jamejamonline
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۲۸۷۱۷۵   ۲۱ مهر ۱۳۸۸  |  ۱۹:۰۰

شتر، گاو، پلنگ

اسمش دنیا نبود

سلام شترگاوپلنگی‌های تنهای دیار من! حال و احوال چطوره؟ دیگر حتما به مدرسه و دانشگاه رفتن عادت کرده‌اید و از این که صبح کله سحر باید بلند شوید و به مدرسه بروید شاکی نیستید. اما اگر شاکی هستید، باید بگویم واقعا آدم‌های قدر نشناسی هستید. چرا؟ چون قدر چیزی را نمی‌دانید که رسما تمام آدم‌های 30 سال به بالا حسرتش را می‌خورند. البته شاید این دلیل خیلی موجهی برای قدر دانستن این روزها نباشد، ولی اگر می‌خواهید به جمعیت 30 سال به بالاهایی که حسرت روزهای دانشگاه و مدرسه را می‌خورند نپیوندید، بهتر است در رفتارتان کمی تجدید نظر کنید. این هفته می‌خواهم به نامه نرگس از یزد جواب دهم.

نرگس عزیز، نامه‌ات رسید و من با خواندن آن خیلی متاثر شدم. راستش تو آدم را در موقعیت خیلی بدی قرار می‌دهی. آخر منی که اصلا نمی‌دانم خواستگار تو کیست،‌ چه شرایطی دارد و از او فقط همان چیزهایی را می‌دانم که تو بهم گفته‌ای، چطور می‌توانم بگویم با او ازدواج کن یا نکن؟ اصلا تا زمانی که به این قضیه به چشم اجبار نگاه می‌کنی،‌ازدواج کردن به نظر من کار اشتباهی است. باید بتوانی با خودت کنار بیایی. باید ببینی واقعا توان پذیرش مساله بزرگی مثل ازدواج را داری یا فقط می‌خواهی به اصرار پدر و مادرت چنین کاری را انجام دهی؟ ازدواج کردن کار ساده‌ای نیست. به قول قدیمی‌ها، حرف یک عمر است، نه یک روز و دو روز. من فکر می‌کنم پیش از آن که بخواهی درباره آن آدم یا هر آدم دیگری فکر کنی، باید به این نتیجه برسی که واقعا دلت می‌خواهد ازدواج کنی یا نه. اگر دلت نمی‌خواهد چرا اجازه می‌دهی دیگران تو را مجبور به این کاری بکنند؟ ‌اگر هم به قول خودت برایت علی‌السویه است، پس دیگر چرا این قدر دودلی؟ پس نامه نوشتن و نظر پرسیدن برای چیست؟ به هر حال من فکر می‌کنم که تو در بلاتکلیفی بد به سر می‌بری و باید مشکلت را هر چه زودتر حل کنی. اگر سری هم به یک مشاور بزنی بهتر است. بالاخره او بیشتر از من می‌تواند در جریان موقعیت و شرایط تو قرار بگیرد. به هر حال امیدوارم تصمیم درستی بگیری. تصمیمی که باقی زندگی‌ات را با بحران مواجه نکند و به خوشبختی‌ات منجر شود. هر چند خوشبختی هیچ وقت به تمامی به دست نمی‌آید و نباید هم بیاید، چون در این صورت دیگر اینجا اسمش دنیا نبود و بهشت بود، اما به هر حال خیلی فرق می‌کند که زندگی‌ات را با نوعی درایت و آرامش خاطر بگذرانی تا به خاطر یک تصمیم اشتباه، آینده‌ات را فدا کنی. امیدوارم موفق باشی.

خب شترگاوپلنگی‌ها! مثل همیشه تا نگاه می‌کنی وقت رفتن است. پس تا هفته بعد درود و بدرود.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
شنبه ساعت 4 اتفاق افتاد

شنبه ساعت 4 اتفاق افتاد

ساعت چهار بار نواخت.../به مادرم گفتم: «دیگر تمام شد»/گفتم: «همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد/باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم...»

محتوای موفق را در اوج تمام کنیم

محتوای موفق را در اوج تمام کنیم

موفق‌ترین محتواها را باید در اوج تمام کرد و نباید این‌طور باشد که آن‌قدر یک برنامه را ادامه دهند که بیننده یا شنونده، زده شود.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر