در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اخیرا در قالب مجموعه برنامه سینما 4 اثری به کارگردانی «نوامی کوازو» پخش شد که توانست بسیاری از علاقهمندان به سینمای شرق را به خود جلب کند. جنگل موگاری محصول مشترک ژاپن و فرانسه اثری است که شعر، رنگ، سکون، سادگی و ژرفا را در کنار هم قرار میدهد و با پیریزی داستانی سراسر از لطافت از همت و سختکوشی سخن میگوید. داستان با محوریت دختر جوانی با نام «ماچیکو» شکل میگیرد؛ دختری که در یکی از مناطق کوهپایهای ژاپن در آسایشگاه سالمندان مشغول کار است. قرار میشود از پیرمردی با نام «شی کی» مراقبت کند و این نقطه آغازین داستان است. «نوامی کوازو»، در مقام کارگردان سعی میکند این دو شخصیت را رودرروی یکدیگر قرار دهد و از این رو وجوه اختلاف آنها را طرح میکند. چنین تضادهایی سبب میشود تا جذابیت این اثر دوچندان شود. با تمام خصوصیات ویژه و بخصوص مهربانی و خوشرویی این دختر، «شی کی» پیرمردی تنها، مغموم، سرسخت و عصیانگر است؛ گرچه داستان علت چنین روانپریشی را فوت همسر «شی کی» طرح میکند، اما از سوی دیگر تحمل چنین حالتی را برای دیگران سخت بیان میکند. چنین تضاد در مواجهه دو فرد با یکدیگر، سبب واکنشهایی میشود که هریک جذابیتهای خاصی را پدیدار میکند. با وجود این، نویسنده به همین امر بسنده نمیکند و در طول مسیر داستان دنیای مشترک این دو را که پایههای دامنهدار کردن داستان را بنا میدهد طرح میکند. مشترکاتی نظیر: تنهایی، انزوای خاموش و روح کودکانه. در ترسیم هریک از این نقاط اشتراکی، کارگردان تنها به بیان چند دیالوگ بسنده نکرده، بلکه سعی میکند تا با شیوههای بصری به آن عینیت دهد. مثلا، وقتی میخواهد از روح پاک، ناب و کودکانه «ماچیکو» و «شی کی» سخن بگوید، بازی کودکانه آنها را به پیش میکشد قایم باشک بازی آنها و شادی و آرامش حاصل از این بازی این موضوع را پوشش میدهد. با چنین پیشزمینههایی است که آرامآرام نقاط عطف داستان شکل میگیرد. شروع این بخش با سفر این دو آغاز شود، «شی کی» و پس از آن پیدا شدن او توسط «ماچیکو» مرحله جدید داستان است. کارگردان با درایتی خاص پس از پیدا شدن پیرمرد سرسخت، قصهای را رقم میزند که هر چه پیش میرود، جذابیتش دوچندان میشود. از این پس گویا بنا است که «شی کی» راهنمای این سفر 2 نفره باشد و «ماچیکو» بدون هیچ پرسشی به دنبال پیرمرد میرود. نقطه رهایی این اثر که کارگردان با دقت به آن پرداخته، لحظهای است که «شیکی» میگوید «بالاخره رسیدیم»! و این رسیدن که تعلیق فراوانی را از نیمه اثر ایجاد کرده، جایی نیست جز مکانی که همسر «شیکی» در آن آرمیده. چنین برمیآید با توجه به مفهوم نام فیلم و مسیر طی شده، تحولی که در هر 2 نفر ایجاد شده، هدف نهایی بوده است.
این اثر ساختار و مضمون هماهنگی دارد. تعارض شخصیتها و لوکیشن فیلم، نخستین تمهیدی هست که «جنگل موگاری» را از ساختاری درخشان بهرهمند میکند. سرسبزی جنگل شاداب و پرشکوه و افسردگی و رخوت سالمندان در کنار یکدیگر قرار گرفته است. فضایی که «نوامیکوازو» با هوشمندی تمام خلق کرده تا داستانی مستندگونه را به تصویر کشد.
جنگل فیلم، آدمهای خزان زده را به آغوش خود میخواند و قصد دارد زندگی و پویایی را به آنها هدیه کند. این جنگل به آنها پناه میدهد، سایه میدهد و نیاز انسان به طراوت و سرزندگی را گوشزد میکند. فضای بسیار واقعی و ملموس فیلم مرز میان مخاطب و راوی را از میان برمیدارد و تماشاگر در سراسر این اثر خود را در کنار «شیکی» و «ماچیکو» حس میکند.
«نوامیکوازو» در تداوم چنین مسیر شاخص و ممتازی، در پی کشف تواناییهای نهفته و بیان ناگفتههای سینمای ژاپن است. هنگامی که در فیلم جنگل موگاری، «شیکی» پیرمرد محزون و تنها به مونس همیشگیاش میرسد و سرانجام تنهایی رخوتناک او پایان مییابد و هنگامی که «ماچیکوی جوان» در کنار درختان باشکوه و سرفراز، دوباره به شادابی و زیبایی روح میرسد، گویی «نوامیکوازو» همراه با نتیجهگیری داستانش، شکوفایی مجدد سینمای ژاپن را نیز نوید میدهد.
مهرداد بخشیزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: