jamejamonline
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۲۸۵۸۷۹   ۱۸ مهر ۱۳۸۸  |  ۰۹:۳۳

تصویر اول: روی نیمکتی پیرمردی همراه پسر جوانش نشسته است. پسر جوان در حال خواندن کتابی است. پیرمرد به اطراف نگاه می‌کند و چشمش به گنجشکی می‌افتد. می‌پرسد: «اون چیه؟» پسر جوان می‌گوید: «گنجشک.» کمی می‌گذرد. پیرمرد دوباره چشمش به پرنده‌ای می‌افتد.

دوباره می‌پرسد: «اون چیه؟» پسر جوان اخم می‌کند و می‌گوید: «گنجشک.» پیرمرد دوباره پرنده‌ای دیگر می‌بیند: «اون چیه؟» پسر جوان کلافه جواب می‌دهد: «او...ن گن ... جشکه.»! پیرمرد دوباره می‌پرسد: «اون چیه؟» حالا دیگر عصبانیت پسر جوان به اوج رسیده: «ای بابا! چند دفعه بگم؟ اون گنجشکه دیگه! گنجشک»! پیرمرد آرام بلند می‌شود، می‌رود داخل خانه و بعد از مدتی با دفترچه خاطراتی در دست بیرون می‌آید. صفحه‌ای از دفترچه خاطرات را باز می‌کند و به دست پسر جوان می‌دهد تا آن را بخواند. پسر جوان شروع به خواندن می‌کند. «امروز با کودکم به پارک رفتیم. چند روز دیگر او 3 ساله می‌شود. او 21 بار از من پرسید اون چیه و من 21 بار مهربانانه به او جواب دادم که اون گنجشکه. احساس می‌کنم خیلی او را دوست دارم.» حالا پسر جوان شرمگین می‌شود. حقیقتی او را به خود آورده است. چیزی در وجودش می‌شکند. خم می‌شود و دست پدر را می‌بوسد و بعد سخت او را در آغوش می‌کشد.

تصویر دوم:

داستان بلندبالایی که خواندید، تنها یک فیلم چنددقیقه‌ای برای یادآوری یک پیام اخلاقی کوچک درباره همه آن چیزهایی است که پدران و مادران در حق فرزندانشان انجام داده‌اند و نیز نحوه برخورد بعضی فرزندان با پدر و مادرهاست. این فیلم کوتاه، در مقایسه با آثار بزرگ مطمئنا نه هزینه آنچنانی داشته، نه از تبلیغات بهره‌‌ای برده و نه حتی پیش‌تولید فوق‌العاده‌ای داشته. اما اثرگذاری و ماندگاری‌اش در ذهن، از بهترین فیلم‌ها و سریال‌ها که احتمالا و قطعا حاوی پیام‌های انساندوستانه و چه و چه هستند، اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. در زمانه‌‌ای زندگی می‌کنیم که پیشتر از این‌ها عصر شتاب نام گرفته است. خیلی‌‌ها حوصله خواندن یک رمان چند صد صفحه‌ای را ندارند که بماند دیگر حتی حوصله دیدن یک فیلم یک ساعته را هم ندارند. در این زمان دانستن این که می‌توان در یک ظرف زمانی اندک، پیامی بزرگ و جهانی را به مخاطب عرضه کرد، نشانه آگاهی به حداقل توانایی رسانه‌ای مثل تلویزیون است. در جایی که پیام بازرگانی جای خود را به عنوان یک مدیوم شناخته شده در رسانه باز کرده است، باید امید داشت که پیام‌های اخلاقی فرهنگی هم بتواند جای خود را در میان مخاطبان باز کند. این بسته‌های کوچک فرهنگی اخلاقی درواقع نیاز امروز رسانه در مواجهه با جامعه‌ای است که در فرآیند ماشینی شدن با گزینه‌های متعدد سنتی و مدرنیته روبه‌روست. «هایکو» در شعر و «داستانک» در داستان معاصر توانسته‌اند جایگاهی برای خود دست و پا کنند. ساخت برنامه‌های بسیار کوتاه و فشرده اخلاقی ‌ فرهنگی هم حتما می‌تواند با استقبال انبوه مخاطبان روبه‌رو شود.زمان آن رسیده تا بر روی آثار کوتاه چند دقیقه‌ای که خلاقانه پیامی انسانی را فارغ از کلیشه‌های رایج، فریاد می‌کنند سرمایه‌گذاری شود. تلویزیون می‌تواند از این مهم برای انتقال بهتر همه آن ارزش‌های خاک گرفته جمعی و فردی استفاده کند و با دست پر به میدان بیاید.

مهدی غلامحیدری

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
شنبه ساعت 4 اتفاق افتاد

شنبه ساعت 4 اتفاق افتاد

ساعت چهار بار نواخت.../به مادرم گفتم: «دیگر تمام شد»/گفتم: «همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد/باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم...»

محتوای موفق را در اوج تمام کنیم

محتوای موفق را در اوج تمام کنیم

موفق‌ترین محتواها را باید در اوج تمام کرد و نباید این‌طور باشد که آن‌قدر یک برنامه را ادامه دهند که بیننده یا شنونده، زده شود.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر