گفتگو با نیما دهقان، کارگردان نمایش «خنکای ختم خاطره»

مخاطب ‌امروز ‌‌بیشتر ‌‌از ‌‌ما ‌‌‌می‌فهمد

وقتی یک نمایش با موضوع دفاع مقدس می‌تواند مخاطبان بسیاری را با وجود بلیت 8 هزار تومانی به تماشاخانه ایرانشهر بکشاند و بحث و گفتارهای زیادی را میان هنرمندان و منتقدان به وجود آورد، نشان از آن دارد که کاری متفاوت است. این اتفاقی است که درخصوص نمایش «خنکای ختم خاطره» نوشته حمیدرضا آذرنگ با کارگردانی نیما دهقان رخ داده است؛ تئاتری که با بازی هنگامه قاضیانی، علی سرابی، حمیدرضا آذرنگ، الهام کردا و ... هر شب در تماشاخانه شماره 2 ایرانشهر روی صحنه می‌رود. در نمایش خنکای ختم خاطره با داستانی روبه‌رو می‌شویم که واقعیت و فراواقعیت در آن به هم می‌رسند. یوسف، رزمنده مجروحی است که توسط فرشته‌‌ای به جهان زندگان برمی‌گردد. او تا وقتی سکوت خود را نشکند، می‌تواند در این عالم بماند. مدیران بنیاد شهید به دنبال خانواده یوسف می‌گردند و در جریان این جستجوست که شرح زندگی و مشکلات روزمره چند خانواده شهید به نمایش گذاشته می‌شود. نمایش خنکای ختم خاطره اثری است که می‌تواند راهگشای مسیرهای تازه در عرصه تئاتر دفاع مقدس باشد. این نمایش تا 17 مهرماه همچنان روی صحنه تماشاخانه 2 تئاتر شهر خواهد بود.
کد خبر: ۲۸۴۲۲۳

با کارهایت نشان داده‌ای دارای سبکی شخصی هستی و جذب مخاطب هم برایت مهم است. در نمایش خنکای ختم خاطره که کاری موضوعی و سفارشی است، چگونه این سه وجه را با هم هماهنگ کردی و اولویتت چه بود؟

ایده‌‌ای که داشتم و می‌بایست روی صحنه با مخاطب ارتباط برقرار می‌کرد، اولویت من بود. من به نمایش و موضوع آن باور داشتم و می‌خواستم به گونه‌ای برای تماشاگر تازه و نو باشد.

در واقع داری رویکرد حاکم بر تئاتر دفاع مقدس را نقد می‌کنی.

البته نه تمام تجربه‌ها و کارهایی که در این حوزه صورت گرفته است. با وجود این نمی‌توان انکار کرد که یکی از مشکلات تئاتر دفاع مقدس تا امروز این بوده که برخی هنرمندان وقتی به سراغ چنین موضوعاتی می‌آیند، نگاهشان سطحی است و کارشان را فقط برای جشنواره‌ها آماده می‌کنند و نه برای اجرای عمومی.

از حرف‌هایت معلوم است که مخاطب و جذب تماشاگر از دغدغه‌های اصلی‌ات محسوب می‌شود.

این دغدغه‌ای است که متاسفانه در نظام دولتی تولید تئاتر ایران فراموش شده است. به خاطر یارانه‌ها و بودجه دولتی بیشتر مواقع به جای آن‌که مخاطب برای ما مهم باشد، صرف کاری که می‌کنیم برایمان اهمیت پیدا می‌کند.

پس تفکیک مخاطب به خاص و عام را قبول نداری‌.

معلوم است که ندارم. توهین‌آمیز است اگر تماشاگران را به خاص و عام تفکیک کنیم؛ چراکه مخاطب امروزی، خیلی چیزها را بهتر از ما نمایشیهامی‌داند و می‌فهمد. او به سالن تئاتر می‌آید تا در واقع به دریافت‌های جدید برسد و با تجربه‌های هنرمندان شریک شود.

تئاتر در واقع محصولی است برای همه مردم که باید بیایند و آن را ببینند. اصلا ما کار می‌کنیم که مخاطب به تماشای آن بنشیند. برای همین است که برتولت برشت که بر تعقل تاکید دارد می‌گوید تعقل وقتی تحقق می‌یابد که نمایش مخاطب داشته باشد.

خودت چه راهبرد و برنامه‌ای را برای جذب مخاطب اتخاذ می‌کنی؟

این‌که به سمتی بروم تا کار بر او اثرگذار شود.

چه جوری و با چه معیاری؟

اگر من خودم از کاری که انجام می‌دهم، لذت ببرم می‌توانم امیدوار باشم تماشاگر هم از آن خوشش بیاید. تئاتر مثل هر هنر دیگری پیش از هر چیز باید سرگرم‌کننده باشد. این اصلی است که بسیاری از بزرگان تئاتر مثل برشت و دورنمات بر آن تاکید کرده‌اند.

کمی بحث کلی شد و بهتر است دوباره روی نمایش خنکای ختم خاطره متمرکز شویم. پیش از این با نمایش «2 متر در 2 متر جنگ» به سراغ تئاتر جنگ رفته بودی. برایت یک کار دفاع مقدس با یک اثر جنگی چه تفاوتی دارد؟

مفهوم جنگ تماتیک است و نشانه‌اش در همه‌جا کارکردی یکسان دارد. این که جنگ پدیده مخرب و وحشتناکی است، در تمام دنیا و با همه ملت‌ها می‌‌تواند ارتباط برقرار کند. اما وقتی جنگ وارد حوزه یک کشور می‌شود و رنگ ملی و میهنی به خود می‌گیرد، نشانه‌هایش تنها در همان کشور جواب می‌دهد، مثل چفیه که تنها در جنگ 8 ساله‌ ما معنا پیدا می‌کند. در واقع تاکید می‌کنم با این تعریف، دفاع مقدس تبدیل می‌شود به یک موضوع مستقل تئاتری که با آثار مرتبط با جنگ تفاوت دارد. برای مثال در تئاتر جنگ بر پوچی تاکید می‌شود، اما در تئاتر دفاع مقدسی که مخصوص کشور ماست، پوچی به هیچ‌وجه جایگاهی ندارد.

بیشتر کارهایت در فضایی غیر متعارف رخ می‌دهند. در این کار هم چنین شروعی داری، اما بتدریج داستان وارد شرایطی متعارف می‌شود. چنین وضعیتی، کار را دچار تناقض نکرده است؟

من تصمیم گرفتم در این نمایش به پیش‌زمینه ذهنی تماشاگر از دفاع مقدس، شهدا، جانبازان و... نزدیک شوم. ابتدای نمایش غیرمتعارف است. فرشته‌ای، شهیدی را به زمین باز می‌گرداند. پس از چنین موقعیتی، به فضای متعارف می‌رسیم؛ وضعیتی که برای مخاطب آشنا و ملموس است و سعی می‌کند مابه‌ازاهای بیرونی آن را پیدا کند.

به نظر می‌آید در این کار موفق نبوده‌‌ای و حرفی تکراری را تنها در اجرایی متفاوت ارائه کرده‌ای.

من می‌پرسم اگر به گفته شما همین حرف تکراری در اجرایی نو بتواند تماشاگر را به سالن بکشاند، چه اشکالی دارد؟ پرسش من این است که آن آدم‌هایی که از همه چیز خود گذشتند و به جبهه رفتند، چرا باید در این زمانه چنین مورد بی‌توجهی قرار بگیرند.

خب این حرفی تکراری است که در نمایش‌ها و فیلم‌های زیادی مطرح شده است.

مهم همان چگونه طرح شدن این حرف است. این که همه هنرمندان حوزه تئاتر دفاع مقدس، یک پرسش و دغدغه اصلی داشته باشند، موجب تکرار نمی‌شود. اگر همه آنان حرف مشترکشان را به یک شیوه و سبک مطرح کنند، تکراری است. برای مثال این همه شاعر عارف که یک حرف را با نگاه و زبان ویژه خود گفته‌اند، هیچ‌گاه متهم نمی‌شوند که یکدیگر را تکرار کرده‌اند.

ابتدای گفتگو از ضرورت تاثیرگذاری بر مخاطب گفتی اما نوع شخصیت‌پردازی و در واقع ضعف‌های شخصیت‌پردازی باعث شده نمایش خنکای ختم خاطره نتواند با تماشاگر ارتباط مناسبی پیدا کند.

اصولا نمایش‌های اپیزودیک (بخشبندی)‌ به‌گونه‌ای است که به شما اجازه نمی‌دهد با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کنید. ما هم در این کار به دنبال آن بودیم تا موقعیت‌ها و اتفاق‌ها برای تماشاگر مهم باشد و او بیشتر به آنها فکر کند تا به شخصیت‌ها. در واقع بعمد خواسته‌ایم مخاطب با عمل نمایشی و اتفاق، همذات‌پنداری کند و نه با آدم‌ها.

در بحث مربوط به عناصر سازنده این نمایش به نظر می‌آید موسیقی بیش از حد و اندازه احساسات‌برانگیز است و وظیفه‌ای که به عهده دیگر عناصر باید باشد، بر او تحمیل شده است.

دریافتی که داری، درست است؛ اما با تحلیلی که می‌کنی موافق نیستم، چراکه در نمایش خنکای ختم خاطره، موسیقی را به عنوان یکی از کاراکترهای نمایش به بازی گرفته‌ام. در این کار قرار نیست موسیقی روی یک سری نت جلو برود، بلکه قرار است همپای بازیگر حرکت کند.

در این کار هم مثل تجربه‌های قبلی، میزانسنی متفاوت را پدید آورده‌ای که چشمنواز و دلپذیر است. در این باره بگو.

میزانسن در تئاتر امروز دیگر خیلی نمی‌تواند از قواعد کلاسیک و زیباشناسانه پیروی کند. میزانسن هر کار باید یک اتفاق نو باشد و در دل تماشاگر اتفاق بیفتد.

نمایش خنکای ختم خاطره هم مثل دیگر کارهایت دارای رگه‌های پررنگ کمدی است. اگرچه چنین رویکردی به عنصر همیشگی آثارت تبدیل شده، اما در فضای کلی تئاتر کشور به نظر می‌رسد در این زمینه زیاده‌روی صورت گرفته است. چنین وضعیتی ریشه در چه چیزهایی دارد؟

این تقصیر کارگردانان نیست، بلکه شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور آنان را به این سمت سوق داده است. متاسفانه در حال حاضر به دلیل مشکلات و گرفتاری‌هایی که مردم در زندگی‌شان دارند، بیشتر به دنبال کارهایی هستند که کمدی باشد. حالا من هم به عنوان یک کارگردان همان طور که ابتدای گفتگو اشاره کردم، می‌خواهم کاری را روی صحنه ببرم که مردم بیایند و آن را ببینند. تمام اینها باعث شده تا بستری شکل بگیرد و در آن بیشتر کارها به سمت کمدی بروند.

در 2 شبی که نمایش خنکای ختم خاطره را دیدم، به نظر می‌آمد تغییراتی در آن به وجود آمده بود. آیا هنوز داری در اجرا دست می‌بری؟

بله. چون عمیقا باور دارم که تئاتر هنری زنده است و اگر نیازی بود، باید در هر زمانی خواستم، بتوانم در آن تغییراتی بدهم. شاید برای شما جالب باشد که بدانید ما هنوز هم در چند ساعت مانده به اجرای هر شب، تمرین داریم و تغییراتی را که پیشنهاد شده و گروه تایید کرده است، در کار دخالت می‌دهیم.

نمایش خنکای ختم خاطره، کاری متفاوت در حوزه تئاتر دفاع مقدس است که بحث و نظرهای زیادی را برانگیخته. آیا چنین انتظاری داشتی؟

فکر می‌کنم وقتی اهل فن، چه روزنامه‌نگاران و چه هنرمندان به کاری توجه کنند، آن را مورد نقد قرار دهند، برای بهتر شدن کار پیشنهاد بدهند، سلیقه‌هایشان را مطرح کنند، نشان می‌دهد در آن اثر اتفاقی رخ داده که دیگران می‌خواهند در ماهیتش شریک شوند. این به خودی خود یک موفقیت است و باعث دلگرمی من می‌شود.

10 سال فرم‌گرایی

نیما دهقان متولد تهران در سال 1357 است که در زمینه‌های نویسندگی و کارگردانی تئاتر فعالیت می‌کند. او کارهایی چون «شاعر» به نویسندگی نیکودمی در سال 1377‌، «عروس طوقی» به نویسندگی ایرج کله‌جاهی اصل در سال 1378، «پرومته در زنجیر» به نویسندگی اشیل در سال 1379‌،‌ «لوله» به نویسندگی مهرداد رایانی مخصوص در سال 1382 ‌،‌ «دومتر در دو متر جنگ» به نویسندگی حمیدرضا آذرنگ در سال 1385، «کادانس» به نویسندگی طلا معتضدی در سال 1387‌ و «مادر مانده» به نویسندگی حمیدرضا آذرنگ که امسال به روی صحنه رفت را در کارنامه هنری خود دارد.

نیما دهقان کارگردانی است که در 10 سال گذشته او را با نمایش‌های کاریکاتورگونه و فانتزی‌‌اش می‌شناسیم؛ فانتزی‌هایی که همیشه با طنز‌های اغراق شده به نمایش‌های او فضایی غیرمتعارف می‌دهد. ‌دهقان در نمایش‌های اخیر خود‌ (کادانس و مادر مانده‌) جدی‌تر به سوی تجربه کردن تئاترهای فرمالیستی گام برداشته، نمایش‌هایی که از نظر ساختاری و محتوا در قالب فرم اجرایی شکل می‌گیرند.

«خنکای ختم خاطره» آخرین اجرای این کارگردان هم در ادامه تجربه‌های اخیر او به دنبال یک اجرای فرم‌گراست ‌و در عین حال‌ به موضوع و سوژه‌ای خاص‌ نگاه دارد که پیش از این کمتر در چنین قالبی به روی صحنه آمده است. انتخاب نیما دهقان و گروه اجرایی‌اش برای‌ تولید این نمایش که به تهیه‌کنندگی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس به صحنه آمده‌، از همان ابتدا با این تفکر صورت گرفته تا نمایشی ویژه و متفاوت را در این عرصه شاهد باشیم، انتظاری که برآورده شده و باید امید داشت در آینده پیگیری شود و به شکوفایی برسد.

مهدی یاورمنش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها