درباره سریال «دلنوازان»

قصه دل‌های شکسته

پیش از هر چیز باید بپذیریم که تلویزیون می‌تواند عادت رسانه‌ای مخاطبان را تغییر دهد و آن را در خدمت سیاست‌های خود قرار دهد. تا یکی دو سال پیش، پخش یک شب در میان سریال‌های تلویزیونی با انتقاد بسیاری از مخاطبان و سازندگان اثر روبه‌رو می‌شد که این شیوه را مانع جدی در پیگیری سریال از سوی مخاطبان می‌دانستند، اما امروز دیگر بینندگان سریال‌های تلویزیونی با این شیوه نمایش کنار آمده‌اند و سعی می‌کنند زمان پخش آن را فراموش نکنند.
کد خبر: ۲۸۸۰۰۰

این روند به فیلمسازان کمک می‌کند تا سریال‌های طولانی‌تری را روی آنتن ببرند؛ مثل همین دلنوازان که یک سریال 50 قسمتی است. طولانی بودن سریال، گاهی ضرباهنگ آن را کند می‌کند و باعت کشدار شدن غیرمنطقی سریال می‌شود و در دلنوازان نیز کم و بیش می‌توان این مساله را مشاهده کرد. حسین سهیلی‌زاده که پیش از این «ترانه مادری» را برای تلویزیون کارگردانی کرده بود، بار دیگر در همان ساختار قبلی و با ملودرامی خانوادگی، داستان دیگری را روایت می‌کند که اگرچه به لحاظ مضمون و درونمایه اثر تکراری است، اما برای خانواده‌های ایرانی جذاب است. ضمن این‌که لحن روایت و فرم روایی قصه نیز کشش دراماتیکی برای مخاطبان دارد و می‌تواند آنان را برای تماشای سریال پای تلویزیون بنشاند.

گزینش بازیگران جوان و درام پر فراز و نشیبی که در کانون خانواده رخ می‌دهد و مناسبات انسانی و عاطفی آنها را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد باعث جذابیت آن شده و در عین تکراری بودن سوژه بازهم برای مخاطب ایرانی قابل پیگیری است. علاوه بر عناصر دراماتیکی چون ازدواج، اختلاف خانوادگی و عشق و عاشقی‌هایی که به شکل تکراری در سریال‌های ما وجود دارد، پیچیدگی روابط انسانی و موقعیت دراماتیکی قصه که به شکل پازل‌وار و معمایی، تعلیق حسی نمایشی در داستان ایجاد کرده «دلنوازان» را دلپذیرتر کرده است و به آن هیجان بیشتری بخشیده است.

همذات‌پنداری مخاطب با شخصیت‌های قصه و اساسا اهمیت مساله‌ای که کاراکترهای سریال با آن در چالش هستند، اگرچه به سویه دراماتیکی قصه هم مربوط می‌شود اما به لحاظ جامعه شناختی نیز قابل توجیه است. به این معنی که هرچقدر دامنه مسائل و بحران‌های خانوادگی در جامعه افزایش می‌یابد، آثار سینمایی و تلویزیونی که آنها را به تصویر می‌کشند نیز برای مخاطب معنی‌دارتر می‌شود و اتفاقا این فرصت خوبی برای تلویزیون است تا با تببین بصری این مشکلات و تعریف آن در قالب قصه‌های جذاب، به برون‌رفت جامعه از این بحران در حال گسترش کمک کند.

دلنوازان، یک خط اصلی داستانی دارد که با داستانک‌های فرعی شاخ و برگ آن گسترش می‌یابد و به تعلیق و تعمیق بیشتر هسته اصلی قصه دامن می‌زند. بهزاد که شاهرخ استخری نقش او را ایفا می‌کند، بنا به یک سنت ایرانی و متعصبانه، قرار است با مهتاب دخترعمه ناتنی خود ازدواج کند تا عقد آسمانی آنها زمینی شود. هرچند بهزاد از این مساله چندان راضی نیست، اما علاقه او به دختر تازه‌وارد به زندگی‌شان یلدا مسیر زندگی او را تغییر می‌دهد و از بهزاد انسان دیگری می‌سازد.

یلدا که ابتدا با ادعای دختر گمشده رعنا و در واقع خواهر بهزاد وارد ماجرا شده بود، اینک پس از عدم اثبات خواهری در موقعیت همسری او قرار گرفته است. ساختار دراماتیک دلنوازان دومینوگونه است که با ورود یک فرد جدید و تلنگری به یک موقعیت خانوادگی، موجب تغییرات تدریجی در آن شده و قصه‌ای دیگر خلق می‌کند. وجود یک عنصر ناشناس در یک موقعیت آشنا علاوه بر این‌که ذاتا تعلیق‌زاست، با ذائقه مخاطب ایرانی هم تناسب روان‌شناختی دارد و سهیلی‌زاده از نقطه خوبی وارد قصه می‌شود.

ورود یک آدم جدید که بر اساس آگهی در روزنامه با دارا بودن مدرکی به ظاهر موثق ادعا می‌کند که همان دختر گمشده رعناست، در همان ابتدای قصه، تعلیق پر کششی ایجاد می‌کند که در ادامه با علاقه بهزاد به او پیچیده‌تر می‌شود. جالب این‌که بهزاد در ابتدا از یلدا به دلیل ادعای فرزند گمشده آنها بودن خوشش نمی‌آید و خیلی پرخاشگرانه با او روبه‌رو می‌شود.

کارگردان سعی کرده است تا در طرح قصه خود و بازنمایی روابط انسانی و عاطفی شخصیت‌های قصه همواره از عنصر تضاد و دوگانگی بهره بگیرد تا تعلیق داستان را در یک فضای پارادوکسیکال به تصویر بکشد. نفرت و عشق هم همواره 2 روی یک سکه بوده‌اند و همیشه از عشق به نفرت نمی‌رسیم. گاهی نفرت نیز به عشق تبدیل می‌شود و این فرآیندی بود که بهزاد در دلنوازان تجربه کرد و تعلیق‌های دراماتیک سریال در ادامه نیز مبتنی بر همین تضاد شکل می‌گیرد.

تضادی که صرفا زاییده شرایط اجتماعی و خانوادگی آدم‌های قصه نیست بلکه یک واقعیت هستی شناختی است که اساسا درام زندگی را شکل می‌دهد و به خلق قصه و داستان می‌انجامد. این تضاد و شکاف در روابط عاطفی، در کلیت داستان مستتر است. مثلا مادر بهزاد از همسر اولش اتابک جدا شده است از سوی دیگر اتابک نیز با پدر یلدا در گذشته روابطی داشته که از آن زخمی است و به همین دلیل با ازدواج پسرش با دختر سیروس که همان یلدا باشد مخالفت می‌کند.

این وسط، جهان همسر دوم رعنا نیز با خانواده‌اش بر سر ارث و میراث اختلاف دارد و با ازدواج بهزاد و یلدا مخالف است، چون مهتاب خواهرزاده‌اش را برای او در نظر گرفته است. موقعیت پیچیده و متعارضی شکل گرفته که هم گره در کار بهزاد و یلدا انداخته و هم در خود داستان. تجربه کارهای تلویزیونی نشان داده است که گره‌گشایی این داستان‌های چندلایه و تودرتو برای مخاطبان ایرانی جذابیت و کشش فراوانی دارد و اساسا این جنس از داستان‌های خانوادگی را خیلی می‌پسندد.

داستانی که یک‌سر آن در عشق و محبت است و سر دیگرش نفرت و جدایی و مگر غیر از این است که درام براساس یک تضاد و تعارض انسانی شکل می‌گیرد؟ تلاش برای ترمیم یا تخریب روابط عاطفی، یک عنصر مضمونی مهم است که بسیاری از قصه‌های ما را در سریال‌های تلویزیونی شکل می‌دهد و همچون نخ تسبیح آنان را به هم وصل می‌کند. از رستگاران تا دلنوازان می‌توان این خط مشترک را دنبال کرد. شاید به همین دلیل است که اکثر سریال‌های ایرانی شبیه به هم به نظر می‌رسد و گویی همه آنها یک قصه را با زبان‌ها و نشانه‌های مختلفی روایت می‌کند.

بدون شک، بخشی از علاقه مخاطبان به ویژه نسل جوان‌تر به این سریال علاوه بر سوژه داستان که درباره جوانان است، به بازیگران خوش‌چهره و تازه‌کاری برمی‌گردد که بازی‌های نسبتا خوبی هم ارائه کرده‌اند. شاهرخ استخری و سیاوش خیرابی، جذابیت‌های بصری برای این دسته از مخاطبان دارند. در سریال نرگس نیز حضور بازیگران جوان به مخاطب‌پذیری سریال کمک زیادی کرد و این نشان می‌دهد سریال‌هایی که مسائل روز جوانان را دستمایه کار خود قرار می‌دهند، موفق‌تر از مجموعه‌هایی هستند که به این مساله نپرداخته‌اند.

در کنار این مساله باید به بازی خوب فریبا کوثری در نقش رعنا نیز گوشه‌چشمی داشت که تصویر زنی رنج کشیده و مادری دردمند را بخوبی نمایش می‌دهد و حضور پرحجمی در پیشبرد قصه دارد. ضمن این‌که سریال‌هایی که از تعداد زیادی بازیگر استفاده می‌کنند نه به دلیل تاثیری که در شکل‌دهی به قصه دارند، بلکه به دلیل موقعیت خود بازیگر، باعث جذب بخشی از طرفداران خود می‌شوند و در سریال‌های جدیدتر تلویزیون، شاهد حضور پرشماری از بازیگران هستیم که دلنوازان نمونه‌ای از آن است. ضمن این‌که عوامل غیردراماتیک را هم باید در جذب مخاطب لحاظ کرد.

ترانه تیتراژی این سریال که توسط علی لهراسبی خوانده شده در همین مدت طرفداران زیادی پیدا کرده و بیش از خود سریال مورد توجه قرار گرفته است و دانلود آن به سرعت در سایت‌های گوناگون اینترنتی گذاشته شده است. این ترانه در پس‌زمینه قصه و به عنوان یک عامل فرامتنی در دیده‌شدن سریال نقش دارد. جالب است که یکی از سایت‌های اینترنتی درباره پیش‌بینی پایان این سریال مصاحبه‌ای ترتیب داده و این البته از ویژگی‌های صنعت سرگرمی ساز است که یک سریال را فراتر از متن داستانی و سینمایی‌اش قرار داده و سویه سرگرم‌کنندگی آن را برجسته می‌سازد. برخی از سایت‌ها هم به حاشیه‌های جذاب این سریال پرداخته‌اند؛ حاشیه‌هایی که گاهی بیشتر از متن اثر برای مخاطبان جذاب است.

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها