jamejamonline
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۲۸۵۶۸۳ ۱۴ مهر ۱۳۸۸  |  ۱۹:۰۰

این قصه را دوستی فرستاده که اسمش را فعلا نداریم، ولی چون قصه‌اش احتمالا برای شماها خیلی قصه جالبی بود و شما هم اصولا حساس! چاپش کردیم: «یکی بود یکی نبود. در زمان‌های قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت‌ها و تباهی‌ها در همه جا شناور بودند. آنها از بیکاری خسته شده بودند. روزی همه فضایل و تباهی‌ها دور هم جمع شدند خسته‌تر و کسل‌تر از همیشه. ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم. مثلا قایم‌باشک. همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد: من چشم می‌گذارم و از آنجایی که هیچ کس نمی‌خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم‌هایش را بست و شروع کرد به شمردن یک... دو... سه... همه رفتند تا جایی پنهان شوند.

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد. خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد. اصالت در میان ابرها مخفی شد. هوس به مرکز زمین رفت. دروغ گفت زیر سنگی پنهان می‌شوم، اما به ته دریا رفت. طمع داخل کیسه‌ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و سه... هفتاد و چهار... هفتاد و پنج... همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی‌توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست. چون همه می‌دانیم پنهان کردن عشق مشکل است. در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می‌رسید... نود و پنج... نود و شش... نود و هفت... هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین بوته گل رز پنهان شد. دیوانگی فریاد زد دارم می‌یام، دارم می‌یام و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود. چون تنبلی، تنبلی‌اش آمده بود پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود. دروغ ته دریا، هوس در مرکز زمین. همه را یکی یکی پیدا کرد بجز عشق. او از یافتن عشق ناامید شده بود. حسادت در گوش‌هایش زمزمه کرد: تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است. دیوانگی شاخه چنگک‌مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله‌ای متوقف شد.

عشق از پشت بوته بیرون آمد. با دست‌هایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می‌زد. شاخه‌ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی‌توانست جایی را ببیند. او کور شده بود. دیوانگی گفت: من چه کردم؟ چگونه می‌توان تو را درمان کنم؟ عشق گفت: تو نمی‌توانی مرا درمان کنی، اما اگر می‌خوای به من کمکی بکنی راهنمای من شو و این گونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.»

این را هم داش مجید خزایی نوشته: «دست من را... سبد خواهش من را پر کن

خالی از هر چه نمی‌دانم و اما... دریا

او که در آینه می‌گردد و می‌گرید کیست؟

او که از عشق نترسید منم یا دریا؟

دل به دریا بزنم یا نزنم می‌دانم

با خودش می‌برد آخر دل من را دریا»

البته نمی‌دانیم شعر مال خودش است یا مال کس دیگر.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
چرا اصلاح الگوی مصرف را جدی نگرفتیم؟

چرا اصلاح الگوی مصرف را جدی نگرفتیم؟

دقیقاً 10سال پیش، رهبر معظم انقلاب با اشراف کامل از شرایط محیطی و محاطی کشور و آگاهی از آینده جامعه، مهم‌ترین مسأله روز اقتصادی را شیوه مصرف آحاد مردم ومسؤولان و راه برون‌رفت از مشکلات پیش‌رو را صرفه‌جویی عمومی و اصلاح الگوی مصرف دانستند و بر این اساس، شعار سال 88 را «حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف» نام نهادند و فرمودند: «من آنچه را که می‌خواهم در این برهه عرض کنم این است که ملت عزیز جداً از اسراف و زیاده‌روی پرهیز کنند. چون وضع جامعه ما از لحاظ مصرف، وضع خوبی ندارد...عادت‌های ما، سنت‌های ما، روش‌های غلطی که از این و آن یاد گرفته‌ایم، ما را سوق داده است به زیاده‌‌روی در مصرف به نحو اسراف. یک نسبتی باید در جامعه میان تولید و مصرف وجود داشته باشد. امروز در کشور ما اینجوری نیست.»

این ۵۰ ثانیه تلخ

این ۵۰ ثانیه تلخ

با ذهن ده دوازده سالگی‌ات نگاه کنی، فکر می‌کنی زنگ تفریح یک مدرسه خورده و بچه‌ها دارند هوریز می‌کنند توی حیاط مدرسه که از بوفه ساندویچ مزخرف کالباس خشک بخرند و نوشابه فانتای تگری و این یک ربع وقت آزاد را خرج شکمشان کنند و بادگلوهای سوزنده را توی کلاس بزنند و بینی‌شان تا مغز سرشان تیر بکشد و بسوزد و کیف کنند.

چند نکته درباره اتفاق روز یکشنبه مجلس

چند نکته درباره اتفاق روز یکشنبه مجلس

تصویری که روز یکشنبه از حضور وزیر خارجه در مجلس شورای اسلامی منعکس شد، چگونه تصویری بود؟ وزیر خارجه به عنوان مهمان و از باب معارفه و تحلیل وضعیت سیاست خارجی به مجلس دعوت شد؛ اما در لابه‌لای بحث، مکرر همهمه و داد و فریاد از اطراف و اکناف مجلس بلند بود، وزیر خارجه نیز متقابلاً بر حرارت کلام خود می‌افزود، فضای جلسه از حالت گفت‌وگو به جدل میل کرد و درنهایت تصویری متشنج از سطوح بالای حکمرانی در کشور به افکار عمومی مخابره شد.

شما باید پاسخ بدهید

شما باید پاسخ بدهید

در ماه‌های اخیر برخی چهره‌ها و شخصیت‌های سیاسی در قالب نامه‌نگاری و مصاحبه و اظهارنظرهای مطبوعاتی و... و با لحنی طلبکار در مورد وضع موجود کشور اعلام موضع کرده‌اند.

مشغول صاحب‌خانه باش

مشغول صاحب‌خانه باش

آنهایی که دوم اسفند سال گذشته با همه ناامیدی‌ها و گلایه‌ها پای صندوق رای آمدند و چهره‌های جدیدی را به مجلس فرستادند، همه امید و خواسته شان این بود - و هنوز هم هست- که منتخبان جدید تشنه خدمت باشند،نه شیفته رانت خرید و فروش دلار و سکه و پوشک! آنها همچنین می‌خواستند نماینده‌های جدید نه‌تنها کاسب بازار خودرو نباشند، بلکه به جای دعوا بر سر رفتن یا نرفتن زنان به استادیوم و اصلاح دقیقه90 قانون انتخابات و گرفتار شدن در ترافیک طرح های سیاسی، فکر سفره هایی باشند که هر روز کوچک‌تر می‌شوند.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر