بسیار سفر باید

«بسیار سفر باید تا پخته شود خامی» لابد این جمله را آنقدر شنیده‌اید که حالا دیگر برایتان به یک کلیشه تبدیل شده است، اما خب لابد این را هم می‌دانید که بسیاری از کلیشه‌ها واقعیت‌های مسلم زندگی هستند که گرچه گرد و غبار تکرار سر و رویشان را پوشانده، اما با این حال انکارناپذیرند. قدیم‌ها سفر کردن آداب داشت. کار سختی بود. تو باید به معنای واقعی کلمه، همه چیز را ترک می‌کردی چون معلوم نبود توی بیابان‌های بی‌در و پیکر چه اتفاقاتی برایت رخ می‌دهد.
کد خبر: ۲۸۴۱۱۵

مثلا نمی‌دانستی که اصلا زنده می‌مانی تا یک بار دیگر شهر و دیار و خانه‌ات را ببینی یا نمی‌دانستی که اصلا به مقصد می‌رسی یا در راه ماری، عقربی، چیزی از خجالت خودت یا اسبت درمی‌آید یا مثلا راهزنان خدمتت خواهند رسید یا نه. تازه اینها جدا از گرفتاری‌هایی بود که احتمالا با افراد کاروان پیدا می‌کردی و... خلاصه که سفر کردن در ایام قدیم داستانی بود. به خاطر همین سختی‌ها سفر کردن یا کسانی که خیلی اهل مسافرت بودند ارج و قرب دیگری داشته‌اند. چون در زمانی که همه دنیا محدود می‌شد به چاردیواری خانه یا نهایتا محله و حصارهای دور شهر، رفتن و سرزمین‌های دیگر را دیدن، مزیت بزرگی به حساب می‌آمد. این جوری تو می‌شدی یک آدم جالب که حرف‌های گفتنی بسیاری دارد. آدمی که چیزهای عجیب و غریب بسیاری دیده، تجربه‌های بسیاری کسب کرده و خبر از جاهایی دارد که هیچ کس جز خود او، آن را ندیده است. توی ادبیات هم اگر نگاه کنید می‌بینید هم سفر کردن و هم مسافر بودن اهمیت بسیار زیادی دارد و اصلا بخشی از ادبیات کلاسیک را می‌توان به سفر و مسافرت منحصر کرد. یکی‌اش همین جناب سعدی که تا توانست سفر کرد و اصلا به خاطر همین سفرها بود که به چنان جهان‌بینی و عمق بینشی رسید یا ناصرخسرو که سفرنامه‌اش خب، خیلی مشهور است. باقی بزرگان هم بیشترشان اهل سفر بوده‌اند و هر که را نگاه کنی لااقل سه، چهار سفر اساسی در عمرش داشته است. البته به استثنای جناب حافظ که شیراز را اصولا به شهرهای دیگر ترجیح می‌داد و تنها سفر عمرش تا یزد بود که آن هم آنقدر اذیتش کرد که گفت نماز شام غریبان چو گریه آغازم/ به مویه‌های غریبانه قصه پردازم/ به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار/ که از جهان ره و رسم سفر براندازم.»

اما حالا همه چیز عوض شده است. سفر کردن نه‌تنها ممکن، که خیلی هم آسان شده است. شما می‌توانید به مدد تکنولوژی صبحانه را در جنوب کشور بخورید و برای ناهار تشریف ببرید کنار دریای خزر و ماهی سفید را بزنید توی رگ. بعد هم اگر دلتان خواست می‌توانید برای شام مثلا سری به کرمانشاه بزنید و یک پرس کباب دنده فرد اعلا را امتحان کنید( !البته اینها همه وقتی میسر است که پروازتان تاخیر نداشته باشد، بلیت گیرتان بیاید و احیانا و خدای نکرده هواپیمایتان آن بالا هوس سقوط کردن به سرش نزند) خلاصه این جوری. از طرف دیگر فقط در محدوده مرزهای وطن نیست که می‌توانید به سفر بروید. کافی است مهمان یکی از این تورهای مسافرتی شوید تا بروید و عجایب سرزمین‌های دیگر را ببینید. یا اصلا چرا سختش می‌کنیم؟ می‌توانید همین جا توی خانه، پشت کامپیوترتان بنشینید، به مدد اینترنت هر کجای دنیا را که بخواهید از نزدیک ببینید. از برج ایفل و قبرستان پرلاشز گرفته تا اهرام مصر و رود گنگ. خلاصه که به قول جان اشتاین بک واقعیت این است که «بعد از سال‌ها تجربه درمی‌یابیم ما به سفر نمی‌رویم، این سفر است که ما را با خود می‌برد....»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها