاوت است و سپس نتیجه گرفته اید که خدا نمی تواند محور وحدت انسان ها باشد. بنابراین... چه عرض شود؟!
4- آقای رحیم مشایی- آگاهانه یا ناخودآگاه- با اظهارات یاد شده پیام همه پیامبران الهی، ائمه اطهار علیهم السلام و توصیه های دلسوزانه و اکید حضرت امام(ره)، رهبر معظم انقلاب، تمامی انسان های فرهیخته و دلسوخته برای انسان ها را، نه فقط زیر سؤال برده، بلکه با آن به مقابله نیز برخاسته است. و البته، کم نیستند افرادی که اینگونه سخنان سخیف، غیرعلمی و مسخره را بر زبان دارند و از این زاویه، اظهارات آقای رحیم مشایی قابل اعتناء نیست، اما، ایشان به حق یا به نا حق- و به اعتقاد نگارنده قطعاً به ناحق- در جایگاه برجسته ای از دولت قرار دارد و اظهارات ایشان، دقیقاً به همین علت- و تأکید می شود که فقط به همین علت و نه به علت شخصیت حقیقی او- به حساب دولت نوشته می شود. و از این روی، سخنان بی پایه وی اگر آگاهانه باشد که نه فقط جفا، بلکه خیانت به مردم، نظام و انقلاب اسلامی است و چنانچه مانند برخی دیگر از اظهارات وی، ریشه در ناآگاهی ایشان داشته باشد، که حضور اینگونه افراد در پست های مهم دولتی- آنهم دولت اصولگرا- غیرقابل توجیه و بی اعتنایی به رأی و اعتماد مردم است!
5- فقط نیم نگاهی به تلاش گسترده دشمنان و هزینه های کلانی که برای ایجاد تفرقه در میان ملت ها و مخصوصاً برای اختلاف افکنی در میان ملت های مسلمان هزینه می کنند، کمترین تردیدی باقی نمی گذارد که اظهارات رحیم مشایی، در جایگاه رئیس دفتر ریاست جمهوری- و چند مسئولیت دیگری که یدک می کشد- فقط در بستر پروژه های عریض و طویل دشمنان اسلام و انقلاب و در راستای پیشگیری از وحدت مسلمین قابل ارزیابی است. البته درپی آن نیستیم که آقای مشایی را وابسته به کانون های بیگانه بدانیم، ضمن آن که با توجه به مواضع و عملکرد چندساله اخیر آقای مشایی، به وضوح می توان بر رضایت دشمنان از حضور ایشان در پست های کلیدی تأکید ورزید.
گفتنی است در ماجرای رسوای برلین یکی از مدعیان اصلاحات طی مصاحبه ای گفته بود؛ مشکل دموکراسی در کشور ما آن است که در ایران «هنوز خدا نمرده است»!
6- و بالاخره، سخنی نیز با برادر عزیزمان جناب آقای دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور محترم و منتخب در میان است و آن، این که؛ در شخصیت آقای اسفندیار رحیم مشایی چه برجستگی و امتیاز ویژه ای دیده اید که دیگران نه فقط نمی بینند، بلکه برای اثبات عدم صلاحیت وی دلایل مستحکمی نیز ارائه می کنند و در همان حال، جنابعالی- با عرض پوزش- ضمن آن که دلیل و نشانه قابل قبولی برای اثبات صلاحیت او ندارید، ایشان را در پست های حساس و کلیدی دولت می گمارید و بر آن اصرار هم دارید؟! آیا همین موضع اخیر آقای مشایی- صرف نظر از مواضع و عملکرد قبلی- که در تقابل آشکار با آموزه های اسلامی، انقلابی و توصیه های اکید حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب است، دلیل قانع کننده و مستحکمی برای کنار گذاشتن ایشان نیست؟! تردید نکنید که مصلحت نظام، مردم و شخص حضرتعالی در آن است،
سرچشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
آفتاب یزد: به جای مجلس سرزده به نانوایی بروید!
«به جای مجلس سرزده به نانوایی بروید!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛نمیدانم آقای احمدینژاد، چه سالی به تهران آمده و در نارمک، ساکن شده است. اما نویسنده این سطور، دقیقا 40 سال قبل (سال 1348) به عنوان کودکی خردسال به همراه خانواده در همان میدانی که محل استقرار منزل شخصی آقای احمدی نژاد است سکونت داشت. از همان زمان، علاوه بر میوه فروشی و بقالی که رئیس دولت برای اطلاع از قیمت گوجه فرنگی به آن مراجعه کرد، یک نانوایی سنگکی نبش خیابان سامان و در فاصله کمتر از 500 متری منزل فعلی رئیس دولت، قرار داشت. همچنین در خیابان سمنگان و در فاصله بسیار کوتاه از این سنگکیپزی، نانوایی تافتونی و بربری وجود دارد. لذا با آسودگی میتوان گفت که کسب اطلاع از قیمت انواع نان برای احمدینژاد کاری آسان است.
با این مقدمه، مایلم به سر و صداها و دغدغههای فراوانی اشاره کنم که در روزهای اخیر پیرامون افزایش بیسابقه قیمت نان به راه افتاده و حتی سیمای جمهوری اسلامی ایران را نیز علیرغم ارادت ویژه به دولت و رئیس آن، به واکنش واداشته است.
البته ماجرای نان هم مانند بسیاری از سوژههای دیگر، به یک سریال خستهکننده «تایید و تکذیب» تبدیل شده و لذا به نظر میرسد سر و صداهای ایام اخیر، تحرک چندانی در میان دولتمردان ایجاد نخواهد کرد. ناگفته نماند که نان، هماکنون نقش «غذای غالب» را در سفره اکثر ایرانیان ایفا میکند و به نظر میرسد سهم اغلب هموطنان از نفتی که قرار بود سر سفرههای آنها بیاید نیز به «نان» داده شده است. لذا تغییر ناگهانی قیمت نان، هم به خودی خود موجب نگرانی است و هم تاثیر گریزناپذیر آن بر قیمت سایر کالاها، میتواند دغدغههای بیشتری را نصیب اقشار ضعیف و متوسط جامعه کند. خبر این افزایش زمانی به سطح رسانهها کشیده شد که تنها دو هفته قبل از آن، معاون برنامهریزی استانداری تهران با رد اخبار مربوط به افزایش غیرمتعارف قیمت نان گفته بود.
«نان سنگک نه تنها افزایش قیمتی نداشته، حتی قیمت آن کاهش داشته است.» به گفته این مقام دولتی «وزن نان سنگک از 450 تا 500 گرم به 800 گرم افزایش اما قیمت آن از 200 تومان به 175 تومان کاهش یافته است.» تنها دو هفته بعد از این اظهارنظر و در شرایطی که هنوز گرانیهای ناشی از طرح هدفمندکردن یارانهها بر زندگی مردم سایه نینداخته است افزایش قیمت انواع نان به حدی رسیده که رسانههای اصولگرا نیز فغان برآوردهاند. اکنون این سوال ساده قابل طرح است که «وقتی دولت نمیتواند نرخ ضروریترین کالای مصرفی مردم را علیرغم تسلط نسبی بر کار نانوایان و علنی بودن افزایش قیمت آن، کنترل کند چگونه خواهد توانست نگرانی مردم و نمایندگان مجلس در خصوص گرانیهای ناشی از حذف یارانهها را برطرف نماید؟»
راستی آیا آقای احمدینژاد اظهار نگرانی مکرر نمایندگان اصولگرا و اصلاح طلب مجلس و اقتصاددانان مستقل را شنیده که بعضی از آنها به صراحت بر ناتوانی دولت در کنترل گرانیها به خصوص پس از حذف یارانهها تاکید میکنند؟ آیا این بار نیز قرار است که موضوع گرانیها وارد بازی تکذیب یا طنازیهاینه چندان شیرین دولتمردان شود؟ رئیس دولت، هفته پیش به طور سرزده به مجلس رفت تا با استفاده از شیوههای روانی و تبلیغاتی، نمایندگان را به تصویب لایحه تحول اقتصادی بر اساس تشخیص دولت، تشویق کند. آن روز، نمایندگان مجلس تجربیات و خاطرات خود از عملکرد دولت را قابل اعتمادتر از وعدههای دولتمردان دانستند و از تصویب خواسته رئیس دولت، خودداری کردند. اما دیروز به صورت ناگهانی، ورق برگشت؛ به طوری که فریاد اعتراضی احمد توکلی – سرشناسترین اقتصاددان اصولگرا– برخاست.
توکلی که ظاهرا پاسخی از رئیس جلسه دریافت نکرد معتقد بود مصوبات جلسه دیروز، مصوبات قبلی را نقض کرده و اختیارات گستردهای به دولت داده است. به عبارت دیگر در حالی که تجربه ناکامی دولت در کنترل قیمت یک کالا، پیش روی مردم قرار دارد نمایندگان مردم، اختیارات فراوانی برای ایجاد تغییرات گسترده در نرخ انواع کالا و خدمات به دولت میدهند. پس شاید بهتر باشد که به جای امید بستن به مجلس برای دفاع از حقوق ملت، دست به دامان رئیس دولت شویم و از او بخواهیم به جای حضور سرزده در مجلس، سری به نانواییها بزند و آثار مقدماتی و روانی لایحه مورد اصرار او– هدفمند کردن یارانهها– را ببیند. شاید قبل از آن به صلاح دولت نباشد پا در مسیری بگذارد که از هم اکنون، اضطراب را به خانه بسیاری از حقوق بگیران و اقشار ضعیف– و حتی متوسط جامعه– آورده است.
رسالت:کار سنگین و حساس
«کار سنگین و حساس»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛مقام معظم رهبری طی حکمی ریاست آقای مهندس عزت الله ضرغامی را برای یک دوره دیگر تمدید فرمودند. تمدید این حکم حکایت از رضایت نسبی معظم له از عملکرد آقای ضرغامی دارد . اما همان طور که در حکم یادآور شدند به «کمبودها» و «نقاط ضعف» صدا و سیما نیز نیک آگاهند .
ما اکنون وسط معرکه نبرد نرم قرار داریم . رسانه ها بویژه رسانه ملی در خط اول این نبرد سرنوشت ساز قرار دارند.
صدا و سیما به عنوان پرمخاطب ترین رسانه وظیفه سنگین و حساسی را عهده دار است . سنگینی این وظیفه و حساس بودن آن را وقتی ادراک می کنیم که آن را در وسط رقابت نفسگیر در فضای ایران وجهان با هزاران رقیب ببینیم . ماهواره های دشمن در آسمان ایران در تدارک سخت افزاری هزاران کانال تلویزیونی هستند . اتاق های فکر در لندن ، پاریس، واشنگتن، مسکو و برخی کشورهای اروپایی و نیز برخی پایتختهای عربی کار تولید نرم برای این کانالهای تلویزیونی را عهده دار هستند. کانالهای تلویزیونی و سایت های اینترنتی که دست اندرکار تولید فیلم های مستهجن و خلاف اخلاق هستند ، دین، اخلاق و آداب و رسوم ما ایرانیان را هدف قرار داده اند.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی در محاصره ای این چنینی و در نبردی نابرابر باید حافظ دین ، اخلاق مردم و مرکز اصلی تولید امید و آگاهی در جامعه ما باشد.
صدا و سیما باید هر روز حرف نو و تصویر جدید ارائه دهد، تا دیده و شنیده شود. ما باید در میان صداهای جهانی ، صدای انقلاب و اسلام را پاس داریم، ما باید در میان تصاویری که هر روز در جهان تولید می شود تصویر انقلاب و اسلام را آن طور که هست و آن طور که باید باشد صیانت کنیم. بخش عظیمی از این کار سنگین و حساس برعهده صدا و سیمای جمهوری اسلامی است.
صدا وسیما همه روزه زیر چکش نقد مردم و صاحب نظران است . چرا که عملکرد آن بی پرده و عریان در مرعی و منظر عمومی است.درخانه و خیابان ، در بازار و حتی داخل خودروها دیده وشنیده می شود. صدا و سیما با انواع و اقسام گرایشها و سلایق و رویکردهای متفاوت روبرو است و باید براساس معیارهای ارزشی و حقیقی بتواند رضایت مخاطبین را داشته باشد.مردم باید حس کنند وقتی رادیو را باز می کنند و یا به سیمای جمهوری اسلامی نگاه می کنند چیزی گیرشان می آید. به تعبیر امام خمینی (ره) در این دانشگاه عمومی دین ، دانش، اخلاق و آگاهی های آنها افزایش می یابد.
گله های «متدینین» به صدا و سیما که در محافل و جلسات مذهبی شنیده می شود چند قلم بیشتر نیست . البته آنها که عمیق تر می نگرند حرفهای درست و درمانی دارند که باید شنید و اشکالات را رفع کرد.
1- بسیاری از متدینین به برخی از موسیقی هایی که در صدا و سیما می شنوند به طورجدی شبهه دارند، آن را از مصادیق حرام می دانند و ترجیح می دهند گوش ندهند. مسئولین صدا و سیما باید دقت کافی در این امر داشته باشند. نباید گاهی پخش موسیقی «مشکوک» به تدریج به سمت «حرام» میل کند.
2- مدل حضور زنان در سیما بویژه آنجا که با آرایش غلیظ ظاهر می شوند مورد اعتراض متدینین است، گاهی در فیلم ها و اجرا این مهم رعایت نمی شود . نباید صدای زن در صدا و تصویر او در سیما به گونه ای باشد که احساس شود عاری از «حیا» است.
3- تبلیغ و ترویج دین و معارف الهی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی انصافا رکورد قابل قبولی دارد .اما مردم انتظار دارند در دوره جدید در این وادی دست اندرکاران صدا وسیما یک گام به جلو بردارند. از پخش بعضی سخنرانی های ضعیف و مداحی هایی که اشعار نامناسب و ضعیف دارند پرهیز گردد.
4- دانشکده صدا و سیما پس از سالهای پیروزی باید به اندازه کافی کادر برای تصدی مسئولیتهای کلیدی صدا و سیما تربیت کرده باشد که بتوانند مدیریت این تشکیلات عظیم را تصدی کنند. ان شاءالله5 سال دیگر باید کسی مدیریت صدا و سیما و پست های کلیدی آن را به عهده گیرد که از این دانشکده و از میان مدیران لایق و متدین همین مجموعه باشد.
این قابل قبول نیست که برخی فارغ التحصیلان دانشکده صدا و سیما با استانداردهای ارزشی انقلاب و نظام، بیگانه باشند و در مسیری حرکت کنند که خدای ناکرده ارتش رسانه ای دشمن جهت آن را نشان می دهد.
نشانه های امیدواری به تحقق این آرزو هنگامی پیدا می شود که وقتی کسی وارد فضای عمومی صدا وسیما می شود همه آثار و نشانه های تحول را از همان بدو ورود به تماشا بنشیند.
این مهم نیاز به یک نظارت مستمر و کنترل هوشمندانه و یک نگاه زمانبندی شده دارد. امری که در حکم جدید مقام معظم رهبری بحق به آن اشاره شده است.
ابتکار:در دفاع از حیثیت رسانه
«در دفاع از حیثیت رسانه»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن میخوانید؛انتشار سخنان منتسب به فرزند کروبی در یک خبرگزاری رسمی منعکس شد و بلافاصله از سوی وی -البته در دیگر رسانه ها-تکذیب شد و خبرهای دیگری که در همین خبرگزاری مبنی بر اختلاف این دو فعال سیاسی ناراضی از مواردی است که در فضای رسانه ای کشور منتشر شد.پیشتر نیز اخبار و تحلیل هایی بر مبنای دیدار "سید محمد خاتمی" و "جورج سوروس" از این رسانه منتشر شد که علیرغم تکذیب خاتمی و سوروس نیز در کار خللی ایجاد نکرد و این رسانه راه خود را رفت.
همین اتفاق در رسانه فراگیر کشور نیز تکرار می شود، خبرهایی پخش می شود که به موجب قانون هم نمی توان در صورت کذب بودن انتشار تکذیبیه از طرف این رسانه برایش متصور شد."اعتبار " ملاکی است که امروزه در دنیای ارتباطات تعیین کننده موقعیت یک رسانه است.همان که وقتی ملاک تعیین موقعیت انسان در جامعه قرار می گیرد.
عنوان "حیثیت" به خود می گیرد و هر فردی که واجد چنین صفتی باشد در جامعه خود شانی والا می یابد و گفتار و کردارش به الگویی برای یاد گرفتن بدل می شود و چنان چه کسی فاقد این ویژگی باشد سخنانش نیز چندان محل توجه قرار نمی گیرد و بدتر از آن شان فرد"بی حیثیت"به پایین ترین درجه ها نیز سقوط می کند.
در فضای سیاسی کشور در ناآرامی های پس از انتخابات بسیاری از ارزش های رایج در جامعه به ثمن بخس حراج شد و گوهر هایی که پیش از این پشتوانه اخلاق و فرهنگ ما شناخته می شدند، صرف "تیله بازی" کودکانه ای شد که نتیجه آن گم شدن گوهرهای غلطانی بود که در کوی و برزن و در زیر پای عابران بی خبر با خاک یکسان پنداشته شد.یکی از این گوهر ها"اعتبار "رسانه بود.اعتباری که گویی قرار بود در پای مطالع سیاسی گروه های مختلف قربانی شود.
احزاب و گروههای سیاسی اکنون دریافته اند که می توان از اعتبار رسانه برای خود حیثیتی دست و پا کرد و این چنین شد که در آستانه برگزاری انتخابات دور دهم ریاست جمهوری رسانه های عمدتا الکترونیکی پا به عرصه دنیای سیاست -و نه رسانه-گذاشتند.انواع و اقسام نظرسنجی های سوگیرانه، انتشار سخنان دروغ منتسب به افرادموجه،داستان پردازی های خیالی از جلساتی که هیچ گاه برگزار نشده بودو پس از انتخابات نیز دروغ پراکنی و تهمت زدن به گروه ها و شخصیت های مقابل از جمله این پیوند عمیق میان سیاست و رسانه بود.بسیاری از ناهنجاری های رایج در دنیای سیاست به فضای رسانه تزریق شده بود تا سلامت آن از میان برود.
بحران مخاطب بیماری همه گیری است که از برکت(!) اتفاقات سیاسی چندماهه گذشته است. گردوخاک نا آرامی های موجود در کشورروزی فرو خواهد نشست و فضا شفاف تر خواهد شد و هر فرد و گروهی به آنچه که سزاوار است خواهد رسید، اما آنچه در این میان زیان خواهد دید "رسانه " است.همان که "اعتبار" چون خون باید در رگ هایش در جریان باشد. هر کس در هر کجای کشورکه در حوزه رسانه فعالیتی می کند باید نگران این اعتبار باشد.
درستکاری حلقه مفقوده تحولات سیاسی و رسانه ای کشور است.شاید امید بستن به بهبود بیماری در فضای سیاست کمی خوش خیالی باشد اما هنوز می توان به بازگشت حیثیت رسانه ها امیدوار بود. این همان ضرری است که از هر کجای آن که بر گردیم منفعت است. اعتبار رسانه به عملکرد آن بستگی دارد. علت های مخاطب گریزی اگر شناخته شده و از میان برود می تواند به هجوم مخاطبان بینجامد. هنوز هم می توان حیثیت رسانه ها را برگرداند، اگر رسالت دیرین رسانه که خبر رسانی است احیا شود و خبرسازی به محافل و گروههایی سپرده شود که چندان در بند نام و اعتبار نیستند.
جمهوری اسلامی:بان کی مون حافظ منافع صهیونیستها!
«بان کی مون حافظ منافع صهیونیستها!»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛بان کی مون دبیرکل سازمان ملل بار دیگر نتوانست منویات باطنی خود را کتمان کند و با اشاره به چند رخداد اخیر در ناحیه مرزی لبنان کینه خود نسبت به حزب الله لبنان را بروز داد. وی با مرتبط ساختن حزب الله به انفجار ماه گذشته در جنوب لبنان این جنبش را به باد انتقاد گرفت و به همین بهانه خواستار خلع سلاح حزب الله شد. بان کی مون بدون کمترین اشاره ای به تجاوزات مرزی و نقض حریم هوایی روزمره لبنان توسط رژیم صهیونیستی سلاح حزب الله را تهدیدی برای قطعنامه 1701 شورای امنیت قلمداد کرد . وی همچنین در مقام وکیل مدافع دولت لبنان ظاهر شد و وجود سلاح دردست جنبش حزب الله را چالشی عمده برای دولت لبنان دانست.
این نخستین بار نیست که بان کیمون وابستگی خود به صهیونیستهارا با موضعگیری علیه حزب الله لبنان آشکار می سازد. در اردیبهشت ماه گذشته وی اتهام هایی علیه حزب الله مطرح کرد که با واکنش شدید این جنبش مواجه شد. در آن مورد نیز دبیرکل سازمان ملل در گزارشی که مشخص بود از سوی صهیونیستها دیکته شده است ادعا کرد شبه نظامیان حزب الله برای امنیت و ثبات لبنان تهدید هستند و حتی مدعی شد حزب الله برای امنیت و ثبات منطقه هم خطرناک است.
کارنامه و عملکرد سه ساله این دیپلمات کره ای در مسند دبیرکلی سازمان ملل در دو نکته قابل خلاصه کردن است ; نخست برخورد ضعیف و انفعالی در مواجهه با بحران های جهانی و دوم وجود رگه های مشخص جانبداری از رژیم صهیونیستی در موضع گیری ها بیانیه ها و اظهارات وی . ابراز نگرانی مکرر دبیرکل سازمان ملل از سلاح های حزب الله درحالی صورت می گیرد که زرادخانه رژیم صهیونیستی مملو از تسلیحات غیرمتعارف است و دبیرکل سازمان ملل کمترین انتقادی از آن نکرده و گویی از نظر بان کی مون فقط مخالفان این رژیم اشغالگر و متجاوز هستند که نباید سلاحی در اختیار داشته باشند و در مقابل اسرائیل مجازات از انواع سلاح ها برخوردار باشد.
بان کی مون در برخورد با اقدامات غیرقانونی و جنایات رژیم صهیونیستی در دوران صدراتش در سازمان ملل از جمله قتل عام مردم فلسطین در غزه به طرز ننگینی محافظه کارانه عمل کرد و حتی حاضر نشد این جنایات تکان دهنده را که به قتل عام بیش از یکهزار مرد و زن و کودک فلسطینی در غزه منجر شد محکوم نماید. باید توجه داشت که دبیرکل های قبلی سازمان ملل نیز به دلیل همین وابستگی به قدرتهای سلطه گر هرگز انتظارات و توقعات مردم جهان را در جهت استقرار عدالت تامین صلح و ثبات واقعی و مقابله قاطع با ظالمان و متجاوزان برآورده نکردند و همگی کارنامه غیرقابل قبولی از خود برجای گذاشتند ولی بعضی از آنها برای حفظ حیثیت و اعتبار جایگاه خود جسته و گریخته مواضع منصفانه ای در قبال مسائل مختلف جهانی اتخاذ کردند. متاسفانه به نظر می رسد بان کی مون تا این مقدار هم حاضر نیست از عزت و شان جایگاه دبیرکلی سازمان ملل دفاع کند.
نظام گزینش دبیرکل برای سازمان ملل تابع شرایط غیرعادلانه ای است که بر مجامع جهانی حاکم است و قدرتهای سلطه جو و دولتهایی که گستاخانه و به ناحق خود را قیم دنیا می دانند. اولا در مقام انتخاب فردی را تایید می کنند که همسو با مواضع آنها باشد و کسی را انتخاب نمی کنند که استقلال رای و نظر داشته باشد ثانیا اینکه درصورت انتخاب نیز موضع گیری فرد منتخب را تحت نظر دارند و درصورت مشاهده هرگونه عدول از خط مشی دیکته شده آنها را تحت فشارهای گوناون قرار می دهند.
بان کی مون نیز که در این چارچوب انتخاب شده شدیدا می کوشد خواست قدرتهای بزرگ را عملی کند. موضعگیری علیه منافع نامشروع رژیم صهیونیستی برای قدرتهای کنونی حاکم بر سازمان ملل یک خط قرمز محسوب می شود. از اینروست که بان کیمون شدیدا از ناخشنود ساختن صهیونیستها می گریزد تا از خط قرمز مورد نظر قدرت ها عبور نکند.
سابقه فعالیت این دیپلمات کره ای نشان می دهد وی در سال 1354 وارد وزارت خارجه کره جنوبی شد در سال 1380 نماینده کره در سازمان ملل گردید در سال 1383 به سمت وزیر خارجه کره جنوبی منصوب شد و سرانجام در دی ماه سال 1385 به عنوان هشتمین دبیرکل سازمان ملل تعیین شد.
بان کی مون در معرفی شخصیت شغلی خود می گوید : معتقد به منش و رفتار آسیایی یعنی دیپلماسی آرام با فعالیت و کار شدید است .
بان کی مون هرچند در اظهاراتش اشاره ای به گرایش درونی خود به صهیونیست ها نمی کند ولی در اردیبهشت 1386 در پیامی به نشست سالانه لابی صهیونیستی آمریکا می گوید : « کمیته یهودیان آمریکا » نقش مهمی در پیشبرد برنامه هایم در سازمان ملل دارد.وی به همین مناسبت در ادامه به طور ذلت آوری به تمجید از رژیم صهیونیستی می پردازد و می گوید : اسرائیل سرمایه ای از تجربه دارد که می تواند به سازمان ملل ارائه نماید و من اهمیت بسیاری به رابطه بین سازمان ملل و اسرائیل می دهم و اسرائیل را عضو کامل جامعه کشورهای عضو سازمان ملل با همه حقوق و تعهدات می دانم ! این درحالی است که رژیم صهیونیستی بزرگترین ناقض مقررات و قطعنامه های سازمان ملل به شمار می رود و پشیزی به درخواست ها و مصوبات این سازمان ارزش قائل نیست . تعریف و تمجید از چنین رژیمی آن هم توسط دبیرکل سازمان ملل شرم آور و غیرقابل پذیرش است و در خوش بینانه ترین حالت باید گفت که بان کی مون مرعوب صهیونیستهاست و کسی که این چنین مرعوب است غیرممکن است حاضر شود و یا اینکه قادر باشد در برابر سرکشی ها و جنایت های این رژیم ایستادگی کند و برخوردی با رعایت عدالت و صیانت از حقوق فلسطینی ها داشته باشد.
بان کی مون اگر می خواهد رفتارش را چنین توجیه کند که در فضای کنونی حاکم بر مجامع جهانی چاره ای غیر از این رویه ندارد نمی تواند برای کرنش هاو تملق های خود در برابر صهیونیستها توجیه داشته باشد. بان کی مون بهتر است در باقیمانده مدت ماموریت خود در موضع گیری هایش تجدیدنظر نماید و اینگونه خود را آلت دست صهیونیستها جلوه ندهد در غیر اینصورت و با ادامه رویه کنونی اعتباری برای وی باقی نخواهد ماند و مجبور خواهد شد با کارنامه ای ننگین تر از اسلاف خود سازمان ملل را ترک نماید.
دنیای اقتصاد:لایحه یارانهها و تورم
«لایحه یارانهها و تورم»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم پویا جبلعاملی است که در آن میخوانید؛اگرچه هنوز معلوم نیست تکلیف لایحه هدفمند کردن یارانهها به کجا میانجامد و محصول نهایی آن در مجلس چه میشود و بالاخره دولت در قبال آن چه میکند،
اما باید بیش از این در مورد جوانب مختلف آن به بحث نشست، تا شاید سیاستگذاران با آگاهی بیشتری در مورد آن تصمیم بگیرند. بهرغم نقدهایی که بر این لایحه وجود دارد و در این ستون به بسیاری از آنها اشاره شده است، اما نقد انحرافی دیگری نیز وجود دارد که گویی بیش از همه مورد توجه است و آن تاکید بر تورمزایی لایحه است.
میدانیم که تورم افزایش سطح عمومی قیمتها در یک دوره زمانی است. معمولا این دوره، یک ساله در نظر گرفته میشود و به همین دلیل، وقتی رقمی به عنوان تورم بدون ذکر طول دوره بیان میشود، مخاطب خودبهخود میتواند درک کند که این تورم یکساله است. بنابراین، وقتی مخالفان میگویند تورم مثلا به 50درصد میرسد، ما باید فرض کنیم که اگر این لایحه در سال جاری اجرا شود، نرخ تورم در پایان سال به 50 درصد میرسد. به عبارت دیگر، سطح عمومی قیمتها در پایان سال 1388 نسبت به دوره مشابه در سال 1387، 50درصد رشد میکند. اما توجه کنید این پدیده تنها میتواند برای یک سال صادق باشد؛ زیرا تورم در پایان سال 1389 بر مبنای سطح عمومی قیمتها در پایان سال 1388 اندازهگیری میشود و این در حالی است که این سطح پیش از این افزایش یافته است و بنابراین، لایحه مذکور تاثیر مستقیم دیگری بر تورم از کانال افزایش هزینه تولید نخواهد داشت.
در اینجا ممکن است برخی بحث انتظارات را برای تداوم تکانه بر تورم مطرح کنند؛ اما همین کارشناسان بهتر میدانند که چنین کانالهایی نمیتواند برای بلندمدت باقی بماند. به عبارت تخصصیتر، اگر تابع واکنش تکانه (Impulse Response Function) تورم را نسبت به شوک حاصل از افزایش قیمت کالاهای یارانهای بهدست آوریم، تابع در گذر زمان به صفر نزدیک و از بین میرود. اما نکته اصلی این است که میتوان مدعی بود با هر مدل قابل قبولی از منظر اقتصادسنجی این تابع بهدست آید، میزان واکنش تورم دوره دوم نسبت به دوره اول بسیار ناچیز خواهد بود؛زیرا همچنان که بحث شد، پس از یک افزایش در سطح عمومی قیمتها، کانالهای واقعی اثر افزایشی بعد از دوره اول دیگر وجود نخواهند داشت.
البته کارشناسان دولت که خواهان تصویب لایحه به همین شکل هستند، باید نتایج چنین پروژههای علمی را به متخصصان نشان دهند تا بتوانند اجماع بیشتری را بهوجود آورند. در هر صورت، فارغ از نقدهایی که بر این لایحه میتوان داشت، مساله تورمزایی، آنچنان محلی از اعراب نمیتواند داشته باشد، لیکن از آنجا که در نگاه عمومی تورم حساسیت بیشتری ایجاد میکند، این مساله به عنوان ابزاری برای مقابله با لایحه مورد استفاده قرار میگیرد.
به هر رو، باید منتظر بود و دید که در نهایت چه بر سر یارانهها خواهد آمد. ضمن آنکه با وجود این حجم از تحلیل از یک سو و جدالهای سیاسی بر سر این لایحه از سوی دیگر، شاید بشود مدعی بود که با داشتن محصول نهایی، میتوان میزان اثرگذاری هر یک از نهادهای تصمیمگیرنده و حتی میزان تاثیر دیدگاههای کارشناسان مستقل بر ارگانهای رسمی را نیز ارزیابی کرد.
حیات نو:امتناع یا امکان آزاداندیشى در ایران
«امتناع یا امکان آزاداندیشى در ایران»عنوان یادداشت روز روزنامهی حیات نو به قلم ناصرالدین قاضىزاده است که در آن میخوانید؛طرح کرسى آزاداندیشى از سوى مقام رهبری، ایده بلندى را تداعى کرده است که با سقف آرمانهاى انقلاب اسلامى قرابت زیادى پیدا مىکند. اگر واقعبینانه قضاوت کنیم، در 30 سال گذشته اندیشه و رویکرد نظرى مهمى در ایران تولید نشده است.
از اینرو اگر قرار است در مقام واقعیت، کرسىهاى آزاداندیشى را به پا کنیم، ابتدا با نقد از اسلافمان، اندیشههاى جدى وسترگى تولید کنیم و از شکلبندى اندیشههاى مقابل و مخالف بیم نداشته باشیم و حتى به منظور بارور کردن آراى خودمان از دیالوگ و حضور پررنگ آنان استقبال کنیم. بىتردید در زمان حاضر آزاداندیشى دغدغه اصلى جامعه علمى و معرفتى ماست و اهالى اندیشه از دو منظر از فرو شدن آفاق تفکر و فرهنگ گلایهمند هستند.
اول آنکه در سالهاى اخیر سقف اندیشه بدان حد کوتاه شده است که کمتر صاحب رأى و فکرى فرصتى براى نظریهپردازى پیدا کرده است.
چالش دوم و نگاه انتقادى دیگر بر آنست، که یک سنت فکرى که خود از زایش اندیشه جدى ناتوان است از طرح هرگونه اندیشه، جلوگیرى به عمل آورد و به جاى مواجهه عقلانى در مقام سنجشنقادانه تنها به اتهام علیه دیگران همت گمارد. اثراتى از این قرائت شبهاندیشگى که در برخى نهادهاى فرهنگى و آموزشى و رسانهاى جا خوش کرده است، نه تنها نسبت به فقر فکرى و فرهنگى حاکم بر جامعه دل نمىسوزانند، بلکه در روندى معکوس، فرهنگ را به چالش مىکشد. روىهم رفته باید اعتراف کرد، آزادى اندیشه ملزومات و پیشنیازهاى متنوعى دارد که برخى از آنان در فقر فرهنگى کنونى جایگاهى ندارد. کرسىهاى آزاداندیشى زحمت زیادى مى طلبد و ناگفته پیداست که این روند فرهنگى محصول کوششهاى بزرگان و نیازمند بسترهایى نشر و تولید کتاب و رسانههاى تصویرى و شنیدارى رقیب در میدان تئوریک است.
در وهله نخست سزاوار است که در چارچوب تکثرگرایى معرفتى امکان ظهور و بروز آرا و نظرات گوناگون فراهم گردد تا هر رویکرد فکرى بتواند بنابر مشرب فلسفى اظهارنظر کند. دوم آنکه روند تعاطى آرا و افکار براساس احترام متقابل و در شرایط برابر اطلاعرسانى و توزیع گردد. تردیدى نیست تا هنگامى که یک قرائت رسمى بخواهد با ادعاى آنکه فلان سنت فکرى تالىتلو حقیقت و دیگر قرائتها مساوى کفر است دیگر فضایى براى شکلگیرى و رویارویى اندیشههاى رقیب فراهم نخواهد شد.
یکى دیگر از پیشنیازهاى استقرار این کرسىها به امنیت صاحبان اندیشه معطوف مىشود.
اربابان فکر باید بدون ترس و دغدغه به تولید و نقد اهتمام ورزند و مهمتر آنکه نسبت به تولید مطالب خود از سوى حاکمیت حمایت و در پناه قانون قرار بگیرند.
همانطور که اکثر صاحبان رأى و نظر خاطرنشان کردهاند و مىکنند! در صورت عدم تجدیدنظر در رویههاى غلط کنونی، روند کرسىهاى نظریهپردازى هم به ریشههاى ژرف و محکم نایل نخواهد شد.
برونرفت از شرایط سخت و ناگوار به راحتى و آسانى رخ نخواهد داد. هر چند امتناع اندیشه در ایران محل مناقشه اهل فن بوده و خواهد بود، اما آنچه از اولویت بیشترى برخوردار است حول این واقعیت مىچرخد که جامعه فکرى ایران بیش از آنکه از نهادینهشدن امتناع اندیشه در ایران رنج ببرد، از رویه شدن موانع فرهنگى و اندیشگى توسط برخى نهادهاى رسمى رنجور شده است. انجام این پروژه سخت اما راهحل چندان دشوار نیست که دولتمردان بیشتر به وظایف خود مشغول شوند و دست از سر متفکران، بردارند اگر این زمینهها فراهم آید کارى خواهد شد کارستان که سقف فلک را هم مىتوان شکافت!
چگونه مىتوان انتظار داشت که نهادهاى شبهفرهنگى در سرمشقى پویا و استدلالی، مضامین آزاداندیشى را به شهریان ارتباطى و شبکههاى اجتماعى انتقال دهند تا بنیانهاى خیمه اندیشگى و کرسىهاى آزاداندیشى استوار و مقاوم شود؟ بىگمان برخى سیاستگذارىهاى ناصواب و جهتگیرى نامناسب در دههها و حتى تکفیر فلاسفه و دگر اندیشان در سدههاى اخیر، آثار زیانبار خود را بر امتناع اندیشههاى نقاد و فلسفى امروز، گذاشته است. آیا با وجود مهاجرت هزاران نخبه علمى و اندیشمندى که از این آب و خاک برخاسته و اکنون براثر بىتدبیرى مدیریت ناصواب، جلاى وطن مىکنند مىتوان به سقف آرمانهاى انقلاب اسلامى یا بخشى از آن به راحتى دست پیدا کرد.
مردم سالاری:آیا دستمزدها هم واقعی می شود؟
«آیا دستمزدها هم واقعی می شود؟»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن میخوانید؛این روزها پس از صحبت درباره حواشی مراسم 13 آبان، مهمترین موضوعی که در محافل دوستانه و خانوادگی در بین مردم مطرح می شود پیامدهای لا یحه دولت برای هدفمند کردن یارانه ها است. برای عامه مردم تفاوت چندانی ندارد که لا یحه مورد نظر دولت، بدون کم و کاست در مجلس تصویب شود یا اینکه نظر مجلس بر نظر دولت غلبه یابد؛ هر چند که سرانجام در این زمینه، نظر مجلس به نظر دولت نزدیک شد.
اما مردم در پی یافتن پاسخ این پرسش هستند که سرانجام، در صورت تصویب این لا یحه، در وضعیت زندگی آنها چه تغییراتی حاصل خواهد شد؟ این نگرانی ها از آنجا سرچشمه می گیرد که پیش از اجرایی شدن لا یحه هدفمندکردن یارانه ها و در حالی که هنوز از واقعی کردن قیمتها خبری نیست، گرانی در بخشهای مختلف محسوس است.
قیمت نان، مرغ و گوشت طی هفته های اخیر به شدت افزایش یافته و قبض های آب و برق نیز با تغییراتی در محاسبه قیمت مواجه شده اند. مصداق مثل معروف «سالی که نکوست از بهارش پیداست»، وقتی هنوز لا یحه، اجرایی نشده، مردم شاهد چنین تغییراتی در قیمت ها هستند; قطعا نگرانی آنها در مورد پیامد های اجرایی شدن آن افزایش می یابد. به همین دلیل نظرات کارشناسان در مورد ضرورت واقعی کردن دستمزدها به موازات واقعی کردن قیمتها بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است.
مردم معتقدند نباید در این طرح تنها قیمت کالا ها در ایران با کشورهای دیگر مقایسه و براساس آن محاسبه شود و دستمزدها هم باید با سایر کشورها مقایسه شود. به عبارت دیگر، اگر قیمت بنزین یا نان در فلا ن کشور اروپایی، چند برابر بیشتر از ایران است، دستمزدها هم در آن کشور چند برابر بیش از دستمزدها درکشور ماست و اگر قیمتها در ایران واقعی شود و دستمزدها تغییری نکند فشار بیشتری بر مردم وارد خواهد شد.
از طرف دیگر، قبل از انتخابات اخیر از سوی آقای احمدی نژاد اعلام شده بود که میزان یارانه ای که به هر فرد تخصیص می یابد حدود 70 هزار تومان است اما اکنون این میزان به 10 تا 20 هزار تومان کاهش یافته که این امر نیز نگرانی های مردم را در مورد سرنوشت میزان یارانه ای که قرار است به طور مستقیم پرداخت شود افزایش داده است.
به نظر می رسد احمدی نژاد زمانی در مورد اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها جدی تر بود که قیمت نفت سه رقمی شده و درآمدهای ارزی کشور تا حد زیادی افزایش یافته بود و همین امر، مسیر حرکت را برای دولت هموارتر ساخته بود، اما اکنون محاسبات گذشته، تغییر کرده است. البته رئیس دولت دهم هفته گذشته در مجلس گفته بود که دولت های قبلی دستشان برای اجرای این طرح بازتر بود، در حالی که بر خلاف نظر ایشان به نظر می رسد با توجه به درآمدهای ارزی بی سابقه حاصل از فروش نفت، دست دولت نهم بازتر بوده که از این فرصت استفاده مطلوبی صورت نگرفت.
در چنین شرایطی، مردم نگران پیامدهای اجرای طرحی هستند که طی ماه های اخیر بارها با تغییراتی به زیان مردم- از جمله کاهش سهم هر فرد از یارانه مستقیم از 70 هزار تومان به 20 و حتی 10 هزار تومان- همراه بوده است و به همین دلیل این پر سش، بیش از هر زمان دیگری ذهن آنها را به خود مشغول کرده که آیا کسی به فکر واقعی کردن دستمزدها هم هست؟
قدس: رؤیای کاغذی پهلوی
«رؤیای کاغذی پهلوی»عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛«رضا پهلوی» در گفتگو با روزنامه انگلیسی «دیلی تلگراف» از نافرمانی مدنی عده ای در مراسم 13 آبان در تهران حمایت و از غرب درخواست کرد از این افراد حمایت کند.
وی در مصاحبه با این روزنامه انگلیسی مدعی شد: تغییرات باید توسط نافرمانی مدنی و بدون خشونت صورت گیرد، ما نمی توانیم به هر قیمتی تغییرات داشته باشیم، چیزی که اتفاق می افتد باید خواست مردم باشد.
رضا پهلوی با این اظهارات در پی اثبات این واقعیت است که تغییرات در ایران جدی است و آنها به این تحولات امید بسته اند، لذا با عنایت به فرجام شناسی مسیر تغییرات، راهبرد ارائه و به گونه ای حوادث را تحلیل می کند که گویی جامعه ایران یکپارچه خواستار دگرگونی مورد نظر آنها شده است و خواسته اقلیتی فریب خورده و غافل را به مطالبه عمومی و مردم تعبیر می کند.
اکنون برآورد مؤسسات نظرسنجی آمریکایی حاکی از ریزش طرفداران به اصطلاح جنبش سبز می باشد. اگر عده ای در روز قدس امسال با شعارهای انحرافی و تظاهر به روزه خواری قصد اعلام هویت مستقل از مردم را داشتند، در طنین شعارهای امت حزب ا... محو گردیدند. اقلیت محض روز 13 آبان نیز که تلاش داشتند روز نماد ملی مبارزه با استکبار جهانی را به همراهی و همسویی با سیاستهای شیطان بزرگ تبدیل کنند، در میان سیل خروشان فریادهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» در نطفه خفه گردیدند.
بقایای دودمان پهلوی در خصوص گونه شناسی فشارها بر جمهوری اسلامی، فشارهای داخلی را پیشنهاد می کند و معتقد است «تهدید هایی که از جانب خود مردم [ ایران ] صورت می گیرد، تنها اهرمی است که بیش از دیپلماسی شکست خورده کارساز می شود، بویژه در زمینه برنامه هسته ای.»
وی افزون بر راهکار فوق، مجازاتهای چند جانبه را در صورت ناکارآمدی تحریمهای سازمان ملل برای تضعیف جمهوری اسلامی ارائه می کند.
رضا پهلوی قطعاً به این موضوع وقوف دارد که حامیان خارجی وی، تاکنون بارها نسبت به اتخاذ گزینه تحریم و ناکارآمدی آن اذعان نموده و بر خلاف میل شان ناگزیر از تعامل با ایران گردیده اند.
با وجود آنکه ایران به طور مستمر با تحریمها و اقدامهای قهر آمیز آمریکا مواجه بوده است، نه تنها در صحنه بین المللی منزوی نشده، بلکه با گرایش به کشورهای جنوب شرقی آسیا، کشورهای مشترک المنافع، خاورمیانه و اتحادیه اروپا، موجبات قطع وابستگی به ایالات متحده آمریکا را نیز فراهم آورده است. به سخن دیگر، متحدان استراتژیک ایالات متحده آمریکا تداوم مناسبات اقتصادی خود را بر سیاستهای اعمالی از سوی واشنگتن ترجیح داده و استمرار روابط اقتصادی، مبین غلبه علایق تجاری بر سیاسی است.
بدین ترتیب، اقدامهای تنبیهی تحریم از سوی آمریکا نه تنها ملت مقاوم ایران را در حمایت از ایده های خود وادار به تسلیم و عقب نشینی نمی کند، بلکه مردم و مسؤولان کشور را در پیگیری مطالبات سیاسی در عرصه بین المللی مصمم تر می نماید.
گفتنی است، این عضو منحوس پهلوی در آستانه انتخابات با توهین به شعور ایرانیان، حضور در انتخابات را نشان از درک پایین سیاسی ایرانیان دانست و ضمن زیر سؤال بردن مردم سالاری دینی ایران و نمایشی توصیف کردن آن، اذعان نمود که ایرانیها قصد دارند با فریب جهانیان در پوشش انتخابات دست به تخریب جهان بزنند. اکنون فردی که جامعه ایران را با این تعبیرهای ناپسند معرفی می کند، به عنوان حامی طیفی از جامعه به صحنه آمده است.
شایان ذکر است، در حمایت ایشان از تحولات پس از انتخابات، همسویی و تلاقی با گروهکهای تروریستی رجوی و ریگی به چشم می خورد. این در حالی است که گروهک ریگی در سالهای اخیر با انجام برخی اقدامهای کور تروریستی، جمعی از هموطنانمان را به خاک و خون کشیده است که آخرین مورد آن حمله انتحاری به نشست وحدت سران و طوایف در شهرستان سرباز بوده است و اذهان عمومی اقدامهای خرابکارانه و تروریستی گروهک تروریستی منافقین پس از پیروزی انقلاب اسلامی را همچنان به خاطر دارند.
از سوی دیگر، هنوز هم برخی رهبران جنبش سبز اصرار دارند که خط سیاسی امام خمینی(ره) را دنبال می کنند! اکنون آیا می توان بین آمریکا، اتحادیه اروپا و رسانه های همسو با آنها که همواره خروجی تحلیلهایشان نفی و مقابله با امام و مقام معظم رهبری است، قرابتی با آرمان امام راحل و مقام معظم رهبری برقرار نمود؟
بیگانگان و آنهایی که هیچ گونه تردیدی در دشمنی با گفتمان انقلاب اسلامی ندارند، اکنون از جنبش سبز پشتیبانی می کنند. این افراد به خوبی می دانند که دشمن در خصومت با آرمان امام در استراتژیهای خود تجدیدنظر نکرده است. به عبارت دیگر، دشمنی را با ادبیات متناسب با نوع تأثیرگذاری آن گزینش می کند، به نحوی که اخیراً واژه جنگ نرم با مختصات نرم افزارانه بر اساس اعتراف دولتمردان آمریکایی در کنار دیگر مفاهیم تهدیدآمیز مطرح گردیده است. رفتارهای جنبش سبز بر دامنه ابهامهای حمایت بیگانگان افزوده است، در حالی که اگر مخالف همسویی با بیگانگان می باشند، بصراحت موضعگیری می کنند.
بنابراین، اپوزیسیون خارج نشین نباید رخداد پس از انتخابات را بستر تغییر ذائقه سیاسی شهروندان جامعه ایران تعبیر نماید، بلکه این حوادث با تدبیر و مدیریت داهیانه ولایت فقیه حل و فصل شده است، همان گونه که اخیراً رهبر انقلاب اسلامی، خطاب به حامیان براندازی خاطرنشان کردند: آمریکایی ها به برخی مسایل و غائله های بعد از انتخابات دلخوش نکنند، زیرا جمهوری اسلامی ایران عمیق تر و ریشه دارتر از این حرفهاست و نظام اسلامی بر حوادث بسیار سخت تر از این مسایل هم، فایق آمده است.»
سیاست روز:عربستان ، بازیگری در بیراهه
«عربستان ، بازیگری در بیراهه»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم قاسم غفوری است که در آن میخوانید؛دولتمردان عربستان با برخورداری از موقعیت مذهبی کشورشان توانسته اند به جایگاهی مهم و قابل توجه در جهان اسلام دست یابند. منابع نفتی این کشور از عوامل گرایش قدرتهای بزرگ به عربستان بوده که در کنار در آمدهای مالی برای ریاض، به عاملی برای دخالت کشورهای غربی در امور داخلی و حتی سیاست خارجی آن منجر شده است. با توجه به شرایط ویژه عربستان در جهان اسلام و عرصه بین الملل، این کشور از تواناییهای بسیاری برای تبدیل شدن به عامل وحدت میان مسلمانان برخوردار است. هر چند که عربستان تا حدودی توانسته در این چارچوب گامهای مثبتی بردارد اما در برخی مقاطع با اتخاذ سیاستهایی نه چندان مطلوب ،نه تنها این مهم را اجرایی نکرده بلکه متاسفانه به عامل تفرقه میان جهان اسلام مبدل شده است.
عملکرد دستگاههای امنیتی عربستان در محدودسازی شیعیان و حتی بستن مساجد آنها، اعمال محدودیتها و برخی سیاستها در قبال زائران خانه خدا که عملا مغایر با شان و جایگاه زائران میباشد، حمایت از دولت یمن در حمله به مناطق شیعهنشین و حتی ورود مستقیم به عرصه جنگ با بمباران مناطق مرزی، افشای اسناد و گزارشهایی مبنی بر مداخله عربستان در تحولات عراق و حتی تشکیل دولت در لبنان، عدم فعالیت قاطع و فراگیر برای حمایت از ملت فلسطین و بعضا همسویی با خواست برخی کشورهای سازشکار در جهت استمرار تحریم غزه و عدم کمک به بازسازی این منطقه و ... از جمله مسائل مطرح در سیاست داخلی و خارجی عربستان است که موجب بروز مشکلاتی برای جهان اسلام شده است. البته باید به این مهم توجه داشت که بسیاری از کشورهای غربی بویژه آمریکا با تهدیدات گسترده و حتی مداخله در امور داخلی عربستان و تهدید به تغییر حکومت این کشور، نقش اساسی در اجرای این اقدامات داشتهاند که به صورت آشکار و پنهان مشاهده میشود. این کشورها که تنها منافع خود را جستجو می کنند با وارد ساختن عربستان به اموری مانند آغاز رقابت تسلیحاتی در منطقه، رویکرد سازشکارانه در قبال تحولات فلسطین و اجرای برخی سیاست های بحران ساز در منطقه و کل جهان اسلام، سعی در بهره برداری از موقعیت این کشور ،جهت دست یابی به اهداف توسعه طلبانه و بعضا ضد اسلامی خود را دارند.
با تمام این تفاسیر آنچه مسلم است رویکرد عربستان به همگرایی بیشتر با جهان اسلام و کنار نهادن سیاستهای اختلافانگیز در حالی موجب حفظ و ارتقای جایگاه این کشور در جهان اسلام میشود که نتیجه نهایی این رویکرد ، حمایت کشورهای اسلامی از این کشور در برابر فشارهای غرب خواهد بود که مسلما برای حیات سیاسی و منطقهای دولتمردان ریاض مهم است.
در نهایت میتوان گفت که عربستان به عنوان کشوری مهم و تاثیرگذار در تحولات منطقه و جهان اسلام برای حفظ موقعیت خود باید با بازگشت به مسیر صحیح و کنار نهادن اقدامات تفرقه انگیز و مغایر با خواست ملتهای مسلمان ،گرایش به وحدت جهان اسلام را در دستور کار قرار دهد.چرا که ادامه سیاستهای کنونی و بازیگری در بیراهه که بعضا تحت فشار غرب میباشد نه تنها دستاوردی برای این کشور به همراه ندارد بلکه منجر به انزوای منطقهای و جهانی آن بویژه در میان مسلمانان میشود که مسلما مورد نظر بسیاری از مقامات این کشور نخواهد بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: