در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
محیالدین بهرام محمدیان، معاون پژوهشی وزارت آموزش و پرورش و رئیس سازمان برنامهریزی درسی و کتب درسی در این گفتگو به برخی ایرادهای این حوزه پاسخ میدهد. مصاحبه یکساعته با او با حدود نیمساعت تاخیر آغاز شد و گاه پاسخها آنقدر طولانی بود که زمان به اذان ظهر رسید و چون جناب محمدیان مسوولیت امامت جماعت سازمان متبوع خود را به عهده داشت، باید گفتگو را نیمهکاره به پایان میرساندیم. متاسفانه بخشی از ابهامات موجود در زمینه محتوای کتب درسی بیپاسخ ماند و وی تصریح کرد که فرصت پاسخگویی تلفنی طی روز را ندارد. بنابراین چارهای نبود، جز ماحصل دیدارمان را با معاون پژوهشی وزیر به همان صورت که بود، به خوانندگان تقدیم کنیم.
وزارت آموزش و پرورش تشکیلات مستقلی با عنوان پژوهش دارد که زیرنظر شما اداره میشود. چقدر معاونت شما در دستورالعملها و برنامههای خرد و کلان وزارتخانه جدی گرفته میشود؟
همه میدانیم که پژوهش جزو اولویتهاست، اما این که در میدان عمل چقدر محقق میشود و به اجرا میرسد، قابل بررسی است؛ ما در آموزش و پرورش یک پژوهشگاه تعلیم و تربیت داریم که کارهای مطالعاتی انجام میدهند و دیگری سازمان ما یا همان سازمان پژوهش و برنامهریزی است که در حوزه آموزش و برنامهریزی برای آموزش پژوهش میکنیم، یعنی ما در تولید کتابهای درسی، نرمافزارهای آموزشی و تولیداتی که در حوزه تجهیزات کمکآموزشی است، فعالیت داریم. به نظر من، در حوزه پژوهش آموزش و پرورش 3 دسته پژوهش داریم: یک دسته پژوهشهایی که جنبه ارزیابی و سنجش رویدادها دارد، دسته دوم ناظر به فعالیتهای جاری است، فعالیتهای روز و قابل اجرا و قابل تحقق بررسی میشود. فرآیند تحقق یک برنامه، پژوهش میشود و در دسته سوم هم پژوهشهای آیندهشناسی است که در 5 سال آینده و در برنامه پنجساله پنجم در حوزه آموزش و پرورش سیمای آینده چگونه است و نیازهای دانشآموزان ما به چه ترتیبی خواهد بود. روند اشتغال نیاز و نیروی انسانی که باید تربیت شود و تحولات و دگرگونی فناوری در آینده و ... در این حوزه میگنجد؟
با توجه به مقدمهای که گفتید، من باز هم سوال اولم را تکرار میکنم، آن چیزی که شما میگویید؛ پژوهش در آموزش و پرورش، امر ریشهداری است، اما در این که چقدر به کار گرفته میشود، تردید وجود دارد، بسیاری از دستورالعملها و برنامههایی که در آموزش و پرورش اجرا میشود، بیشتر تابع سلیقه مدیران است تا پژوهش، چرا؟
ما یک بحث را در خود پژوهشها داریم و یک بحث را در کاربست پژوهش. مسالهای که شما اشاره میکنید، مشکل کاربست پژوهش است. من هم مثل شما معتقدم موضوع پژوهش امری نهادینه شده است و یک موسسه آموزشی نمیتواند بدون تحقیق ادامه حیات بدهد، ورشکست میشود، اما این که وزارت آموزش و پرورش ما برپاست و موجد اثر است، نشان میدهد عمده فعالیتها بر مبنای پژوهش انجام میشود. کتاب درسی را بدون پژوهش و برنامهریزی نمیتوانیم تدوین کنیم، هیچ نرمافزاری تولید نمیشود مگر این که قبلش، پژوهش صورت بگیرد. اما این بخشی که شما میگویید، در حوزه مدیریت نهتنها در آموزش و پرورش که در سایر جاها هم دیده میشود. من هم این معنا را تایید میکنم که برخی تصمیمات مدیران به عنوان شیوههای اجرایی و مدیریتی، تابع اثرگذاریهای شخصی مدیران است.
شما میفرمایید این وضعیت در بسیاری از وزارتخانهها و دستگاههای دیگر هم وجود دارد، چرا این مساله باید به امری عادی تبدیل شود؟
ببینید این امر ناشی از چند مساله است؛ ادبیات موجود در پژوهشها نسبت به سوالات مدیران ارشد بیپاسخ هستند و ادبیات پژوهشها قابل شناسایی و اجرایی برای مدیران نیست و مدیران در شرایط اضطراری قرار میگیرند که تصمیم آنی را بر تاخیر حاصل از پژوهش ترجیح میدهند. این ضعف و خلا‡ در فرآیند کارها ایجاد میشود و به نظر من، باید مطالعات آیندهنگرانه ما آنقدر توسعه پیدا کند که هیچ چیزی از نقد و پژوهش بیرون نماند که مدیران در زمان تصمیمگیری حتی آنی بدون پشتوانه تحقیق دست به عمل بزنند.
چرا سهم پژوهش نه فقط در تصمیمگیریها که از تولید ناخالص ملی کم است؟
از این موضوع همیشه گله دارم؛ ولی وقتی تحلیل میکنم، میبینم هنوز زیرساختهای پژوهشی ما تدوین نشده است. حوزهها و دانشگاههای ما هنوز آمادگی جذب سهم اعتبارات بیش از این را در خود به وجود نیاوردهاند، به تعبیری، هنوز مانند زمینی هستند که اگر بر آنها باران ببارد، نمیتوانند آب را جذب کنند و سیل راه میافتد. آنها توانایی جذب اعتبارات بیشتر را ندارند، این یک واقعیت تلخ است.
یعنی شما میفرمایید، این که اعتبارات کمی به پژوهش اختصاص مییابد، تقصیر خود مراکز پژوهشی است؟
اعتبارات هست، منابع مالی جذب مطلوب در مجموعهها نمیشود. اعتبار تحقیقاتی و پژوهشی گاه اختصاص مییابد، ولی برای سختافزار بیشتر هزینه میشود، نه برای خود پژوهش. البته این امر در نگاه برخی توجیهپذیر است، چون امکانات سختافزاری را لازمه پژوهش میدانند اما هنوز آمادگی جذب اعتبارات بیشتر را نداریم. نکته دیگر این که ما تحقیقات موثر را از تحقیقاتی که سودمندی ندارند، جدا نمیکنیم. چون مطالعات بنیادی، عملیاتی، کاربردی و ... را از هم جدا نمیکنیم، گاهی کاری را شروع میکنیم که ضرورت چندانی ندارد. تقریبا در تمام حوزهها این مشکل وجود دارد. برخی تحقیقات موثر نیستند ما باید رویکردمان به پژوهشهایی باشد که وقتی از حوزه پژوهش خارج شد در حوزه صنعت، علم و زندگی اجتماعی جنبه کاربردی داشته باشد.
در مجموعه زیر نظر شما چقدر از این دست پژوهشها انجام میشود؟
در پژوهشگاه خودمان ما سعی داریم تحقیقاتمان ناظر به وجود مسالهای باشد که با این پژوهش بتوان آن را حل کرد، دوم این که به ارزیابی گذشته بپردازیم تا در آینده به همان مشکل برنخوریم، سوم این که میکوشیم پژوهشهایی انجام دهیم که رویکرد به آینده داشته باشد و آموزش و پرورش 20 سال آینده را ببینیم.
به نظر میرسد، ماموریتی که شما برای مجموعه زیر نظرتان تعریف میکنید، نیاز به بودجه و کادر متخصص دارد، سهم پژوهش در آموزش و پرورش از کل اعتبارات این وزارتخانه چقدر است؟
آموزش و پرورش برحسب قانون عمل میکند، جنسکارهای ما یا پژوهش و برنامهریزی یا پشتیبانی از پژوهش و برنامهریزی است، اعتبارات ما هم به این کارها اختصاص دارد. تقریبا همه اعتبارات بجز تدوین کتاب در خدمت پژوهش است.
این سهم چند درصد است؟
نسبت به کل بودجه آموزش و پرورش سهم ما خیلی کم است. سهم پژوهش همان یک درصدی است که در قانون دیدهاند.
یعنی یک درصد بودجه کل وزارتخانه به پژوهش میرسد؟
بودجه آموزش و پرورش زیاد است، اگر این یک درصد هم بخواهد اتفاق بیفتد...
یعنی اتفاق نمیافتد؟
بله اگر بیفتد، خوب است ما نقیصههایی در جاهای دیگر داریم که در زمان تامین اعتبار با مشکلاتی روبهرو میشویم. سازمان ما آنچه به عنوان اعتبار میگیرد بیشتر آن را صرف برنامهریزی، پژوهش و پشتیبانی میکند. سهم سازمان ما از مجموعه وزارتخانه چیزی نیست، مثلا اگر 15 میلیاردتومان باشد مقایسه کنید با بودجه کل آموزش و پرورش که نشان میدهد رقمی نیست. باز هم بودجه آموزش و پرورش یا سرانه دانشآموزی از بودجه کل کشور قابل تامل است. به هر حال اساس تحقیق در آموزش و پرورش قابل پذیرش است و امیدوارم بر عمق پژوهشها اضافه شود.
کمی مصداقیتر صحبت کنیم، چرا روحیه پژوهش در مدارس ضعیف است، این امر فقط در دانشآموزان دیده نمیشود. طرحی به نام معلم پژوهنده در مدارس اجرا شد که هنوز به نتیجه نرسیده، گویا با استقبال فرهنگیان روبهرو نشد و حتی پژوهشهای انجام شده کیفیت مطلوبی نداشت.
طرح معلم پژوهنده هنوز ادامه دارد که اطلاعاتش را باید از پژوهشگاه تعلیم و تربیت بگیرید و با اقبال معلمان هم روبهرو شده، اما علت این که پژوهش در آموزش و پرورش کمرنگ بوده، این است که در دورههای گذشته آموزش محور فعالیتها بوده است. در دهههای 40 و 50 میزان باسوادی 50 درصد از کل کشور بوده است. 47 درصد دختران و زنان باسواد بودهاند. تعداد باسوادان بالاتر از دیپلم 370 هزار نفر بوده است. معنی این ارقام این است که ما کسانی را که آماده پژوهش باشند، نداشتهایم. امروز را نبینید که هر سال 3 میلیون نفر ورودی به دانشگاه داریم. به تبع این نبود آمادگی نیروی انسانی برای پژوهش، زیرساختها هم فراهم نبود و تمرکز بر پیشرفت علم بعد از انقلاب این شد که سطح آموزش را بالا ببریم، حداقل افراد از نعمت خواندن و نوشتن برخوردار شوند.
این نوع نیاز را تنها هنری که باید پاسخ میگفت، آموزش بود و پژوهش مبتنی بر آموزش اما در دهههای قبل این تجربه را نداشتیم. تجلی پژوهشگری در مدرسه درس انشاء بود. پس از انقلاب وسعتی که در آموزش و پرورش و آموزش عالی ایجاد شد، این امکان را فراهم کرد که زیرساختها و عناصر پژوهشی را رونق ببخشیم. رویکرد حال بر مبنای پژوهش محوری است.
چقدر مدارس ما این پتانسیل را دارند که از دانشآموز، پژوهشگر بسازد یا دستکم روحیه جستجوگری را در او تقویت کند، یک نگاه به وضعیت کتابخانهها و کتابهایش در مدارس بیندازید، شیوههای تدریس و... همگی عامل کاهش این روحیه است.
این فرمایش شما را اینگونه منعکس میکنم که هنوز پژوهش به عنوان یک گفتمان حاکم بر آموزش و پرورش تعریف نشده، ولی این که چقدر در این زمینه برنامهریزی صورت گرفته باید به سند ملی آموزش و پرورش اشاره کرد. زمان میبرد تا تعقل و پژوهش گفتمان حاکم بر آموزش و پرورش شود. خانوادهها باید در این زمینه تلاش کنند. آسیبها و عوامل مزاحمی را که در این حوزه خودی نشان میدهند باید محدود کرد، به عنوان مثال تا وقتی که کنکور ما مبتنی بر تستزنی است، دانشآموزان متوسط فرصت لازم را برای تحقیق و پژوهش نمییابند، چون باید از سد کنکور عبور کنند. پس کنکور عامل مزاحمی است که اهداف پژوهش در دوره متوسطه را تهدید میکند. گاهی اوقات علایق زایدالوصف خانوادهها به ثبتنام فرزندان در مدارس صاحبنام باعث میشود این رویکرد به عنوان عامل مزاحم روحیه تحقیق مطرح شود.
چه بسا یک مدرسه خاص محل شکوفایی استعداد فرزندان ما نیست؛ چون آنها به محیط طبیعی نیاز دارند. یعنی بچهها برای ورود به مدارس خاص باز هم باید از دوران راهنمایی در کنکورهای مشابهی شرکت کنند، من واقعا دلم به حال این بچهها میسوزد. گاه یک دانشآموز مجبور است در 4 یا 5 مدرسه آزمون ورودی بدهد که این آزمونها هم مبتنی بر تستزنی است. این رویکرد در حال سرایت به دوره ابتدایی است. حتی موسسات آزاد برای داغ کردن بازارشان این رویکرد را تبلیغ میکنند.
بچههای ما به جای ورود به عرصه تحقیق و پژوهش، خودشان را در یک میدان دوپینگ تستزنی و تقویت حافظه میبینند.
اما در مورد معلمان هم این عوامل مزاحم وجود دارد، شرطی را برای ارتقای شغلی معلمان قرار دادید که آنان مجبور بودند حتما پژوهشی را در نشریات به چاپ برسانند تا رتبه شغلی دریافت کنند، بسیاری از این پژوهشها از استاندارد لازم برخوردار نبود.
علتش این است که متدلوژی تحقیق که ما در دانشگاه میخوانیم، ضعیف است. روشهای تحقیق را یاد نمیگیریم حتی منابع و مآخذ معتبر رشته خودمان را نمیشناسیم. بخصوص الان که تولید دانش به مرز انبوه رسیده و تولید کتاب مثل سریدوزی زیاد نشده است. معلمان ما البته بعضیها، روش تحقیق نخواندهاند، برخی از این مجلات با این نقدها معلمان را میسنجند، اما اشکال دیگر این است که معلمان ما هم مشکل روشی دارند و هم مشکل دانشی. ما باید در آموزشهای ضمن خدمت این نقیصه را جبران کنیم. نگاه من این است که اگر یک تومان برای فضای آموزش معلمان خرج کنیم، از یک تومان صرف شده برای کتاب درسی و فضای مدرسه، بازدهی بیشتری دارد. کتاب فقیر با معلم غنی میتواند غنی شود ولی عکس آن ممکن نیست. من فکر میکنم باید برای معلمانمان هزینه کنیم، آموزشهای ضمن خدمت و دورههای آموزش تکمیلی بگذاریم و مهارت شغلی آنان را افزایش دهیم. نکته دوم علمی کردن نظام ارزشیابی و ارتقای شغلی معلمان است. یک پزشک اگر بخواهد به دانش پزشکی خود که از دانشگاه آموخته بسنده کند، بعد از 3 سال باید مطب خود را تعطیل کند؛ چون با مشکلات و بیماریهای جدید نمیتواند مقابله کند. یک معلم هم همینطور است، معلم باید روز به روز نو شود.
خدای متعال از پیامبر اکرم میخواهد هر روز دستت را بالا ببر و بگو «ربی زدنی علما» یعنی خدایا دانشم را زیاد کن. یعنی به ما درس میدهد که هر معلمی باید هر روز دانشش زیاد شود؛ لذا باید هم دستگاه تعلیم و تربیت به فکر باشد و هم معلمان اهل مطالعه و افزایش آگاهی خود باشند.
چرا تا به حال این اتفاق نیفتاده و با وجودی که شما به ضرورت این مساله اشاره میکنید، هنوز هیچ اقدامی صورت نگرفته است؟
چون در این راه هم عوامل مزاحمی وجود دارد. یکی از مهمترین عوامل مزاحم، این است که افراد به جای معلمان فکر میکنند، طرح درس میکنند و علم تولید میکنند. من برخی اوقات که این کتابهای کمک آموزشی راهنمای معلم را ورق میزنم میبینم استاندارد نیست، برای این است تا معلم نقش بازی کند.
گاهی یک هنرمند نقش ملاصدرا را بازی میکند و از قول او سخن میگوید، او اگر دانش فلسفه نداشته باشد،چیزی از آن نمیداند. هر قدر هم که خوب بازی کند، باز هم نمیتواند به طور کامل بر مخاطب اثرگذار باشد، حتی در جاهایی نمیتواند معانی را منتقل کند. در اینجا باید بگویم، بعضیها میخواهند معلمان ما را بازیگر کنند، یعنی برای او سناریویی بنویسند تا او در کلاس اجرا کند. این یک عامل مزاحم است. البته مشکلات زندگی امروزی و کمبود وقت معلمان هم عاملی است تا زمانی برای پژوهش نداشته باشند. ولی به عنوان یک معلم اگر بخواهیم حق دانشآموزان را ادا کنیم باید اهل مطالعه باشیم. اگر ما باید 24ساعت تدریس کنیم و ساعات کاری ما از سایر کارمندان کمتر است، بقیه ساعات باید در خدمت تعلیم و تربیت باشد و اگر چنین کنیم هم گامهایی به سمت جلو برمیداریم.
در آسیبشناسی شورای عالی انقلاب فرهنگی از کتابهای درسی این نکته مطرح شده که کتابهای درسی از سوی نخبگان و صاحبنظران تالیف نمیشود. چقدر این مساله صحت دارد؟
منظورشان از این حرف را باید از شورای عالی انقلاب فرهنگی پرسید. من نمیگویم کتابهای درسی را نمره یکها مینویسند، ولی قطعا این کتابها از سوی بهترینها نوشته میشود، کتاب درسی نوشتن کار بسیار دشواری است. من خودم با وجود نوشتن 100 عنوان کتاب، هنوز از نوشتن کتاب درسی عقبنشینی میکنم. نوشتن کتاب درسی حرکت روی دو ریل است. نویسنده باید هم سرعت و هم محدوده مشخص داشته باشد و هم مراقب حرکت قطارهای دیگر باشد، کسی که ریاضی یک پایه را مینویسد، باید با مفاهیم درس علوم و ادبیات همان پایه همخوانی داشته باشد. گنجینه واژگان دانشآموزان باید رعایت شود. در تهران خزانه کلمات بچههای کلاس اول 700 کلمه است، در حالی که در آذربایجان غربی در بهترین حالت 400 کلمه است. چه کسی باید این اختلاف را رعایت کند؟ تنها متخصص ریاضی نمیتواند کتاب درسی ریاضی بنویسد؛ باید روانشناسی تربیتی بداند، دستی در هنر داشته باشد و بتواند ذهنیتش را به تصویرگران منتقل کند. در کنار آن باید هویت ملی و دینی را مراقبت کرد. توجه به تمام این مسائل سخت است. ما بهترینها را انتخاب کردهایم، ولی ادعا نمیکنیم کارمان بیعیب است. به طور کلی فرآیند نگارش کتاب درسی گاه تا 4 سال طول میکشد.
کتابهای درسی بسیار حجیماند، خیلی وقتها تا پایان سال مقداری از آن میماند و ناتمام رها میشود. این ضعف به مدارس مربوط است یا به برنامهریزی آموزشی که شما باشید؟
شما فکر میکنید حجم کتابهای درسی چقدر باید باشد؟
من متخصص نیستم ولی در حدی باید باشد که تا پایان سال تحصیلی تمام شود.
شما فکر میکنید چقدر باشد، خوب است؟
این را باید معلمان به شما بگویند که نمیتوانند کتابها را تمام کنند.
حجم کتابهای درسی باید مورد اتفاق کارشناسی باشد. ما مرجعی به نام شورای عالی آموزش و پرورش داریم که برای دورههای آموزشی ما هدفگذاری کرده است. بخشی از آن در کتابهای آموزشی تعبیه شده و بخشی دیگر باید در سایر برنامهها مشاهده شود. در کتاب اول ابتدایی باید روانخوانی، عادت شنیدن، مهارت نوشتن و... تقویت شود.
البته منظور من حجم کتابها بخصوص در مقطع متوسطه است. کتابهای ابتدایی این مشکل را ندارد.
بله من مثال میزنم، توزیع ساعات درسی باید متناسب با آن محتوا تعریف شود. این مسائل باید تست شود و بعد بودجهبندی میشود تا معلم سر زمان مشخص به این اهداف برسد. گاهی هم اتفاق میافتد که میگویند حجم فلان کتاب زیاد است، اما بعضی از این فرمایشها نادرست است و البته بعضی از این ایرادها هم درست است. ما سعی کردهایم در اصلاحیهها تغییراتی ایجاد کنیم. گاهی فعالیتهای غیرمتعارف و درسی، وجود تعطیلات، غیبت دانشآموزان، رعایت نشدن زمانبندی از سوی معلمان و... باعث میشود که کتابها به پایان نرسد. ولی جزو سیاستهای ماست تا حوزههای یادگیری را به 11حوزه کاهش دهیم تا عناوین درسی هم کاهش یابد. موضوعات همسو به صورت تلفیقی در کتابهای درسی ارائه کنیم در این صورت زمان توسعه پیدا میکند. مثلا تاریخ، جغرافیا و تعلیمات اجتماعی با عنوان مطالعات اجتماعی ارائه شود تا تعداد کتابها هم کمتر شده و زمان بیشتری در اختیار معلمان قرار بگیرد.
امسال با وجودی که وزیر پیشین آموزش و پرورش اعلام کرده بود، کتابهای درسی با قیمتی کمتر از نرخ پشت جلد کتاب به فروش میرسد، ما شاهد گران شدن 20 درصدی کتابها بودیم، چرا؟
کتابهای درسی همه ساله گران میشود. آنچه آقای علی احمدی گفتند، این مطلب نبوده ما همیشه افزایش قیمت کتاب داریم. هر ساله یارانهای برای کاغذ کتابهای درسی داریم؛ مثلا سال گذشته در هر کیلو کاغذ این کتابها 950 تومان از سوی دولت یارانه اختصاص یافته یعنی ما کیلویی 1450 تومان کاغذ میخریدیم که 950 تومان را دولت میپرداخت، ولی هزینه چاپ و صحافی از سوی دانشآموز پرداخت میشود. هر ساله اینگونه هزینهها زیاد میشود. معمولا هر سال با 10 تا 15 درصد افزایش قیمت کتابهای درسی روبهرو هستیم. اتفاقی که امسال افتاد، این است که دولت یارانه کاغذ را نداده و قرار شده تا کتابهای درسی را به قیمت تمام شده به دانشآموزان بفروشیم و یارانه 950 تومانی را هم از دانشآموز بگیریم. در این صورت تا 80 درصد، قیمت کتابها گرانتر میشد. خوشبختانه تامین منابع شد و یارانه دولت اختصاص یافت در حالی که ما پشت جلد برخی کتابها قیمت تمام شده را نوشته بودیم و چون یارانه پرداخت شد، با قیمت کمتر از پشت جلد برخی کتابها به فروش رسید وگرنه امسال هم با رشد 20 درصدی قیمت کتابهای درسی روبهرو بودیم... .
پژوهشگری، تنها راه خروج از کلاسهای تکصدا
نظام آموزش کشور یک نظام آموزشی تکصدا یا مونولوگ است. سالهاست که کارشناسان آموزش و پرورش نسبت به این تکصدایی و پیامدهای آن هشدار داده و ابراز نگرانی کردهاند. تکصدایی معلم و متکلموحده بودن او شاید در ظاهر به نظمبخشی کلاسهای درس و القای رسمی مفاهیم کتابهای درسی کمک کند، اما نهتنها خود نشانه ضعف در رابطه معلم و دانشآموز که از طرف دیگر بیانکننده نارسایی در شیوههای تدریس و آموزش ندیدن معلمان در به کارگیری شیوههای تدریس مدرن است.
مروری بر آنچه در مدارس و کلاسهای درس میگذرد نشان میدهد که در حال حاضر بیشتر کلاسها از حاکمیت علمی معلم خبر میدهد. این معلم است که کتاب را باز میکند، درس میدهد، گاهی رفع اشکال میکند، درس میپرسد، به صورت کتبی یا شفاهی امتحان میگیرد و از کلاس خارج میشود تا جلسه آینده همین روند تکرار شود. هرچند معلمان این روزها از شاگردسالاری گله میکنند و با انتقاد از این که دانشآموزان حرفشنوی لازم را ندارند از سرکشی آنان انتقاد مینمایند، اما در عرصه علمآموزی آنچه دیکته میشود عقاید، باورها و شیوههای تدریس معلمان است که طی سالها به کار گرفته شده و دائم در کلاسها تکرار شده است و از اینرو از آن به شیوه غالب تدریس در مدارس یاد میشود.
در این میان آنچه نادیده گرفته میشود، روحیه پژوهشگری، پرسش و پاسخ دوسویه، نقادی و چندصدایی است که نتیجه تبادل افکار را در پی دارد. در حال حاضر در بسیاری از کلاسهای درس اگر دانشآموزی اشکالی بر کار معلم وارد کند، نه با استقبال او که تحت غضب قرار میگیرد. هرچند نمیتوان ویژگی خاصی را به تمام معلمان زحمتکش نسبت داد، اما آنچه از فضای کلاسهای درس شنیده میشود، آزردگی خاطر برخی معلمان از ایرادگیری و اصلاح دانشآموزان است. در بسیاری موارد دانشآموز با انتقامگیری معلم در نمرهدهی پایان سال نیز روبهرو میشود.
اما آنچه میتواند از اساس رویکرد حاضر معلمان و دانشآموزان را تغییر دهد، توجه به پرسشگری و پژوهشگری در دانشآموزان است. اگر این رویکرد به مدارس راه یابد در گام نخست، منجر به ایجاد تحرک علمی در دانشآموزان میشود، در این صورت معلمان هم ناچارند برای سیراب کردن اشتیاق دانشآموزان به یافتن پاسخ خود، اطلاعاتشان را به روز کنند، بیشتر مطالعه کنند و از پژوهش برای ارتقای جایگاه خود در نظام آموزش بهره بگیرند.
از آنسو معلم پژوهشگر بهترین الگوی عملی برای دانشآموزان است. معلمانی که با متدولوژی یا روشهای تحقیق آشنایی دارند، بهتر میتوانند دانشآموزان را با این روشها آشنا کنند، منابع علمی نوین را به آنان معرفی کنند و حتی دانشآموزان را به تحرک وادارند تا جواب پرسشهایشان را پیدا کنند. در این صورت شیوههای تدریس و نوع رابطه بین معلم و دانشآموز متحول خواهد شد.
برای رسیدن به چنین جایگاهی که به نظر میرسد وجه غالب نظام آموزش در کشورهای پیشرفته است، تحول در دیدگاه سیاستگذاران آموزشی برای آموزش و بهکارگیری معلمانی با این توانایی ضروری است. از سوی دیگر منابع علمی و کتابهای درسی در حال حاضر به بازتولید رویکرد منفعل دانشآموز و معلم میپردازد و هیچ توقعی از معلم جز آموزش ساده و تکصدا و از دانشآموز انتظاری جز سکوت و حفظ کردن مطالب کتاب ندارد. به نظر میرسد تغییر محتوا و شیوههای تدریس باید مورد بازبینی قرار بگیرد.
ایجاد چنین تغییراتی در یک نظام آموزش با قدمتی بیش از یکصد سال، دشوار اما شدنی است. کافی است نگاه به آموزش و پرورش و خروجیهای آن تغییر کند، بتازگی مسوولان آموزش و پرورش و اعضای شورایعالی آموزش و پرورش درصدد تدوین و تصویب «سند ملی آموزش وپرورش» هستند. هرچند هنوز جزییات این سند روشن نیست، اما میتوان انتظار داشت این سند چند ساله در اولین قدم به تحول دیدگاههای موجود کمک کند.
کتایون مصری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: