نتوانستم تیم را نجات دهم

مجید جلالی، مربی و مفسر فوتبال، در سال 1335 در محله عارف تهران به دنیا آمد. فوتبال خود را از زمین قیایی زیرنظر ناصر عبدی در باشگاه البرز شروع کرد. او تا سال 1365 در کسوت بازیکن در تیم‌های وحدت و شاهین بازی کرد.
کد خبر: ۲۸۸۹۴۶

جلالی، مربیگری را از سال 1357 در تیم‌های جوانان و نوجوانان وحدت شروع کرد و بعد از آن به هما، مقاومت تهران، پیام مقاومت مشهد، سایپا، پاس، صبا باتری، شهید قندی، استقلال اهواز و فولاد خوزستان پیوست. او سابقه مربیگری در تیم ملی نوجوانان و جوانان ایران و تیم نیروهای مسلح ایران را نیز دارد. او طعم پیروزی را با قهرمانی و نایب قهرمانی نوجوانان و جوانان وحدت در تهران، قهرمان جوانان ایران با تیم جوانان تهران، قهرمانی لیگ برتر و قهرمان جام اتحادیه ایران در سال 1383 با تیم پاس تهران، قهرمانی در جام حذفی ایران و قهرمانی در سوپر جام ایران با تیم صبا باتری در سال 1384 چشیده است. جلالی حالا سرمربی تیم فوتبال فولاد خوزستان و دبیرکل کانون مربیان فوتبال ایران و مدرس بین‌المللی فیفا هم هست. او سال گذشته کتاب آنالیز جامع یورو 2008 را منتشر کرد. جلالی از آن دسته مربی‌هایی است که تا دیر وقت کار می‌کند. اگر در باشگاه نباشد، در نشستی خبری یا برنامه زنده تلویزیونی به تحلیل تیمش می‌پردازد. روزی که برای پرسیدن خاطراتش تماس گرفتم هم استثنا نبود. تا 11 شب در مرکز صداوسیمای خوزستان بود. بعد از آن در اتومبیل و هنگام برگشت به خانه از خاطراتش گفت.

فوتبال بخش مهمی از زندگی مجید جلالی را تشکیل می‌دهد. تا جایی که شیرین‌ترین و تلخ‌ترین خاطرات زندگی‌اش را از فوتبال دارد. جلالی شیرین‌ترین خاطره‌اش را این طور بازگو می‌کند: «شیرین‌ترین خاطره مربوط به کارم می‌شود. روزی که با تیم پاس، قهرمان لیگ برتر شدم شیرین‌ترین روز برایم بود.» وقتی شیرین‌ترین خاطره پیروزی است، بعید نیست تلخ‌ترین خاطره جلالی هم شکست باشد. شکستی سنگین، چیزی شبیه یک سقوط.

«تلخ‌ترین دوران زمانی بود که با تیم شهید قندی یزد بودم. اجداد من یزدی هستند و من تعلق خاطر شدیدی نسبت به یزد احساس می‌کنم. به این تیم پیوستم تا شرایط بهتری در تیم ایجاد کنم و از سقوط نجاتش دهم اما این تیم سقوط کرد. مردم یزد خیلی ناراحت بودند و من ناراحت‌تر از آنها. روز آخر تلخ‌ترین روز زندگی‌ام بود.»

از او می‌پرسم آیا خود را مقصر شکست تیم می‌دانسته؟ پاسخ می‌دهد: «من زمانی به تیم شهید قندی یزد پیوستم که فقط 11 بازی مانده بود. یعنی حدود 95 درصد احتمال اوت شدن وجود داشت. اما من می‌خواستم تیم را نجات دهم و نتوانستم و این تلخ‌ترین خاطره زندگی‌ام شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها