اما آیا اعطای جایزه به یک غیراقتصاددان موجب طرح مباحثی در سطح دانشگاه مبنی بر ناراحتی اقتصاددانها برای انتخاب، رشته دیگر شده است؟ آیا اعطای جایزه به خانم استرم نشانگر آن است که کمیته ارزشیابی، انتخاب خود را به دانشمندان علوم اجتماعی تعمیم داده است؟
در حالی که خانم استرم که شاید اولین زن برنده این جایزه باشد به صراحت میگوید: او اولین غیراقتصاددان برنده نیست. با بررسی جدول نوبل اقتصاد در دانشگاه پرینستون، مشاهده میشود این دانشگاه 3 برنده جایزه نوبل اقتصاد دارد که تنها یکی از آنها دانشآموخته رشته اقتصاد است. دانیل کانمن برنده سال 2003 روانشناس، جان نش برنده سال 1994 یک ریاضیدان است و تنها پل کراگمن برنده جایزه سال گذشته دکترای اقتصاد دارد.
تاریخچه 40 ساله جایزه نوبل اقتصاد نشان میدهد افراد دیگری هستند که یا تحصیلات مختصری در اقتصاد داشته یا منحصرا در رشتههای دیگر تحصیل کردهاند. فردریک هایک برنده سال 1974 دکترای حقوق و علوم سیاسی داشت. روبرت اومن ریاضیدان برنده جایزه سال 2005 است که دکترای خود را روی تئوری بازیها انجام داد. لئونید هرویچ که خود را اقتصاددان میدانست هیچ مدرک تحصیلی اقتصادی نداشت و دانشآموخته رشته حقوق بود. همچنین لئونیدو تیالویچکانترویچ که جایزه سال 1975 نصیب او شد دکترای ریاضی دارد. تعدادی از این فرهیختگان به پژوهش و تدریس اقتصاد و در موسسات دانشگاهی ادامه میدهند. شاید زمینههای علمی مختلف برندگان تعجبآور نباشد، اما اقتصاد مدرن از راههای بسیاری نشات گرفته و هنوز از رشتههایی مانند علوم اجتماعی، ریاضی و فلسفه اقتباس میشود. آدام اسمیت پدراقتصاد مدرن در رشته فلسفه اخلاق تحصیل کرده است. امروزه بسیاری از اقتصاددانها مشغول به فعالیت در حوزههای دانشگاهی دیگر مانند سیاست، ادبیات، تاریخ، فلسفه و انسانشناسی هستند. اما آیا نقش اقتصاددانها در رشتههای دیگر به اندازه نقشی که دانشجویان رشتههای دیگر از نظر تاریخی داشته و دارند عجیب است؟
توجه به دنیای واقعی
جایزه نوبل اقتصاد هرچه باشد همه توجهات را به خود جلب میکند. در حالیکه این جایزه مختص علم اقتصاد نیست و توسط بانک سوئد اعطا میشود، اما به قدر کافی به واقعیت نزدیک است و شاید کسی آن را دریافت کند که رشتهاش دقیقا اقتصاد نیست اما به اقتصاد نزدیک است.
شکست اقتصاد کاپیتالیستی و به دنبال آن اضمحلال سیستم مالی در بسیاری از کشورهای غربی از درخشندگی اقتصاد و جذابیت مطالعه بازارهای مالی کاسته است. شاید به همین دلیل بود که جایزه نوبل اقتصاد سال جاری به دو آمریکایی تعلق گرفت که دیدی فراسوی وال استریت بزرگترین مرکز مالی جهان و کانون بورس و بازار سرمایه آمریکا داشتند، جایی که در سالهای اخیر کمتر اقتصاددانی به آنجا رفته است.
الینر استرم، استاد دانشگاه ایندیانا و الیورویلیامسون، استاد بازنشسته دانشگاه برکلی کالیفرنیا برنده مشترک جایزه امسال بودند.
تحقیقات این دو استاد دانشگاه، افق جدیدی را درباره چگونگی همکاری افراد با یکدیگر و تحلیل مدیریت اقتصادی قوانینی که افراد براساس آن شرکتها و موسسات اقتصادی را مدیریت میکنند گشوده است. پروفسور استرم نگاهی به منابع مشترک در اختیار بشر، اعم از فضای باز، پارکها، اراضی عمومی و موارد مشابه که مورد استفاده مردم و گروههای مختلفی که حتی دارای تعارض، اهداف و علایق هستند، دارد.
پروفسور ویلیامسون نیز نگاهی به چگونگی تصمیمگیری شرکتهای تجاری و تخصیص منابع درونی و توافق با شرکتهای دیگر اعم از فروشندگان و رقبا در زمانی که راهنمایی برای کارایی تئوری نیست، دارد. شاید سیاستی در پشت پرده انتخاب این دو اقتصاددان باشد. اما نکته مهم این است که اقتصاد نیاز به خوراک از دنیای واقعی دارد تا دستاندرکاران، محدودیتهای تمرکز وسواسگونه بر وال استریت را به رسمیت بشناسند.
اگرچه اقتصاددانها در پیشبینی حباب بازار سال گذشته و رکود اقتصادی امسال شکست خوردند، این را نمیتوان لزوما به حساب حواسپرتی یا ناتوانی آنها گذاشت.
علیرغم شکستهای آشکار، اقتصاددانها در توجه به بازارهای مالی اشتباه نکردند. در طول 50سال گذشته بازارهای مالی حوزه نفوذ خود را شدیدا گسترش دادهاند به طوری که همه افراد، مکانها و اشیاء در این بازارها درگیر شدهاند.
هر کاری که انجام دهیم، تقریبا به نوعی در والاستریت بازتاب دارد و هر کس در حرکت بازار سهم دارد.
همچنین بازارهای مالی علاوه بر آن که بازارهایی سازمان یافته بوده و رکوردهای خوبی از خود به جای گذاشتند این امکان را فراهم کردند که تئوریهای اقتصادی در قالب عبارات ریاضی مدلسازی شده و این فرمولها با دادههای آماری، راستیآزمایی شود.
با این حال بازارهای مالی، علیرغم سرعت رشد خیرهکنندهای که داشتند، در شناخت و درک برخی واقعیتها بسیار کند عمل کردند. این که عقلای والاستریت آخرین کسانی بودند که از موج بحران مطلع شدند، اتفاقی نبود. مساله بحران چیزی نبود که در فرمولهای ریاضی یا مدلسازیها دیده شود. بلکه واقعیتی بود که اتفاق افتاده بود. بحران اخیر نشان داد اقتصاددانها هنوز باید اطلاعات زیادی درباره نهادهای جامعه ما کسب کنند و این که رابطه میان والاستریت و جریان غالب اقتصاددانها باید کاملا دوطرفه باشد.
اما آیا برندگان جایزه نوبل اقتصاد سال جاری اعتبار از دست رفته علم اقتصاد را بازیابی خواهند کرد. آیا این اتفاق میتواند مسیر جدید این علم و تولد دوباره یک فکر بکر اقتصادی را هموار سازد؟ شاید.
کار امسال آکادمی علوم سلطنتی سوئد، اگرچه قابل تقدیر بود، تنها رایحه ضعیفی از یک تجدید ارزیابی در حوزه اقتصاد را به مشامها رساند. با این حال، نوبل اقتصاد امسال میتواند در کتابهای درسی علم اقتصاد وارد شود و این اتفاق خوشایندی است.
تحقیقات خانم استرم روشنگریها و واقعیتهای جدیدی از اقتصاد عرضه میدارد که قطعا مطالعه آنها از سوی اقتصاددانان و تفکر درباره آنها خالی از فایده نیست. بویژه آن که جهان اکنون تشنه یافتن الگوهای جایگزینی برای کاپیتالیسم غربی است.
در عین حال، در شرایطی که اقتصادهای جهان تجدیدنظر در قوانین و مقررات خود را در دستور کار قرار دادهاند، مطالعه کارهای آقای ویلیامسون که اقتصاددانان را به یافتن دلایل موفقیت و شکست بنگاههای اقتصادی توصیه میکند، میتواند راهگشا باشد. هر دو برنده نوبل امسال، ضرورت توجه کمتر به والاستریت و بازارهای مالی و تعمق و تفکر بیشتر در دنیای واقعی را به اقتصاددانان گوشزد کردهاند.
مترجم: بهنازرضایی
منبع: نیویورک تایمز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم