jamejamonline
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۲۸۸۷۰۴   ۲۸ مهر ۱۳۸۸  |  ۱۹:۰۳

شتر، گاو، پلنگ

بت عربده جو

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم...

سلام شترگاوپلنگی‌های تنهای دیار من! چه خبر؟ حال و احوال همگی خوب است؟ این هفته قرار است به نامه یک دوست با اسم مستعار «غربت» که درباره یک مشکل به قول خودش بزرگ برایم نوشته است، پاسخ دهم. غربت عزیز! مشکلی که تو به آن اشاره کردی مشکل بزرگی نیست! تو شهری را که در آن بزرگ شده‌ای ترک کرده‌ای و حالا به شهر جدیدی آمده‌ای که هیچ چیزش به چشم تو آشنا نیست! به خاطر همین کمی‌ ترسیده‌ای! امیدوارم از حرفم ناراحت نشده باشی اما آنچه در نامه تو موج می‌زند غربت نیست، ترس است. ترس از ناشناخته‌ها، آدم‌های جدید، موقعیت‌ها و مکان‌های جدید و همه اینها باعث می‌شود که تو فکر کنی در شرایط بدی گرفتار شده‌ای. در صورتی که چنین نیست. به جای ترسیدن و زانوی غم بغل گرفتن، شرایط جدید را بپذیر و برای شناختن آن تلاش کن. سعی کن خودت را با واقعیت‌های محل جدید زندگی‌ات وفق دهی و هر چه زودتر راه زندگی کردن در آن را یاد بگیری. این که خیابان‌ها را بلد نیستی، دلیل خوبی نیست برای این که تو خودت را در خانه حبس کنی و نخواهی از آن بیرون بروی. هیچ کس هم مثل خودت نمی‌تواند به تو کمک کند. سعی کن هر چه زودتر در مدرسه یا محل زندگی‌ات یک دوست خوب پیدا کنی. دوست خوب براحتی می‌تواند در تطبیق دادن تو با شهر جدید تاثیر بگذارد. حتی اگر دوستی هم پیدا نکردی، هر روز همراه مادر یا خواهرت راه بیفت و به گوشه و کنار شهر سر بزن. این جوری زودتر با آن آشنا می‌شوی و این حس غربت دیگر دست به گریبانت نخواهد بود. می‌دانم سخت است. منکرش نیستم اما تو که فعلا نمی‌توانی این شرایط را عوض کنی، می‌توانی؟ به فکر آنهایی باش که کشورشان را عوض می‌کنند. اگر آنها هم بخواهند مثل تو رفتار کنند که دیگر کارشان با کرام الکاتبین است. به هرحال امیدوارم هر چه زودتر با این مشکل کنار بیایی و روزی که خیلی هم دیر نیست برایم بنویسی که دیگر احساس غربت نمی‌کنی و حتی شهر جدید را دوست داری. یادت باشد این ما هستیم که شهرها را دوست داشتنی می‌کنیم. این ما هستیم که از خیابان‌ها خاطره می‌سازیم و این ما هستیم که به همه چیز معنا می‌دهیم. منتظر نامه‌های بعدی ات هستم.

خب، طبق معمول تا نگاه می‌کنی وقت رفتن است. چاره دیگری هم نیست. این هم یکی از همان شرایطی است که نمی‌شود تغییرش داد. مخصوصا اگر مثل این کافه کاغذی زبان دراز و سابقه طولانی در نق زدن نداشته باشی. پس مثل بچه‌های خوب خداحافظی‌مان را می‌کنیم و می‌گوییم تا هفته بعد درود و بدرود!

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
شنبه ساعت 4 اتفاق افتاد

شنبه ساعت 4 اتفاق افتاد

ساعت چهار بار نواخت.../به مادرم گفتم: «دیگر تمام شد»/گفتم: «همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد/باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم...»

محتوای موفق را در اوج تمام کنیم

محتوای موفق را در اوج تمام کنیم

موفق‌ترین محتواها را باید در اوج تمام کرد و نباید این‌طور باشد که آن‌قدر یک برنامه را ادامه دهند که بیننده یا شنونده، زده شود.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر