آدمهایی کوچک ،آرزوهایی بزرگ

بوی مهر که در کوچه پس کوچه های شهر می پیچد ، چیزی از جنس اشتیاق و اضطراب تمام وجود بچه ها را در بر می گیرد. بوی مهر ، بوی محبت می دهد بوی صفا و صداقتی که فقط خاص بچه های مدرسه است .
کد خبر: ۲۹۱۴۱
بچه هایی که هر سال با دنیایی امید و اشتیاق راهی مدرسه می شوند تا سال تحصیلی جدیدی را آغاز کنند و گامی دیگر به جلو بردارند. این روزها حال و هوای شهر حسابی تغییر کرده است شور و اشتیاق بچه ها، پدر و مادرها را به خیابان ها و مغازه های شهر کشانده و براحتی می توان صدای شادی شان را از مغازه های اطراف شنید. به هر طرف که نگاه کنی ، بچه هایی را می بینی که با دنیایی امید در حال انتخاب وسایل مورد نیاز مدرسه هستند و در این میان ، افکار و آرزوهای بچه ها واقعا شنیدنی است آرزوهایی که هرچند سطحی و کودکانه ؛ اما پر از حرف و نکته هستند نکته هایی که چه بسا اگر به هر کدامشان پرداخته شود ، مشکلی از مشکلات آموزش و پرورش کشورمان حل خواهد شد.

لذت مدرسه خریدهای مدرسه !

هر 3برای خرید به فروشگاه آمده اند هرچند فروشگاه شلوغ است ؛ اما حضور آنها و شور و شوقی که دارند، حسابی به چشم می آید. مهدی رضایی ، محسن کلکو و امیر یزدانی هر 3همسایه و دوست هستند که با مادرانشان برای تهیه لوازم مدرسه به فروشگاه آمده اند. مهدی در حالی که در خودنویسی که برای خرید انتخاب کرده را باز می کند، می گوید: امسال چون دارم وارد دبیرستان می شوم ، برایم سال حساسی است . احساس می کنم بزرگ شده ام و تنها آرزویم این است که در سال تحصیلی جدید معلمهای خوب و خوش اخلاقی داشته باشم . راستی اصلا حوصله معلمهای بداخلاق و عصبی را ندارم . اما محسن آرزو دارد در سال تحصیلی جدید، بتواند وارد تیم فوتبال دبیرستان شود. او می گوید: شنیده ام به فوتبال بچه های دبیرستان اهمیت خاصی می دهند. به همین دلیل دلم می خواهد در همان روزهای اولیه ورودم به دبیرستان عضو تیم مدرسه شوم . آرزوی امیر جالبتر است ؛ چراکه او دلش می خواهد زمان تمام کلاسهای کسل کننده مدرسه حداکثر نیم ساعت شود. او می گوید: لذت مدرسه رفتن فقط به خریدهای اول سال تحصیلی است . بعد از آن مجبوریم ساعتها سر کلاسهای کسل کننده بنشینیم و به عقربه های ساعت نگاه کنیم.

زرنگ ترین بچه کلاس ، اما

چشمهای درشت فرانک احمدی 12ساله ، بین کیفهای رنگارنگ ویترین مغازه می چرخد. توجهش که به آرزوی سال تحصیلی جدیدش جلب می شود، لبخند شیطنت آمیزی می زند و می گوید: آرزو دارم در سال جدید زرنگترین شاگرد مدرسه باشم تا دختر همسایه مان نتواند با نمرات بالایش پز بدهد. اما پریسا منفرد که امسال به کلاس چهارم می رود، آرزوی جالبتری دارد. او دلش می خواهد در کلاس بچه تنبل ها بیفتد! می گوید کاش تمام بچه های کلاسمان درس نخوان باشند تا من بتوانم زرنگ ترین بچه کلاسمان شوم ! کاش معلمم مهربان باشد کلاس ژیمناستیک کانون فاطمیه تازه تمام شده است موضوع آرزوی سال تحصیلی که مطرح می شود، چشمهای بچه ها برق می زند. زهرا واثقی از مدرسه راهنمایی نرجس می گوید: آرزو دارم در سال تحصیلی جدید با همه دوست شوم و هیچ کس با من قهر نکند، بخصوص معلمم . معصومه اسماعیلی از مدرسه راهنمایی آزادی می گوید: آرزو دارم معلممان خوش اخلاق باشد و اگر یک روز نتوانستم درس بخوانم ، دعوایم نکند؛ بلکه اجازه بدهد فردا همان درس را بخوانم و جواب سوالهایش را بدهم . در میان بچه ها، چشمهای درشت و آبی پریسا لطفی که امسال به کلاس اول می رود، توجهم را جلب می کند. پریسا می گوید: آرزو دارم معلمم مهربان باشد. اگر سرم داد بزند و دعوایم کند، حتی با او لج می کنم و کلاه آی با کلاه را زیر آن می نویسم ! عرفان فکوری می گوید: دلم می خواهد اولین کسی باشم که با معلمم سر کلاس دوست می شوم . دوست دارم معلمم دوستم داشته باشد و میان بچه ها فرق نگذارد. ساناز مرزبان ؛ اما آرزو دارد که هرگز معلمش به او مشق ندهد. تا او مجبور نباشد وقتی برادرش بازی می کند، بنشیند و مشق بنویسد.

فقط یک بار تقلب !

برای اردو به پارک آمده اند. گوشه ای نشسته اند تا برای استفاده از وسایل بازی نوبتشان شود. مهدی یاراحمدی کلاس پنجم است . او آرزو دارد مادرش برایش مدادی بخرد که خودش خود به خود تمام مشقها را بنویسد، تا مهدی بتواند هر چقدر دلش می خواهد نقاشی بکشد. حسین پوریامین ، کلاس سوم راهنمایی تنها آرزویش این است که روزی اجازه داشته باشد مشقهایش را با رایانه پدرش بنویسد. اما داوود لطیفی آرزو دارد معلمشان پیر باشد! او می گوید: کاش معلممان پیر باشد و گوشهایش خوب نشنود تا اگر خواستیم سر کلاس تقلب کنیم ، مشکل نداشته باشیم ! با شنیدن آرزوی داوود شلیک خنده بچه ها بلند می شود. حسین اظهاری در حالی که می خندد ، طوری که مربی همراهشان متوجه نشود، می گوید: یا این قدر با حال باشد که بگذارد برای یک بار هم که شده توی عمرمان تقلب بی استرس داشته باشیم . یعنی فقط یک بار به هر دانش آموز اجازه بدهد تقلب کند! بچه ها می خندند و از شادی آنها فضای پارک پر از نشاط می شود.

مشقهای خودم و برادرم

وقتی می بیند ایستاده ام ، بلند می شود تا من بنشینم . وقتی که می نشینم و از ترمزهای ناگهانی اتوبوس رهایی می یابم ، درباره آرزویش می پرسم . لبخند می زند و می گوید: امسال سال آخر هستم . آرزویم فقط قبولی دانشگاه است . مرضیه احدزاده ادامه می دهد: البته امیدوارم در سال تحصیلی جدید، معلمهای متخصصی داشته باشم . آخر چون منطقه ما محروم است ، معلمهای متخصص چندانی ندارد. به دخترک 10 - 12 ساله ای که کنارم نشسته است ، نگاه می کنم . لبخند شیطنت آمیزی می زند و می گوید: فعلا تنها آرزویم این است که دست شکسته برادرم هر چه سریعتر خوب شود و گرنه مجبورم نه تنها مشقهای خودم را که مشقهای برادرم را هم بنویسم ! با آرزوی موفقیت برای تمام عزیزانی که برای رسیدن روزهای شاد مدرسه ، لحظه شماری می کنند.

فاطمه بلوچی پور
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها