در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک حجم همچو بشکه مرا درد بیصداست
کز من قرار برده و خود هست بیقرار
جیغ، ارتفاع دارد و غم هم مساحتی
از ضرب این دو، حجم دلم گردد آشکار
دیری است عمق ضایعه بیداد میکند
در امتداد روز و شب من به روزگار
دیگر ظهور موز به موزه مگر شود
چونان که در خیال خودم میخورم خیار
دستی به دست یار نهادن ز دست رفت
با شخم عشق، چهره دل گشته پر شیار
ای کاش بی جوانی خود پیر میشدم
گیرم که افت داشت خدا را در ابتکار
بد میکنم اگر که کنم پا به کفش دوست
ای آن که لحظهای ز تو لایمکن الفرار
دیگر نفس فتاده به پت پت در این فراز
پس این زمان، شمارش معکوس را بیار
در عین حال، باز بیا هل دهم جلو
تنها دلیل زیستن بنده، ای نگار!
شاید طراوت نگهت تازه ام کند
با دستهای پر کرم رسته در بهار
تا مثل لنز چشم تو بالکل شویم سبز
خیلی مرا به پای خودت بیخودی نکار!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: