آرزوهای بزرگ در برابر سارق حرفه‌ای رنگ باخت

خانه‌ای روی آب

چندی پیش، مرکز اطلاع‌رسانی پلیس آگاهی تهران بزرگ، از دستگیری اعضای باندی خبر داد که از مشتریان بانک‌ها سرقت می‌کردند. این گروه که 9 عضو اصلی داشت در بازجویی‌ها به سرقت پول 150 مشتری از گیشه‌های بانک اعتراف کردند و در حال حاضر پلیس در تلاش است تا سایر جرایم احتمالی آنان را نیز فاش کند. در بین اعضای این گروه، جوانی به نام مسعود وجود دارد که روزگاری آرزوهای بزرگی در سر داشت اما اکنون به یک مجرم حرفه‌ای و سابقه‌دار تبدیل شده و از آن آرزوها و هدف‌ها فاصله گرفته‌ است.
کد خبر: ۲۹۲۱۱۲

 مسعود در کودکی آرزو داشت پزشکی متبحر شود. او می‌گوید: «می‌خواستم به مردم کمک کنم.» اما از آن هدف مقدس و والا تا ته چاه بدنامی برای این جوان فاصله زیادی نبود و او با چنان سرعتی سقوط کرد که خودش هم نمی‌داند چه اتفاقی افتاد: «نمی‌دانم چرا همه چیز به هم ریخت و به این حال و روز افتادم. اشتباه کردم، اشتباهی بزرگ.»

مسعود 20 سال بیشتر نداشت که اولین سوءسابقه در پرونده‌اش ثبت شد. خودش می‌گوید که به خاطر جرمی سبک به زندان افتاد اما تجربه حبس روند زندگی او را تغییر داد و او را به مجرمی حرفه‌ای تبدیل کرد: «در زندان با چند نفر دوست شدم که خلافکاران حرفه‌ای بودند، آنها بعد از آزادی مرا وارد باند کیف‌قاپی کردند.» مسعود در زندان که بود از دوستانش روش‌های کیف قاپی را فرا گرفت. برای همین به گفته خودش چند ماه بعد از آزادی این جرم را پیشه خود قرار داد و به‌تدریج جذب باند سرقت از گیشه‌های بانک شد. مسعود درباره انگیزه‌ای که او را به این کار واداشت توضیحات مفصلی می‌دهد: «اعتیاد. به موادمخدر آلوده شده بودم و برای تامین هزینه موادمخدر چاره‌ای جز دزدی نداشتم. خیلی از سارقان و اعضای باند خودمان هم شرایطی مثل من داشتند. اعتیاد با آدم کاری می‌کند که فقط پول و مواد برایش مهم است و به چیز دیگری فکر نمی‌کند.»

یکی دیگر از دلایلی که مسعود را به ورطه تبهکاری کشاند، بلندپروازی‌های او بود. خودش می‌گوید: «فکر می‌کردم چرا بچه پولدارها باید همه چیز داشته و از همه نوع امکاناتی برخوردار باشند ولی من از همه چیز محروم باشم. می‌خواستم به آرزوهایم برسم. بی‌پولی مرا از زندگی دلخواهم محروم کرده بود و من نمی‌خواستم ناکام باقی بمانم. برای همین به دزدی‌ها ادامه دادم و با پولی که به دست می‌آوردم، ولخرجی می‌کردم.

آرزویم داشتن خانه مجلل و خودروی مدل بالا بود. می‌سوختم و احساس می‌کردم وقت آن رسیده است به آرزوهایم دست یابم.

مسعود از طریق سرقت‌های سریالی که انجام داد، یک پژو 206 و یک واحد آپارتمان در خیابان پاسداران برای خودش خرید، اما هیچ مجرمی نیست که بتواند برای همیشه خودش را پنهان نگه دارد. مسعود بالاخره دستگیر شد و آرزوهایش به باد رفت و خانه‌ای که روی آب ساخته بود ویران شد: «باز هم باید بروم زندان. خیلی سخت است. جوانی‌ام تباه شد و از بین رفت. از کارهایی که کرده‌ام پشیمان هستم و با توجه به شاکیان زیادی که دارم، می‌دانم باید مدت طولانی در زندان بمانم و همه پول‌هایی را که به دست آورده بودم و خرج کرده بودم به مالباختگان پس بدهم.من پشیمانم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها