jamejamonline
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۲۸۵۵۱۶   ۱۳ مهر ۱۳۸۸  |  ۱۹:۰۰

خیلی فکر‌ها کرده بود و هر روز نزد یکی از دوستانش می‌رفت تا شاید آنها بتوانند کمکش‌کنند.

یک روز پیش قورباغه رفت و از او خواست تا پریدن را یادش بدهد، ولی هر کاری کرد نتوانست و قورباغه گفت: لاکی جون تو پاهایت برای پریدن کوتاه است و نمی‌توانی با پاهای کوتاه بپری و به آسمان بروی.

لاک‌پشت جوان وقتی که این حرف را از قورباغه شنید به خانه رفت و دست و پاهایش را به درخت بست و کشید تا کمی دراز شود و بتواند بپرد، اما باز هم به نتیجه نرسید و این بار به سراغ لک‌لک رفت و گفت: سلام حاجی لک‌لک... تو می‌توانی به من کمک کنی تا پرواز کنم؟

لک‌لک گفت: آخه لاکی جون... تو خیلی چاقی اگر بخواهی پرواز کنی باید لاغر و سبک باشی.

لاک پشت این حرف لک‌لک را که شنید رفت خانه و از همان روز تصمیم گرفت که چیزی نخورد تا لاغر شود. چندی نگذشت که از فرط گرسنگی و تشنگی داشت تلف می‌شد و هیچ حالی برایش باقی نمانده بود. دوستش سنجاب کوچولو که در آن نزدیکی بود به فریادش رسید و برایش غذا و آب آورد تا سلامتی‌اش را بدست آورد. لاک‌پشت جوان وقتی که سلامت شد دوباره به یاد پرواز کردنش افتاد. این بار از سنجاب کوچولو کمک خواست و گفت: سنجاب کوچولو تو که اینقدر خیرخواه و فهمیده هستی می‌توانی به من کمک کنی تا پرواز کنم؟ سنجاب فکری کرد و گفت: من فکر می‌کنم این سنگ روی پشتت مزاحم پرواز کردنت است. تو باید از داخل آن بیرون بیایی تا بتوانی پرواز کنی. لاک‌پشت قبول کرد ولی هر چه تلاش کرد نشد که نشد و گفت: سنجاب عزیز راستش را بخواهی من داخل این سنگ گیر افتادم. اگر ممکنه تو با دندان‌های تیزت این سنگ را خرد کن تا من بتوانم از داخلش بیرون بیایم.

سنجاب قبول کرد و مشغول شد ولی هر کاری کرد نشد. و گفت: لاک‌پشت عزیز سنگ تو محکم‌تر از این حرف‌هاست و فقط دندان‌های تیز من کند شد ولی سنگ تو هیچ گونه ترکی برنداشت.

جغد پیر روی درخت نشسته بود و شاهد کارهای آنها بود و رو کرد به لاک‌پشت و گفت: لاک‌پشت عزیز... هرگز تو نمی‌توانی پرواز کنی چون تو برای پرواز کردن ساخته نشده‌ای... هر کسی در اینجا برای یک چیز و یک کار به وجود آمده و تو یک چیزی ورای امکانات موجود می‌خواهی که هرگز امکان‌پذیر نیست و تو نمی‌توانی توقع بی‌جا داشته باشی. تو باید آنچه که داری را شکرگزار باشی. لاک‌پشت‌ها هم یک سری مزیت‌هایی دارند و کارهایی می‌توانند انجام دهند که حیوانات دیگر آنها را ندارند. پس سعی کن تا وجود خودت برای این جنگل مفید باشد.

گلنوشا صحرانورد

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
مرثیه‌ای برای «عمو‌ قاسم»

مرثیه‌ای برای «عمو‌ قاسم»

یک) هرآنچه از تو بیادم می‌آید آلوده به غم است. تو یک جاعل بودی، یک کلاهبردار حرفه‌ای. دردهای کمرشکن را در مشتهایت پنهان می‌کردی و ناگهان چون شعبده‌بازی چیره دست سرودی خجسته از کلاه جادویی کلمات بیرون می‌کشیدی.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر