در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وی در این گفتگو دربرابر پرسش های صریح جام جم روایت جدیدی از مافیای اقتصادی و چگونگی شکل گیری آن،ماجرای اختلاس 123 میلیارد تومانی فاضل خداداد و اتهامات برادرش محسن رفیقدوست در آن پرونده،پروندههای متعدد تحقیق وتفحص از بنیاد مستضعفان درزمان ریاست وی ،فعالیت های اقتصادی حال حاضر وی وفرزندانش وچندین مسئله ریز ودرشت دیگرارایه داده است.
وی درباره روند شکل گیری مافیای اقتصادی وعلل وریشه های آن می گوید: خود من پس از 10 سال که در سپاه بودم و 10 سال هم به بنیاد مستضعفان رفتم و اموال مصادرهای را در اختیار گرفتم، فهرست صاحبان اینها را که مطالعه میکردم؛ میدیدم مثل یک بافت به هم تنیده به هم ارتباط دارند و شاه و فامیل شاه و هر کس به آنها وابسته است به مافیای اقتصادی قبل از انقلاب وصل است. در آن نظام هر کس به هرم قدرت نزدیک میشد کمکم میتوانست به ثروتمندی از راه غیرصحیح ولو قارونی تبدیل شود.
اما پس از انقلاب ما در اداره اقتصادی جامعهمان بنا به همان دلیلی که قبل از انقلاب داشتیم، آمدیم کاری کنیم که آن اقتصاد نباشد تا یک عده افراد ثروتمند قارونی خارج از دایره مردم به وجود نیایند، اما از این طرف بام افتادیم و یک اقتصاد کاملا بسته دولتی ایجاد کردیم. دولت همه کارخانهها را در اختیار گرفت و تجارت را تحت کنترل شدید دولت در آوردیم.
وی افزود: یادم است تا سال 1368 که به بنیاد رفتم هنوز بخشخصوصی اجازه ورود یک کیلو آهن را نداشت و مراحل تهیه و توزیع کالا و کنترل شدید بر واردات و صادرات رواج داشت. این سیستم به صورت طبیعی سبب شده عدهای بتوانند از این راه خوب بهرهبرداری کنند و به تعبیر شما مافیای اقتصادی به وجود بیاید. اگر الان در کشور ما افرادی هستند که وقتی از بیرون نگاه میکنید میبینید به ثروتهای افسانهای رسیدند، استفادهکنندگان از همان وضع بعد از انقلاب هستند که توانستند در اقتصاد دولتی ارتباط برقرار کنند و به این ثروت برسند.
خلاصه کنم؛ مافیای اقتصادی یعنی اقتصاد کلان زیرزمینی...
وی درباره داشتن ثروت قارونی خود وعضویت در مافیای اقتصادی تصریح کرد: کسانی که اینها را میگویند چرا آدرس نمیدهند؟ مافیای اقتصادی باید نمودهای خارجی داشته باشد چون همه اینها دروغ است راحت میشود پاسخ داد. من تا به حال در هیچ معامله دولتی شرکت نکردهام، حتی یک بار.
در 20 سال اول انقلاب که 10سال در سپاه و 10سال در بنیاد بودم هیچ کار اقتصادی نمیکردم، مگر آنچه از قبل از انقلاب با برادرانم داشتیم که سهمی از آن داشتم وآن را به من میدادند که از حقوق یک مدیر هم کمتر بود.
وی افزود: نه خودم و نه بستگانم هیچ چیزی از بنیاد نخریدیم. این در گزارش بازرسی کل کشور که بعد از اتمام دوره من تهیه شده، هست. آمدند بنیاد را در 10 سال گذشته به قول بعضیها شخم زدند، اما چیزی پیدا نکردند که مربوط به بنده و بستگان و اطرافیانم باشد.
من از مردم زمین میخریدم و ساختمان میساختم
رفیقدوست اظهارداشت: من ثروت قارونی ندارم. با دولت هم معامله ندارم. بیش از آنچه بشود تحمل کرد بدهی دارم که امیدوارم با راه افتادن کارخانه دارویی و فروش ساختمان ها که بسازم پرداخت شود. بعلاوه در پایین شهر تهران هم در حال کشاورزی هستم. وضعمان در آنجا خوب است. من نه مافیای اقتصادی هستم و نه ثروتمند. هرچه هم داشته باشم برای خودم نگه نخواهم داشت، چون آدم کارآفرینی هستم. آدمی هستم که توانستم 10 سال بزرگترین بنگاه اقتصادی مملکت را اداره کنم و از آنجا سر سوزنی به خودم نچسبد. من خودم میتوانم پول دربیاورم، اما معتقد نیستم وقتی آدم پول درمیآورد آن پول مال خودش میشود.
وی درباره نقشش دراختلاس 123 میلیارد تومانی فاضل خدادادوآشنایی با وی گفت: اولا هر چه فریاد زده شد که 123 میلیارد تومان یعنی چه، کسی توجه نکرد. من از شما میپرسم 123 میلیارد تومان یعنی چه؟ یعنی 123 میلیارد تومان پول را از بانک صادرات برداشتند و بیرون رفتند؟ شما چنین تصوری خواهید کرد، اما خیر! چنین چیزی وجود خارجی نداشت. آقایی به نام فاضل خداداد آمد با کارمند بانک تبانی کرد و با روشی ظرف 10 ماه از 10 میلیون تومان در روز تا آخرین رقمی که حساب این شخص بدهکار شده بود 5/6 میلیارد تومان را از بانک خارج و جابهجا کردند. به تعبیر رئیس دادگاه میانگین پولی که در این 10 ماه از بانک خارج شده بود یک میلیارد تومان بود. حالا آن شخص برای گردش آن پول در مدت 10 ماه که کلا 123 میلیارد زمان گردش حساب بوده است حدود 2 تا 3 درصد از این گردش حساب از حساب برادر من استفاده میکرده است و بقیه را از حساب خودش یعنی آن حدود 2 تا 3 درصد را از برادر من چک میگیرد و چک میدهد تا بعد خودش حساب باز میکند.
وی افزود:اینجابرای اولین بار می خواهم مکانیسم آن اختلاس را باز کنم تا ببینید ماجرا آن گونه که وانمود شده نیست.کار به این صورت بوده که خلاصه وقتی که فاضل دستگیر شد حدود 3 میلیارد تومان به بانک بدهکار بود و برادر من هیچ بدهی به بانک نداشت و قبلا تسویه کرده بود.
آن موقع آمدند 3 میلیارد تومان را در بوق و کرنا تبدیل به 123 و آن را به کت و شلوار و چلوکباب کردند. در صورتی که 123 میلیارد تومان وجود خارجی نداشته، بلکه یک حساب بانکی ظرف 10 ماه اینقدر گردش کرده است، یعنی هی پول را گذاشتند و برداشتند.
وی تصریح کرد: برای این که نقش اخوی بنده در این ماجرا بیشتر روشن شود، میگویم بانک حساب کرد آن مدتی را که فاضل خداداد از حساب برادر من سوءاستفاده میکرده اگر به صورت رسمی و قانونی این کار را میکرد بانک چقدر از او بهره میگرفت.
حالا این رقم چقدر شده باشد خوب است؟! 19 میلیون و 175 هزار تومان که توسط ایشان پرداخت گردید.
بله! این جوها و شعارها، آدم را به همین جا میرساند که من به خاطرماجرایی در ذهن مردم تبدیل به مافیای اقتصادی میشوم که هیچ ربطی هم به من نداشت. من در آن داستان هیچ دخالتی نداشتم و فقط برای حل موضوع به بانک صادرات کمک کردم و با توجه به قدرتی که آن موقع داشتم به فاضل دستور دادم بیاید و او را تحویل دادگاه دادم.
رفیقدوست اظهارداشت: این را بگویم که در بانکها پروندههای واقعا سنگینتری از پرونده فاضل خداداد وجود داشته است. الان هم اگر از بانک صادرات سوال کنید هیچ روزی نبوده که فاضل خداداد بیشتر از 3 میلیارد تومان به بانک بدهکار باشد، اما بعد اتفاق افتاد که افراد واقعابدهکار 100 و 200 میلیارد تومانی را گرفتند و زندانی کردندوآن جوری هم برخورد نشد. اما آن زمان داستان بیشتر سیاسی شده بود تا اقتصادی.
وی گفت: گفتن خیلی از حرفها هنوز زود است. شاید در وصیتنامههای ما دیده شود که آدم بگوید چه چیزهایی دید و چه چیزهایی فهمید و چرا سکوت کرد.
ماجرا حالا تمام شده است، بانک دهها برابر پولش را گرفت. کسی که میگفتند مقصر اصلی است، اعدام شد. بقیه در زندانهای طویلالمدت ماندند و تمام شد. من جایز نمیدانم که بخواهم نبش قبر کنم. برای من یک امتحان خدا بود که آن را تحمل کردم و از سرخودم گذراندم بدون این که آن داستان ارتباطی به من داشته باشد. اما دخالت کردم و در حل موضوع کمک کردم. همان موقع گفتم به جای این که به من جایزه بدهند که پول بیتالمال را وصول کردم، مدام علیه من نامه نوشتند.
وی درباره پشت پرده تحقیق وتفحص مجلس از ریاست وی در بنیاد مستضعفان افزود: آن فردی که رئیس گروه تحقیق وتفحص بود، سابقه بسیار درخشانی(!)در قبل از انقلاب داشت. او یک چریک فدایی اقلیت بود که بعد از انقلاب ریش گذاشته بود. آخرین مدرکی که از او پیدا کرده بودند نامهای بود که به دوستش در خارج از کشور نوشته بود ودرآن حرف های نامربوطی علیه روحانیت زده وگفته بود از ریش گذاشتن خودم ناراحت هستم.
این اطلاعات را وزارت اطلاعات به من داد. من آن نامه را به مجلس بردم و به آقای ناطق نشان دادم.
وی اظهارداشت: سرانجام هم مشخص شد آن آقای کارشناسی که اول برای تحقیق و تفحص آمده بود، زمانی که ما به دستور آقای هاشمی که آن زمان رئیسجمهور بود شکر وارد کرده بودیم، این آقا به یکی از شرکتهای ما که در کار شکر بود گفته بود هزار تن حواله به من بده و به او نداده بود و این بلواها را درست کرد. اینها را هر چه به نمایندهها گفتیم گوش نکردند.
وی درباره فعالیت های اقتصادی فرزندانش گفت: هیچکدام سرمایهدار نیستند. هیچ یک مال کلان ندارند. در بعضی از کارهای اینجا با خود من همکاری میکنند مثلا در همین کارخانه دارویی یکی از فرزندانم عضو هیات مدیره است. یکی در کارهای ساختمانی کار میکندو خودشان کارهای خیلی جزئی اقتصادی دارند. هیچکدامشان هنوز از خودشان خانه ندارند و در خانهای که مال من است زندگی میکنند. خانه یکی 170 متری و یکی 200 متری است و دیگری هم مستاجر است و هنوز نتوانستیم برایش خانه تهیه کنیم. خود من هم در خانهای که خریدیم و ساختیم زندگی میکنیم. اتفاقا همین خانه هم مورد رسیدگی و بررسی قرار گرفت، اما خبری نشد. زندگی من یک روال معمولی داشته. بنده قبل از انقلاب ماشینی داشتم، اما الان مثل آن ماشین راهم ندارم.
وی درباره آشنایی با خانواده هاشمی رفسنجانی و شایعاتی که درباره فعالیتهای اقتصادی آنان وجوددارد نیز تصریح کرد: در اینجا سوالی برای من مطرح است و نمیدانم این سوال چه بلایی به سر من خواهد آورد. میدانم که در دوره 8 ساله آقای خاتمی هیچ کار بزرگی در اقتصاد نشد. اما انصافا در دوره 8 ساله آقای هاشمی رفسنجانی اوضاع خیلی فرق میکرد. من به شخص ایشان ارادت کامل دارم و از سال 1336 ایشان را میشناسم. ایشان بنا به هر دلیلی آماج خیلی از حملات قرار گرفت که هیچیک از این وصلهها به خود ایشان نمیچسبد.
وی افزود: در مورد آقای مهندس محسن (هاشمی) که کاملا از او دفاع میکنم و ایشان را میشناسم. در مورد بقیه بعضی حرف ها زده میشود. اما معتقدم مرجعی باید یک بار واقعا رسیدگی کند و به مردم بگوید هم ایشان تمکین کند و هم بقیه. اما با شناختی که از خانواده هاشمی دارم بعید میدانم این حرفها درست باشد.....
مشروح این گفتوگو در شماره فردا و پسفردای روزنامه جامجم درج میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: