با نجم‌الدین شریعتی؛ مجری برنامه‌های معارفی سیما

یک‌قدم به سمت خدا

به سمت خدا می‌رویم تا عشق را در ره عشق، زمزمه کنیم و مشرق نگاهش را از سمت عاشقی به نظاره بایستیم. سمت عاشقی، همان سمت خداست، سمت خدایی که از آنچه سهراب می‌گفت، خیلی خیلی به ما نزدیک‌تر است؛ سمت خدایی که آفتابش مهر می‌افشاند به ثانیه‌های سرد وجودمان و از روح، می‌زداید سایه‌های بی‌سمتی شبح شبهه را. اگر پرستوی نگاهتان، دقایق نزدیک به اذان ظهر هر روز، مشتاقانه بر اوج امواج شبکه سوم سیما، شما را به (سمت خدا) می‌برد تا دل به اشراق تنویر توحید بسپرید و از ورای چشم آینه‌سان دوربین، شیشه قلب مهربانتان را به نور ناب ماهتاب معرفت و تجلی معنا، شفاف‌تر نمایید، در این گپ و گفت ساده با نجم‌الدین شریعتی 29 ساله که با اجرای برنامه زلال احکام خوب می‌شناسیدش و این روزها برنامه معارفی (سمت خدا) و مستند (روزگار ما کمی آن‌سوتر) را روی آنتن دارد، در کنارمان باشید.
کد خبر: ۲۸۵۰۲۵

سمت خدا؟

اینما تولوا فثم وجه اله (به هر طرف رو کنیم سمت خداست) سوره بقره آیه 115

برویم یا می‌آید؟

قل انما اعضکم بواحده ان تقدمو الله مثنی و فرادی سوره (سباً ‌آیه 46)

پس باید رفت.

دست خالی؟

بستگی به شرایط دارد. اتفاقا گاهی هر قدر دست خالی باشیم بهتر است. زیرا می‌توانیم بگوییم خدایا دستمان خالیست و هیچ نداریم تو یک چیزی به ما بده.

اگر نشانی را گم کنیم؟

باید سراغش را از ستاره‌های راه بگیریم.

بلد راهمان می‌شوند؟

اصلا برای همین آمده‌اند.

می‌رسیم؟

باید رسید. ساحل بهانه‌ای است، رفتن رسیدن است.

اما هر رفتنی، رسیدن نیست؟

بله اما اگر واقعا رفتن باشد، می‌رسیم.

کی؟

هر وقت به یقین برسیم. یقین و ایمان، خیلی مهم است.

با احکام، زلال شدید که رفتید سمت خدا؟

آره اما بالاخره هم زلال احکام هم سمت خدا باید ما را به سمت خدا رهنمون شوند. هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند.

بدرقه زلال احکام؟

یک آه!

واقعا؟

آره. همیشه همین‌طور است. همان «ناگهان چقدر زود دیر می‌شود» دکتر قیصر امین‌پور.

این «آه» به خاطر قدر ندانستن فرصت است؟

نه. زلال احکام هم مثل خیلی چیزهای دیگر تمام شد تا به ما یاد بدهد تنها اوست که می‌ماند.

تشنه زلالش نمی‌شوید؟

همواره باید تشنه زلال معرفت بود؛ معرفتی که احساس کنی به دردت می‌خورد.

به قدر عطش می‌نوشید یا بیشتر؟

شاید کمتر.

چرا کمتر؟

اگر بتوانی به قدر عطش بنوشی که خیلی خوب است و دیگر حسرتی در زندگی‌ات نمی‌ماند. ما خیلی اوقات در حال حسرت خوردنیم.

خب برگردید. نمی‌شود؟

می‌شود اما ما فکر می‌کنیم کار از کار گذشته و چیزهایی را از دست داده‌ایم، گاهی هم مغرور می‌شویم و با خود می‌گوییم زمان هست.

پیشواز سمت خدا؟

شاید یک سلام.

و سهمتان، خدا می‌شود؟

همه ما همیشه باید همین را بخواهیم. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود وقتی بچه بودم از معلمم پرسیدم خدا در عید فطر جایزه می‌دهد.

چه بخواهیم؟

گفت چیزی بخواهید که بزرگترین و بهترین باشد بعد که فکر کردم متوجه شدم باید خود خدا را بخواهیم.

در سمت خدا، ادای دین می‌کنید یا ادای عشق؟

هر دو. شاید خیلی‌ها بگویند دارد شعار می‌دهد و تظاهر می‌کند، اما به هر حال اول و آخر، خداست لذا ادای دین و عشقمان باید به خدا باشد.

زلال نگاهتان به کدام سمت، گره خورده است؟

به مشرق آمدن.

خشک هم می‌شود؟

لئن شکرتم لازید نکم.

روزگار نجم‌الدین شریعتی، کمی آن‌سوتر؟

آدم‌های سرشار از صداقت.

در روزگار شما، این آدم‌ها وجود ندارند؟

نه. این آدم‌ها را دور و بر خودم در روزمرگی‌هایم نمی‌بینم، اما کمی آن‌سوتر افرادی را دیدم که ظاهر و باطنشان یکی بود و نگاهی سرشار از صداقت و نجابت داشتند و شعار نمی‌دادند. روزگار آنها با ما خیلی متفاوت است. روزگار من، دود و بوق و ترافیک و استرس است. ما دچار روزمرگی شده‌ایم. روزگار ما یعنی روز را به شب و شب را به روز رساندن. روزگار ما یعنی دیازپام یعنی دنبال آرامش بودن. اما این آدم‌ها که همراهشان بودم ساعت 9 شب با آرامش سرشان را روی بالش می‌گذاشتند و می‌خوابیدند.

مستندسازی برایتان زود نبود؟

نه. مستندسازی، حوزه گسترده‌ای است و بستگی دارد از چه زاویه‌ای به آن نگاه کنید. هدف همه مستندها یکی نیست.

هدف شما چه بود؟

به تصویر کشیدن برشی از زندگی و جهان‌بینی برخی از آدم‌های روزگارمان.

قبول دارید که این اتفاق با نگاهی متفاوت و مخاطب‌پسندتر نیز می‌توانست رخ دهد؟

شاید آنچه شما می‌گویید سلیقه‌ای باشد، زیرا هر برنامه‌ای موافقان و مخالفانی دارد و در نهایت نیز موفق به جذب بخشی از مخاطبان می‌شود. ما هم بینندگانی داشته‌ایم که خیلی استقبال کرده‌اند و نتیجه کار برایشان رضایتبخش بوده است. البته زمان و فرصتی که به ساخت یک برنامه اختصاص می‌دهید، فضا و بودجه‌ای که در نظر می‌گیرید و ... نیز در نوع ارائه کار موثرند. شما باید ببینید ما در چه شرایطی این کار را انجام داده‌ایم.

پس معتقدید کارتان قابل دفاع است؟

نه. می‌خواهم بگویم که با چه رویکردی به سراغ ساخت این مستند رفتیم. می‌خواهم بگویم یک روز مثلا با خلبانی همراه بودیم و این آدم نگاهش به زندگی این جوری بود.

خب این به چه کار من بیننده می‌آید؟

هدف رسانه و کار هنری چیست؟ شما که معتاد نیستید می‌توانید به کارگردان یک فیلم سینمایی با موضوع اعتیاد بگویید این فیلم به چه دردم می‌خورد؟

هدف آن فیلمساز بررسی و نشان دادن یک معضل اجتماعی است اما شما می‌گویید می‌خواستم نگاه یک آدم به زندگی را نمایش دهم و این در حالی است که حتی نمی‌توانیم به جرات او را نماینده‌ای برای آن قشر خاص در نظر بگیریم.

خب چرا به قسمتی که راجع به آن معمار و حرف‌های سرشار از توکلش بود اشاره نمی‌کنید؟ یا زندگی آن چوپان؟ من چوپان سال 88 ایران را به تصویر کشیده‌ام. اگر این برنامه 10 سال بعد دوباره پخش شود مخاطب می‌فهمد که یک چوپان در سال 88 چگونه زندگی می‌‌کرده است.

نمی‌دانم چه اصراری دارید که جزء را به کل، تعمیم دهید اما در هر حال این‌طور به نظر می‌آید که شما مخاطب فعلی را رها کرده‌اید و به امید قضاوت آینده نشسته‌اید.

به نظرم در مستندسازی هر چه از زمان ساخت و تولید یک اثر فاصله بگیریم، کار ارائه شده، زیباتر می‌شود و حرف‌های بیشتری برای گفتن خواهد داشت. مثلا من عصر بردگی را با چشمان خود در معدن نمک دیدم. کارگر این معدن که سوژه یکی از مستندهای ما بود؛ 43 کیلومتر زیرزمین در فضای مسمومی که حتی برای تنفس باید از کپسول اکسیژن استفاده کرد با پتک، قطعات سنگ نمک را جدا می‌کرد و می‌گفت آنقدر اینجا کار می‌کنم تا دخترم بتواند در مدرسه غیرانتفاعی درس بخواند و با دختر باجناقم که پزشک است، پشت یک میز و نیمکت بنشیند. شما از این حرف چه می‌فهمید؟

شاید برخی از سوژه‌های شما حرف‌هایی برای گفتن داشته باشند اما کل کار، خوب و یکدست در نیامده است و در ارائه محتوا، ناپختگی‌هایی دیده می‌شود؟

ما که برای یافتن سوژه‌ها استقرای تام نداریم تا برگردیم و ببینیم که مثلا کدام خلبان یا جنگلبان بهتر است.

یعنی برایتان فرقی نداشت که چه کسی جلوی دوربین قرار گیرد؟

این‌طور نبود که فرقی نداشته باشد. برای یکی از سوژه‌هایمان تا چابهار رفتیم اما آنچه می‌خواستیم نشد لذا راهمان را کج کردیم و رفتیم جای دیگر. البته اگر قرار باشد برای هر سوژه، بهترین‌ها را بیابم باید تمام زندگی‌ام را رها کنم و دنبال جستجو و هماهنگی‌های پیش‌تولید برنامه باشم.

شاید این حرف شما به این دلیل باشد که دغدغه مستندسازی ندارید وگرنه چه اشکالی دارد برای تهیه و تولید اثری که به گفته خودتان می‌تواند به عنوان میراث تصویری ماندگاری برای نسل‌های آینده مورد استفاده قرار گیرد، وقت بیشتری صرف شود؟

من که ادعا نکردم مستندسازم. آوینی مستند ساخته، من هم مستند ساخته‌ام اما نمی‌توانم خودم را کنار ایشان بگذارم. من با حداقل امکانات و درجه کیفی(ج) زندگی یک آدم را به تصویر کشیدم و حرف و نگاه این آدم برایم قشنگ است.

پس تمام کاستی‌ها را قبول دارید؟

احیانا اگر کم و کاستی وجود داشته باشد، قبول دارم.

احیانا؟

بله. من نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم اما قسمت‌هایی داشته‌ایم که واقعا خوب بوده‌اند. شما شرایط ساخت را هم در نظر بگیرید. اگر با این بودجه‌ای که در اختیارم بود می‌گفتند 2 قسمت بساز و برای هر قسمت هم یک سال فرصت می‌دادند مطمئنا خیلی بهتر می‌شد. در واقع در این 26 قسمت من 26 فیلم کوتاه ساخته‌ام.

تا حالا به ربط خودتان با اجرا فکر کرده‌اید؟

نمی‌خواهم بگویم بی‌ربطم چون رسانه ملی با کسی تعارف ندارد. اگر بی‌ربط بودم الان اینجا نبودم.

به خط خودتان اجرا می‌کنید؟

بله. من اعتقاداتم را اجرا می‌کنم. هرگز حرفی که به آن نرسیده باشم را در برنامه بیان نمی‌کنم.

با این حال انگار کسی برایتان سر و دست نمی‌شکند؟

مهم نیست چون اصلا به دنبال این چیزها نیستم. من خیلی کم مصاحبه می‌کنم شاید به این دلیل که حاضر نیستم وارد حاشیه‌های اجرا و تلویزیون شوم. احساس می‌کنم باید سرم پایین باشد و به کار خودم برسم. من اجرا نمی‌کنم تا دیده شوم و دیگران برایم سر و دست بشکنند وگرنه با توجه به نوع برنامه‌هایم خیلی راحت می‌توانم کاری کنم که به چشم بیام و مورد توجه قرار گیرم، اما معتقدم اگر این اتفاق نیفتد خیلی بهتر است زیرا کارشناسانی که ما در مقابلشان می‌نشینیم و اجرا می‌کنیم حرف‌های ارزشمند فراوانی دارند و چه بهتر که مردم، سخنان آنها را بشنوند.

پس تلاش می‌کنید تا اسباب تجلی مهمان برنامه را فراهم کنید؟

مخاطب، همین را از من می‌خواهد. وقتی می‌بینم بینندگان برنامه این‌چنین از صحبت‌های کارشناس بهره می‌برند چه لزومی دارد 5 دقیقه اول و 10 دقیقه آخر برنامه را به حرف‌های خودم اختصاص دهم؟ من باید سعی کنم تا از زمانی که در اختیار داریم به بهترین شکل ممکن استفاده نمایم تا تعریف برنامه‌مان درست در بیاید.

این‌طور که شما عقب‌نشینی کردید به نظر می‌رسد اصلا حضور مجری در برنامه‌های کارشناس محور معارفی ضرورتی ندارد و مهمان برنامه به تنهایی می‌تواند بحث را آغاز و مدیریت نماید.

معمولا در فضای رسانه، گفتگو بهتر جواب می‌دهد بنابراین ضمن فراهم کردن شرایطی برای بهتر دیده شدن مهمان، گاهی اوقات با توجه به پتانسیل‌های برنامه و صحبت‌های کارشناس، موضعی چالشی می‌گیرم و نوعی تضاد و تقابل را وارد گفتگو می‌کنم تا بحث جذاب‌تری داشته باشیم.

اگر سمت خدا با اجرای یک مجری و بدون حضور کارشناس، راه می‌پیمود؛ باز هم می‌توانست به عنوان برنامه‌ای تاثیرگذار مطرح شود؟

بستگی به تعریف برنامه دارد. سمت خدا برنامه‌ای گفتگو‌محور است پس کارشناس باید باشد تا مجری در کنارش قرار گیرد بنابراین اگر سمت خدا حرفی برای گفتن دارد در وهله اول به خاطر حضور کارشناسان برجسته و نام‌آشنایش است.

بنابراین می‌توان گفت برنامه سمت خدا با حضور کارشناسانش دینی و معارفی می‌شود و به خودی خود محتوای دینی ندارد؟

سیاست شبکه این بوده که برنامه‌ای کارشناس‌محور برای پاسخگویی به شبهات و دغدغه‌های دینی مردم داشته باشیم وگرنه سمت خدا نیز مثل برنامه آفتاب شرقی شبکه اول می‌توانست بدون حضور کارشناس، رنگ و بوی معارفی به خود گیرد.

در برنامه‌های گفتگومحور معارفی چه چیزی بر اندیشه اجرایتان سنگینی می‌کند؟

این که روزی بتوانم مثل برنامه‌های دیگر خیلی ساده، صمیمی، راحت و بدون محدودیت و دغدغه با مخاطبان و کارشناسان این برنامه‌ها سخن بگویم.

چرا تاکنون به این اندیشه جامه عمل نپوشانده‌اید؟

زیرا مخاطب از من انتظار ندارد که در برابر صحبت‌های کارشناس، ساز مخالف بزنم و آن تضادی که قبلا اشاره کردم را در گفتگو ایجاد کنم. چه عیبی دارد من مجری سوالی را مطرح کنم و کارشناس بگوید تا این سوال‌ها هست، سوال شما، ارزش پاسخ دادن ندارد؟ در این صورت مخاطب مشتاق‌تر می‌شود و علاوه بر تاثیرگذاری بیشتر، تا حدود زیادی از شیوه انتقال مستقیم پیام و منبری شدن برنامه، فاصله می‌گیریم زیرا ماندگاری گفتگوی چالشی در اذهان بیشتر است.

همیشه می‌توان از این شیوه بهره برد؟

تا جایی که به ایجاد شبهه نرسد بله. می‌توانیم کنترل شده جلو برویم.

در این صورت شما باید بازی کنید و چیزی را که قبول دارید به چالش بکشانید و قدری که جلو رفتید وانمود کنید که قانع شده‌اید.

بله کار خیلی سختی است اما بالاخره، برای ایجاد تحول باید فکری کرد تا برنامه امروزی شود و بتواند در جذب حداکثری مخاطب، موفق عمل نماید.

صیاد خوبی هستید؟

برای صید چی؟

صید مروارید نگاه مخاطب؟

شاید.

اگر صدفش بی‌مروارید بود؟

باز هم می‌خریم.

دوباره تور پهن می‌کنید؟

کسی که مجری می‌شود برای جذب حداکثری باید این کار را بکند. ما می‌خواهیم دل مخاطب را صید کنیم.

حتی اگر شب و روزتان یکی شود؟

خدا نکند. این که زندگی آدم همیشه تاریک باشد بد است. امیدوارم در این راه، شب‌هایمان هم روز باشد.

اما خدا شب را برای آرامش آفرید؟

درست است ولی شما آرامشش را می‌بینید و من ظلماتش.

مگر شب‌هایتان ستاره ندارد؟

من خودم ستاره‌ام. (با خنده)

میلاد و شیما کریمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها