نه کاکل‌ زری، نه گیس‌ مخملی

خیلی از زن‌های قدیم وقتی روزی را به یاد می‌آورند که پسرشان به دنیا آمد و دیگران به خاطر این هنرنمایی حلوا‌ حلوایش کردند هنوز شیرینی خاطره صاحب یک کاکل زری شدن را از پس تصاویر مبهم گذشته با تمام وجود حس می‌کنند. آن قدیم‌ترها هنوز وقتی خیلی از ما نبودیم، داشتن پسر مساوی بود با زنده ماندن نام، سپر شدن سینه و فراز شدن گردن. اصلا به باور خیلی از آن آدم‌ها پسر یعنی همه چیز، یعنی تکیه‌گاه،‌ یعنی عصای پیری، یعنی تداوم نسل. آن قدیم‌ترها کاکل زری‌ها خیلی ارج و قرب داشتند و دخترهای خانه که کسی زیاد از به دنیا آمدنشان به وجد نمی‌آمد، می‌شدند فرمانبردار دست به سینه. سرنوشت خیلی از دخترها این‌گونه رقم خورد، به خیلی‌ها ظلم شد، خیلی‌ها نادیده گرفته شدند، خیلی‌ها عمدا از تحصیل محروم شدند و خیلی‌ها بدون این که بچگی کنند به خانه شوهر رفتند. اما آن روزها هرچند سخت و سنگین ولی زود گذشت.
کد خبر: ۲۸۸۵۵۴

حالا رسیده‌ایم به سال 1388 سالی که دیگر دخترها نه آن کپه خاکستر که گیس مخملی‌های مامان و بابا شده‌اند. اصلا این روزها دخترها برای خودشان کسی شده‌اند، این روزها اگر تقویم را ورق بزنی درست 3 روز قبل از آن که نخستین ماه پاییز تمام شود یک روز را داده‌اند به دخترها، 28 مهر روز دختران، روزی که به غیر از دخترها مال هیچ‌کس نیست. این روزها دخترها چه کار که نمی‌کنند. اصلا آنها همه فن‌حریف شده‌اند، هرچند که هنوز هم دخترانی هستند که جنس دومی به حساب می‌آیند و ضعیفه صدایشان می‌کنند! اما امروز نسل بعدی آن ضعیفه‌های دیروز، خیلی‌هایشان قدرتی گرفته‌اند که دیگر نمی‌شود انکارشان کرد. می‌گویند دختر مثل گل است ظریف و حساس، آرام و دوست‌ داشتنی، مثل یک تکه بلور. خیلی از مادر و پدرها هم این را فهمیده‌اند و دخترشان را گل سرسبد خانه کرده‌اند، اصلا انگار بعضی‌ها هم از آن‌ور بام افتاده‌اند و کفه ترازوی محبت و توجه‌شان را به‌سمت دخترشان سنگین کرده‌اند.

نمی‌دانم شاید اسمش دخترسالاری باشد، سالار شدن دختر بر پسر، دوست‌داشته شدن بیشتر خواهر نسبت به برادر. بعضی پسرها هم این را خوب فهمیده‌اند و از وضع موجود گله ندارند، انگار آنها هم به این که دختر، سالار خانه باشد خوگرفته‌اند و باورشان شده که روزگار سالاری کاکل‌زری‌ها و قندعسل‌ها تمام شده، اما شاید این اتفاق دخترها را خوشحال کند، شاید اعتماد به نفس از دست‌رفته جنس مونث در طول تاریخ را بازسازی کند و شاید یک بار دیگر به بعضی‌ها که عمدا خود را به خواب زده‌اند، توانایی زن‌ها را گوشزد کند، ولی افراط در این تفکر هم همانی را به بار می‌آورد که قرن‌ها بر سر زنان آورد. موضوع این است که اصلا سالار بودن یک جنس یعنی استبداد، توجه بی‌اندازه به یک جنس یعنی تولید موجودی خودخواه و مغرور، نادیده گرفتن یک جنس یعنی تحقیر او و هزار معنی این‌چنینی دیگر. دختر و پسر فرقی ندارد و فقط آن یکی گیس مخملی است و آن دیگری کاکل‌زری با هزار استعداد مشترک و متفاوت. امروز دیگر موضوع بر سر جنسیت نیست. امروز هر که تواناتر است، قهرمان داستان زندگی است، امروز آن کسی که هنرمندتر است سالار است و آن چیزی که نام را زنده نگه می‌دارد کارنامه پربار هر کسی است، اما 28مهر تنها یک یادآوری است برای این که دخترانمان را فراموش نکنیم و بدانیم که آنها نه شهروند درجه 2که انسان‌هایی توانمندند به شرط آن که گوی و میدانشان مهیا شود.

مریم خباز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها