خدا جون آخه چرا من باید اینجوری باشم. نه پولی، نه کاری، نه بساطی. اینم شد زندگی؟ توی این هوای سرد با این کسادی کار و این کفش پاره و ...
خلاصه هرچی به دلم میآمد تو ذهنم مرور میکردم. سرم را برگرداندم، دیدم روی دیوار خانهای با زغال نوشته شده بود: «گریه میکردم که کفش ندارم، مردی را دیدم که پا نداشت.»
از خجالت سرخ شدم.
نیما اکرامیفر
رئیس مدارس سمپاد در گفتوگو با «جامجم» مطرح کرد
ضیائیان در گفتوگو با جامجم آنلاین:
جمالیان در گفتوگو با جامجم آنلاین:
مهدی پاشازاده: من غر زدن مربیان را دوست ندارم