در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داوودآبادی این روزها سرگرم آمادهسازی زندگینامه روایی یکی از تاثیرگذارترین شخصیتهای جهان است. شخصیتی که تاثیر کلام و دیدگاههایش در تقویت روحیه مبارزه و مقاومت در برابر رژیم اشغالگر قدس انکارناپذیر است.
به گفته داوودآبادی، اندیشه و بهانه نگارش این کتاب که زندگینامه شخصی و مبارزاتی سیدحسن نصرالله را دربرمیگیرد، حدود یک دهه پیش و در قالب مصاحبههای کوتاه و بلندی شکل گرفت که او با دبیر کل حزبالله لبنان داشته است و در نهایت با حدود 8 ساعت گفتگوی خصوصی و شخصی با سیدحسن همراه شده است.
این کتاب که اکنون برای بازخوانی نهایی و نوشتن مقدمه در اختیار سیدحسن نصرالله قرار دارد، بهانهای شد تا پیش از چاپ و انتشارش به سراغ داوودآبادی برویم و با او به گفتگو بنشینیم.
آقای داوودآبادی، اگر موافق هستید برای گشایش گفتگو از چگونگی شکلگیری و زمینه نوشتن زندگینامه سیدحسن نصرالله شروع کنیم؟
بله. این گفتگوهایی که من با ایشان انجام دادم مربوط به سال 77 است که با توجه به آشنایی قبلی من با سیدحسن نصرالله و گفتگوهایی که با ایشان پیش از آن انجام داده بودم، تصمیم گرفتم زندگینامه سیدحسن نصرالله را در قالب یک گفتگوی مفصل و چند قسمتی بنویسم.
مصاحبههای قبلی هم در همین رابطه یعنی زندگی ایشان بود؟
نخیر؛ موضوعات مختلفی را شامل میشد مانند دیدگاههای سیدحسن نصرالله، وضعیت سیاسی حزبالله و حتی شهادت پسرش سیدهادی.
چقدر خودتان برای نگارش این زندگینامه انگیزه داشتید؟
قطعا برای خودم بسیار شیرین و مهم بود؛ به هر حال نوشتن از چنین انسانی که توانسته در منطقه و جهان اینقدر تاثیرگذار باشد حتما جالب و جذاب است. این که بگویی و بنویسی چنین شخصیتی چگونه شکل گرفت؛ رشد کرده و به چنین جایگاهی رسیده است جذابیتهای فراوانی دارد.
در همین جا این نکته را هم بگویم که معمولا ما یک اشتباهی را در نوشتن یا تعریف چنین شخصیتهایی انجام میدهیم و سعی میکنیم نشان دهیم که این شخصیت از دوران کودکی خیلی متفاوت بوده است؛ اما یکی از دلایلی که من به سراغ نوشتن زندگینامه ایشان رفتم نوع زندگی ساده و معمولی سیدحسن بود که با یک رشد و تعالی تدریجی همراه بوده است.
به بیان دیگر سیدحسن از کودکی که دبیرکل حزبالله به دنیا نیامده و شبیه بقیه افراد در زندگیاش فراز و فرودهای گوناگون وجود داشته است.
به عنوان مثال یکی از بزرگترین تمایزهای ایشان در اختلاف دیدگاههای فکری و سیاسیاش با دیگر اعضای خانوادهاش است.
من فکر میکنم زندگی سیدحسن نصرالله نشان میدهد هر کسی اگر تلاش کند میتواند به اهدافش برسد و از ابتدا روی پیشانی کسی ننوشتهاند که رئیسجمهور یا دانشمند یا یک انسان معمولی است.
نکته دیگری هم که باید به آن اشاره کنم این است که مبارزه برای ایشان شغل نشده بلکه یک وظیفه است و این وظیفه در تمام مراحل زندگی او وجود دارد چه آن زمان که یک امام جماعت ساده در مسجد امامعلی(ع) بعلبک بود و چه امروز که دبیرکل حزبالله است و مسیری طولانی را طی کرده است.
اگر بخواهید این شخصیت را در یک یا دو جمله تعریف کنید چه میگویید؟
انسانی مسلمان و متفاوت که در عین سادگی و صداقت سیاستمدار کاملی است.
گفتگوهای این کتاب در چند بخش با سیدحسن نصرالله انجام شده است؟
از آنجا که ایشان مشغله فراوانی داشت، به طور طبیعی فرصت خیلی زیادی نبود، اما با نظر خودشان تصمیم گرفتیم گفتگوها دیرهنگام و تقریبا نیمه شب انجام شود و در 2 جلسه 3 ساعته با ایشان گفتگو کردم و همچنین حدود 2 تا 3 ساعت هم بعد از آن و با فاصله گفتگو کردیم.
این که شخصی مانند سیدحسن نصرالله بپذیرد زندگینامه شخصیاش را کسی به نگارش در بیاورد، قبل از هر چیز باید اعتماد ویژهای به آن نویسنده داشته باشد. این اعتماد هم بعید میدانم با یک یا 2 جلسه گفتگو ایجاد شود و فکر میکنم زمینه آشنایی شما با ایشان باید به مراتب بیشتر از سال 77 باشد؟
بله. آشنایی من با ایشان به سال 62 بازمیگردد و معمولا هر وقت که لبنان میرفتیم خدمت ایشان هم میرسیدم و آثار و کتابهای من را قبلا دیده بودند.
رویکرد اصلی این زندگینامه چیست؟
همان موقع هم به سیدحسن نصرالله گفتم که مصاحبه را مقطعی نمیخواهم و قصد دارم به صورت مفصل و از زبان خودش به تاریخچه تشکیل حزبالله و همچنین زندگی کاملا شخصی و خصوصیاش مانند تحصیل، خانواده و... بپردازم.
از آنجا که به قول خودتان این گفتگوها در سال 77 انجام شده به نظر میرسد بخشی از زندگی سیدحسن را دربرنگیرد بویژه یک دهه اخیر؟
نسخه نهایی کار را در اختیار ایشان قرار دادهام و قطعا مباحثی به آن اضافه خواهد شد، اما از یک طرف هم تقریبا میتوان گفت اگر جنگ 33 روزه را کنار بگذاریم حداقل در زندگی خصوصی ایشان رخداد خیلی خاصی که پرداخت فراوان بخواهد در این فاصله کمتر وجود داشته است.
آقای داوودآبادی فرم کلی که برای نوشتن زندگینامه انتخاب کردهاید، چیست؟
این کار در لبنان چندان سابقه ندارد حتی برای خود ایشان هم خیلی جذاب بود و گاهی در اواسط گفتگو عنوان میکردند که خیلی مباحث را برای نخستین بار است که به خاطر میآورم و بازگو میکنم، اما فرم کار هم به این شکل بود که من پس از پیاده شدن نوارها، سوالها را در آوردم و به گونهای است که گویا خود سیدحسن نصرالله دارد زندگیاش را روایت میکند و تقریبا یک کلمه هم به آن اضافه نکردهام چرا که معتقدم نویسنده در چنین کارهایی نباید دست ببرد و مداخله کند.
البته فکر نمیکنید قدری نیاز به تکنیکهای نویسندگی مانند فضاسازیها و شخصیتپردازی داشته باشد؟
آنها که با کتابهای من و خاطرات دفاع مقدسی که نوشتهام آشنا هستند، میدانند که نثر من همیشه ساده و خودمانی بوده است و مخاطبان هم معمولا پسندیدهاند و این کار هم تقریبا در همین فرم است و کلمه کلمه صحبتها برای خود سیدحسن است و من تنها جابهجاییهایی برای انسجام بخشیدن روایتها از نظر زمانی انجام دادهام.
این زندگینامه داستانی نیست بلکه روایی است. وقتی میگوییم داستان یعنی دست بردن نویسنده در بخشی از واقعیت و همچنین اضافه شدن تخیل و من فکر میکنم هر اثر تاریخی اگر به نگاه رمان و تخیل آمیخته شود باورپذیری آن کاهش مییابد.
فکر میکنم اطلاعات جامعی که خود شما به عنوان یک نویسنده و روزنامهنگار که سالها در این حوزهبه خصوص لبنان کار کردهاید و حضور فیزیکی هم داشتهاید، نقش مهمی در موفقیت کار داشته باشد؟
اشراف من به تاریخچه حزبالله و زندگی سیدحسن یک جاهایی برای خودش هم جالب بود و حتی در برخی رخدادها و حوادث من یادآوریهایی میکردم که خود ایشان آن ماجرا را فراموش کرده بودند.
راستی گفتگو را به زبان فارسی انجام دادید یا عربی، چون ایشان تا حدودی به دلیل حضور در ایران با زبان فارسی آشنا هستند؟
من خواستم که ایشان فارسی پاسخ دهند، اما مخالفت کردند و گفتند چون عرب هستم و دبیرکل حزبالله لبنان بهتر است که پاسخها عربی باشد.
گاهی کسی که مورد گفتگو قرار میگیرد، بخصوص اگر زندگی شخصیاش باشد، در بخشهایی تاثیرگذارتر سخن میگوید تا آنجا که مصاحبهکننده هم تحت تاثیر قرار میگیرد. کجای گفتگو یا خاطرهای که ایشان تعریف میکردند، چنین نکتهای را شما حس کردید؟
فکر میکنم در روایت ایشان از شهادت پسرش بود که گفت من حالا متوجه میشوم که پدران شهدا چه حسی دارند. البته روایت شهادت پسر سیدحسن نصرالله برای ما میتواند یک الگو شود که پسر دبیرکل حزبالله که به نوعی و با تعریف ما یک آقازاده محسوب میشود، چگونه زندگی کرده است. هنگامی که سیدهادی تصمیم میگیرد به نیروهای مقاومت بپیوندد، سیدحسن برایش 3 شرط میگذارد؛ یکی آن که هیچ مسوولیتی نباید بگیرد، دوم کسی هم نباید بفهمد پسر چه کسی هست و سوم این که فقط برای شرکت در عملیات برود که خود سیدهادی هم میپذیرد و اصلا با همین شروط دوست داشته است به مقاومت و عملیات برود و در نهایت در منطقه جبل الصافی بود که به همراه یک نفر دیگر از اعضای مقاومت به شهادت میرسد.
نکته جالب هم اینجاست که همان موقع یک تبادلی بین حزبالله و اسرائیل قرار بود انجام شود و اسرائیل میخواست تعداد زیادی اسیر و شهید حزبالله را در مقابل چند جنازه سربازانش مبادله کند و هنگامی که فهمیدند این جنازه برای سیدهادی است، گفتند اگر پیش از این میدانستیم که کیست، او را زنده اسیر میکردیم تا بتوانیم امتیاز بیشتری از حزبالله بگیریم.
در همین رابطه هم همسر سیدحسن اعلام کرد ما آن امانتی را که در راه خدا دادیم ، نمیخواهیم. همین بیانگر عظمت کار یک مادر شهید است و البته به ما در ایران هم نشان میدهد که میشود از آقازادهها در جای دیگری هم استفاده کرد.
فکر میکنید این کتاب چه زمانی چاپ شود؟
اگر مشکل خاصی پیش نیاید، میخواهم تا پایان سال منتشر شود.
الان نسخه نهایی را در اختیار سیدحسن نصرالله قرار دادهاید؟
بله و قرار است خودشان مقدمهای بر آن بنویسند.
یک زبانه خواهد بود یا ترجمه هم خواهد داشت؟
پیگیر ترجمه عربی کتاب هستم و احتمال زیاد به 2 زبان فارسی و عربی خواهد بود.
آیا این کتاب خاطرات و دیدگاههای شخصیتها را هم دربر میگیرد؟
نه نمیخواستم به صورت جنگ شود؛ بلکه به دنبال یک زندگینامه بودهام.
بامداد محمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: