در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما رجبی بازیگر پرکاری است و بیکار نمینشیند. از معلم مدرسه و سرایدار تا روحانی، هر نقشی که تصور کنید بازی میکند. هم نقشهای جدی بازی میکند و هم طنز. اگر چه خودش شوخطبع است اما نقش آدمهای جدی را همانقدر خوب بازی میکند. سال گذشته هم خیلی پرکار بوده و چارچنگولی، دهرقمی و اخراجیها 2 را تقریبا همزمان بازی کرده. او متولد سال 1340 در کرج است. خاطراتش هم مثل بازیهایش چاشنی طنز دارد.
آقای رجبی شیرینترین خاطرهتان را برای خوانندههای ما تعریف کنید.
صبر کنید فکر کنم. نمیدانم. فکر کنم این که خدا بعد از 2 دختر و بعد از 10 سال به من پسر داد. دخترانم زهرا و سارا را خیلی دوست دارم و تولد علیرضا هم خیلی خوشحالم کرد.
تولد نوزاد پسر؟ مثل خیلی از مردان ایرانی؟
ای بابا! چرا اینطوری میپرسید؟ یک جوری ننویسید که مردم فکر کنند من مردسالارم. 10 سال گذشته بود و من پسر نداشتم. دوست داشتم هم دختر داشته باشم هم پسر.
تلخترین خاطرهتان چه بود؟
فوت پدرم که در اثر سقوط از درخت بود. آن زمان 28 سالم بود. پاییز 67 بود و ما یک درخت گردو داشتیم. توی باغی که خارج از روستا بود. من نتوانستم برایش کاری انجام دهم.
یعنی شما شاهد مرگ پدرتان بودید؟
بله. فقط من بودم. متاسف و ناراحتم از این که کاری از دستم بر نیامد و پدرم جلوی چشمم از بین رفت. بعد از آن جای خالی پدرم را همیشه حس کردم و مرگ او بدترین خاطره زندگیام شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: