این هفته رفته‌ایم سراغ زندگی جوانان عراق

جوانی زیر باران بمب

مروا حسن از شدت ترس، خود را به دیوار چسبانده بود؛ وقتی که مردان مسلح درب خانه آنها را شکستند و در مقابل چشمان وحشت‌زده او، پدر و مادرش را به خاک و خون کشیدند. بعد از آن واقعه تلخ عموی مروا، او را به پرورشگاه علویا سپرد؛ یتیم‌خانه‌ای با دیوار‌های بلند که بیشتر شبیه زندانی است که متهمان را از آزادی محروم می‌کند. 3 سال است که از آن حادثه تلخ می‌گذرد و مروا اکنون دختری 14 ساله است، با قدی بلند و صورتی تکیده و البته بسیار خجالتی و گوشه‌گیر، موهای بلند قهوه‌ای‌اش را از توی صورتش کنار می‌زند.
کد خبر: ۲۸۵۶۷۸

 وقتی از او می‌پرسم در مورد پدر و مادرش حرف بزند، چشم هایش را می‌بندد و سکوت می‌کند. انگار دلش نمی‌خواهد به لحظه جان دادن پدر و مادرش فکر کند؛ اما این آخرین تصویری است که از آنها در ذهنش باقی مانده و تا آخر عمر همراهش خواهد ماند. با صدای لرزان و نامفهوم می‌گوید سربازها پدر و مادرم را جلوی چشمم کشتند. بغضش می‌ترکد و اشک‌های حبس شده توی چشم‌هایش روی گونه‌هایش می‌ریزد. دیگر نمی‌تواند حرف بزند. ملافه صورتی‌رنگ کهنه تختخوابش را روی صورتش می‌کشد و در سکوت و تاریکی‌ای که به آن پناه برده است، به یاد والدینش اشک می‌ریزد.

امثال مروا، دختر و پسر‌های نوجوان و جوان زیادی در کشور جنگ‌زده عراق هستند که در سال‌های پرشور و حرارت زندگی خود، خاطرات تلخ از دست دادن عزیزان خود را در سینه‌هایشان حبس کرده‌اند؛ خاطراتی که تلخی آنها هیچ‌گاه ذهن و روح خسته آنها را آرام نمی‌گذارد. جوانان عراقی کسانی هستند که در سال‌های شکوفایی زندگی خود به جای فکر کردن به رشته تحصیلی، شغل مورد علاقه و زندگی رویایی آینده، تمام ذهن و روحشان را ترس و نفرت از جنگ و خونریزی گرفته است. براستی اگر ما به جای آنها بودیم، چه می‌کردیم؟ با مسائل و مشکلات زندگی توام با جنگ و ناامنی چگونه کنار می‌آمدیم؟

فرهنگ ضعیف شده عراق

زندگی ارتشی نوجوانان و جوانان کشور عراق باعث شده بود که نقش فرهنگ در این کشور کمرنگ‌تر از همیشه شود. عراق کشوری که روزی مهد شعر و شاعری، هنر، نقاشی و تئاتر بود در زمان حکومت صدام از لحاظ فرهنگی به قهقرا رفت. انگار دیگر مردم این کشور، دل و دماغی برای پرداختن به فرهنگ و آداب و رسوم گذشته خود نداشتند. همه چیز در ارتش و قدرت آن خلاصه می‌شد و دختران و پسران جوان این کشور جز اسلحه و خشونت، چیزی نمی‌شناختند. یکی از نویسندگان معروف کشور عراق کتابی تحت عنوان فرهنگ سرجوخه‌ای نوشته که در آن به نابود شدن فرهنگ اصیل کشورش در دوره حکومت مستبدانه صدام حسین اشاره کرده است. با تمام این تخریب‌ها و تضعیف‌ها باز هم هیچ کشوری به اندازه عراق از شاعر، نویسنده و هنرمند در زمینه‌های مختلف برخوردار نبوده است؛ آن هم در زمان حکومت فردی که غیر از جنگ و اسلحه و ارتش چیز نمی‌شناخت و نمی‌دید.

تلاش جوانان عراقی برای برقراری صلح

حدود 60 درصد جمعیت کشور عراق را جوانان 16 تا 30 ساله تشکیل می‌دهند. کشوری پر از مشکلات مالی و فقر با جمعیتی جوان که نیازمند رشد و ترقی هستند. همه می‌دانند برای تغییرات سیاسی و اقتصادی هر کشور نیاز به برنامه‌ریزی و تلاش‌های گسترده‌ای دارد که گاه چندین دهه به طول می‌انجامد. جوانان عراقی از بسیاری از شرایط و موقعیت‌هایی که همسن و سال‌هایشان در کشورهای دیگر از آن بهره‌مندند، محروم هستند. حتی شادی آنها بعد از سرنگونی رژیم بعثی عراق خیلی دوام نیاورد و زود به دلهره و اضطراب و قرار گرفتن در دل جنگی دیگر تبدیل شد؛ جنگی که هنوز امیدی به پایان آن نیست.

یک پسر جوان عراقی در مورد شرایط دوستان و جوانان همسن و سال خود در کشورش این طور می‌گوید: ما در این شرایط سخت نیازمند صلح و آرامش هستیم؛ چیزی که شاید از بدو تولدمان از آن نشانی پیدا نکردیم. او می‌گوید برخورداری از شرایط خوب تحصیلی و سرویس‌های اجتماعی خوب حق ماست. ما حق داریم با همنوعان خود در خارج از کشور ارتباط داشته باشیم و از آزادی‌هایی همانند آنچه که آنها برخوردارند، بهره‌مند ‌شویم، یاد بگیریم، سیاحت کنیم و تجربیات جدید کسب کنیم. جنگ باعث شده ما چیزی از دوره پربار جوانی خود نفهمیم. او ادامه می‌دهد جنگ ما را به قدری پخته کرده و تا جایی که به یاد می‌آوریم جوانی نکرده‌ایم. در حال حاضر تنها خواسته ما دستیابی به صلح است؛ زیرا در سایه آن می‌توانیم از دیگر موهبت‌هایی که جوانان در کشورهای دیگر برخوردارند، بهره‌مند شویم.

کشوری که هیچ‌گاه روی آرامش ندیده

عراق هیچ‌گاه کشوری آرام و امن برای نسل جوان خود نبوده است؛ زیرا در دوره‌ای که صدام حسین، زمام امور کشور عراق را در دست داشت، سال‌های پر از جنگ و خونریزی، تبعیض و خشنونت را برای مردم کشور خود رقم زد؛ اما حالا هم که رژیم دیکتاتوری صدام حسین سرنگون شده، این کشور مظلوم باز هم درگیر جنگ و خشونت‌های کوردلانه داخلی و خارجی است. در زمان رژیم سابق، صدام حسین قصد داشت کشور عراق را به بزرگ‌ترین نیروی نظامی منطقه تبدیل کند. در آن شرایط همه مجبور بودند سرباز وطن باشند؛ از کودکان گرفته تا افراد مسن، از هنرمندان تا استادان دانشگاه همه مجبور به اطاعت از رژیم مستبد وقت خود بودند. شاید باورکردنی نباشد پسرها از سال دوم دبستان مورد آموزش نظامی قرار می‌گرفتند، حتی صدام حسین یک ارتش تشکیل شده از کودکان تاسیس کرده بود تا از آنها نیروهای نظامی قدرتمندی در آینده بسازد.

گروه‌های افراطی داخلی

در کنار تمامی مشکلات مردم عراق مخصوصا جوانان، وجود گروه‌های افراطی وهابی، زندگی را برای مردم و جوانان محدود کرده است. این جوانان حتی از گوش کردن به موسیقی‌های سنتی و رزمی نیز منع شده‌اند، حتی گردش رفتن هم از طرف آنها حرام اعلام شده است. بسیاری از جنگ‌ها و درگیری‌های داخلی عراق مثل بمبگذاری‌های عتبات عالیات نیز توسط این گروه‌های تندرو افراطی انجام می‌شود که طی آن هرساله تعداد زیادی از شیعیان به شهادت می‌رسند. جنگ داخلی و خارجی، دخترها و پسرهای جوان عراقی را سخت تحت فشار قرار داده است و زندگی اندوه‌باری برای آنها رقم زده است تا جایی که حتی فکر کردن به تشکیل خانواده و استقلال نیز برای آنها آزاردهنده شده؛ چراکه آینده‌ای نمی‌بینند که در سایه آن بتوانند خانواده خود را مورد حمایت قرار داده و امنیتی سراغ ندارند تا در سایه آن فرزندان خود را در آغوش بگیرند و در صلح و صفا زندگی کنند.

مترجم: صدیقه حاج نوروزی
منبع: iri.org

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها