در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اینکه بخواهیم در آثار هنری بویژه در حوزه تصویر نوعی طبقهبندی یا بهتعبیری مرزبندی بین حرفهایهای این عرصه قائل شویم نگاه ناصوابی را به این موضوع انداختهایم. برای نمونه برخی معتقدند که بازیگر تئاتر تنها به صحنه تئاتر تعلق دارد و نمیتواند در سینما و تلویزیون موفقیتی کسب کرده و در کل بهتر است در حوزههای مورد ذکر وارد نشود! یا گویندگان فیلم تمام هنرشان را در استودیوهای دوبلاژ و نقشگویی به جای هنرپیشههاست، هنرپیشهها از عهده اجرای برنامههای تلویزیونی برنمیآیند و ... این نظرات را به واقع نمیتوان در عرصه هنر به عنوان حکم قطعی قلمداد کرد، همواره مواردی خلاف این نظرات نیز اتفاق افتاده و حاصل کار آبرومند بوده است.
برای مثال آقای بازیگر سینمای ایران عزتالله انتظامی در سالهای اولیه حضور در تئاتر به موازات آن در عرصه دوبلاژ نیز حضور پیدا کرد و حتی در دوبله ماندگار هملت کوزینتسف (به مدیریت دوبلاژ علی کسمایی) به جای شخصیت پولونیوس نقشگویی کرد و یا زندهیاد خسرو شکیبایی که فعالیتهای هنریاش با دوبلاژ آغاز شد و با تسلطی که بر صدایش داشت بعدها شاهکاری چون شخصیت حمید هامون را ارائه داد. پس میبینیم این نمونههای موفق، فعالیتهایشان در چند عرصه با هم منافاتی نداشت. حتی این موضوع را میتوان به حضور چشمگیر این روزهای شهاب حسینی نیز تعمیم داد که در ابتدا کارش را با اجرا در برنامههای تلویزیونی آغاز نمود سپس در سینما و تلویزیون توانست نگاه بسیاری را به خود معطوف کند و ثابت کرد که با شناخت مدیوم تصویر میتوان طیف وسیعی از مخاطب را با خود همراه کرد.
در پاسخ این پرسش که آیا گویندگان فیلم بازیگرند و به ریزهکاریهای آن تسلط دارند؟ باید گفت که شکلگیری حرفه دوبلاژ در سینمای ایران از همان دهههای 1320 و 30 شمسی با بازیگران حرفهای تئاتر و یا دانشجویان این رشته (در خارج از کشور) شکل گرفت؛ افرادی چون عطاءالله زاهد، هوشنگ بهشتی، علی کسمایی، حسین سرشار، فهیمه راستکار و بعدها افرادی چون احمد رسولزاده، ایرج دوستدار، مهدعلی زرندی، پرویز بهرام و... از پیشگامان این حرفه نو پا بودند که بعدها هنرپیشههای مشهور آن زمان، ناصر ملکمطیعی و بهروز وثوقی از دل جامعه دوبلاژ به سینمای ایران معرفی شدند.
با همین تاریخچه مختصر متوجه این نکته میشویم که دوبلورهای شاخص جملگی با جنس بازی و زوایای عرصه نمایش آشنا هستند و حتی با نقش گویی به جای بازیگران نامدار سینما و انتقال حس بازی آنان در صدا، تجربه کافی را در طی سالها به دست آورده و حتی تحسین کارگردانانی که با آنان همکاری داشتهاند به خود جلب کردند و کارگردانان و صاحبان آثار سینما و تلویزیون این نکته را از نزدیک دیدهاند که چطور دوبلورها در زمینه حفظ و پس دادن دیالوگها و تاثیر مثبت بر دیده شدن بازی هنرپیشهها چه تبحر خاصی دارند. مشاهده این عوامل است که هر از گاهی میبینیم گویندگان فیلم در قاب دوربین نیز حضور پیدا میکنند.
با تمام مواردی که ذکر شد نقشآفرینی در سینما و تلویزیون به عوامل دیگری چون چهره و فیزیک بازیگر، فیلمنامه، نحوه کارگردانی و... وابسته است که در برخی این حضور به یادماندنی میشود و در زمانهایی خیلی زود از ذهن مخاطب پاک میشوند. یکی از این حضورهای خاطرهانگیز دوبلورها در سینما تعلق داشت به صدای ماندگاری چون نیکو خردمند در فیلم پرده آخر (واروژ کریم مسیحی) که در همان اولین تجربه بازی در یک فیلم سینمایی تحسین بسیاری از منتقدان و تماشاگران را نصیبش کرد.
تا آن زمان علاقهمندان به دوبله با صدای نیکو خردمند به جای اینگرید برگمن در فیلم «بدنام» آلفرد هیچکاک خاطرات دلپذیری داشتند و بعد از نمایش پرده آخر نیز با نوع بازی خردمند ارتباط برقرار کردند که در آن فیلم نوع طراحی شخصیت و کارگردانی سنجیده کریم مسیحی به مطرح شدن این دوبلور توانا کمک شایانی کرد. بعدها این اتفاق خوشایند برای دوبلور شاخص دیگری چون ناصر طهماسب در سریال «مرگ تدریجی یک رویا( »بازی به جای شخصیت داریوش آریان) اتفاق افتاد که حاصل انتخاب هوشمندانه فریدون جیرانی بود.
وی با آشنایی کامل به جنس و نحوه گفتار طهماسب، پیچیدگی و رازآلودگی شخصیت ذکر شده را به تصویر کشید. چنگیز جلیلوند هم که با سریال «عبور از پاییز» مخاطبان تلویزیون را با چهرهاش آشنا کرد در سالهای دور بازیگری را در فیلمی به نام «بندرگاه عشق» تجربه کرد و بازیاش در عبور از پاییز، اولین تجربه جدی وی در تلویزیون با انبوهی از تماشاگر بود.
نکته قابل اهمیت در این باره گفتههای خود جلیلوند بعد از اتمام پخش سریال بود که درباره تجربه بازیاش به جای شخصیت فرخ اعلام کرد «که همچون بادبادکی در دست کارگردان بودم و هر طور که او میخواست من باید بازی میکردم حتی بر نحوه بالا و پایین بردن دستم نظارت جدی داشت»! چیزی که مشهود بود سازندگان سریال از تواناییهای صدا و بیان جلیلوند بهره مناسبی نبردند و تمام مناسبات و حالات فرخ با دیگران در سکوت برگزار شد. در نتیجه نمیتوان گفت که نقشآفرینی جلیلوند چیز شاخصی از آب درآمد که در این بین ضعف شخصیتپردازی در فیلمنامه و هدایت سطحی کارگردان بیتاثیر نبود.
در اینجا یادآوری این موضوع خالی از لطف نیست که نباید منکر حضور درخشان دبلورها در رونق سینما و تاثیر شایان آنها بر نوع بازی بازیگران شد. زمانی صداپیشگی چنگیز جلیلوند به جای محمدعلی فردین به قدری باورپذیر از آب درآمد که شنیدن صدایی جز او بر چهره این بازیگر برای مخاطب غیرقابل تصور شد یا نکتهای که در قبل و در همین صفحه راجع به نقش دوبلاژ در آثار زندهیاد حاتمی اشاره کردیم که تمام آن دیالوگهای به یاد ماندنی در اتاق دوبله تالیف میشد و حضور درخشان منوچهر اسماعیلی و ناصر طهماسب در بسیاری از آثار این کارگردان فقید، تاثیرگذار بود. در آینده نزدیک به بررسی جزییات این نوع نقشگوییها که موجب ماندگاری بازی بازیگران شد، خواهیم پرداخت.
در سالهای اخیر که دسترسی علاقهمندان سینما به نسخه اصلی فیلمهای روز جهان بیشتر شده این کنجکاوی برای علاقهمندان دوبلاژ همواره پابرجاست که کدام دوبلورها به جای هنرپیشهها صحبت میکنند و تنها میخواهند هنر نقشگویی آنان را پیگیری کنند با این که دیگر بسیاری با چهره آنان آشنا هستند و دیگر بیمعنی است که بگوییم تداعی چهره دوبلور با نقشی که میگوید در ذهن مخاطب مخدوش شود. به شخصه معتقدم که گویندگان فیلم با انتخابهای نادرست و عجولانه برای بازی در سینما و تلویزیون خاطرات خوش صدایشان را برای علاقهمندان دوبلاژ مکدر نکنند و با مطالعه و بررسی بیشتر در فیلمنامهها سپس دست به انتخاب مناسبی بزنند.
نیروان غنیپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: