در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مادر عارفه با دیدن دختر کوچولویش به وحشت افتاد و گفت چی شده؟ چی شده دخترم؟
عارفه گفت: زمین خوردم و دستم هم خیلی درد میکنه. مادر فورا عارفه را به دکتر برد. دکتر گفت: دست دختر بچه شکسته است. باید فورا دستش را گچ بگیریم تا زودتر خوب شود. عارفه دستش را صاف نگه داشت و آقای دکتر آن را گچ گرفت.
شب شده بود و عارفه ناراحت در اتاقش نشسته بود و فکر میکرد. مامان عارفه آمد و از او پرسید چی شده دخترم؟
عارفه گفت: مامان جون من خیلی ناراحتم چون چند روز بیشتر به باز شدن مدرسهها نمانده و من دستم در گچ است. من نمیتوانم به مدرسه بروم و درس بخوانم. نمیتوانم مشق بنویسم و زد گریه... های های... .
مادر، عارفه را بغل کرد و بوسید و گفت: عزیزدلم ناراحت نباش. روز اول با هم به مدرسه میرویم و من برای خانم معلم و سرپرست مدرسه توضیح میدهم تا آنها کمکت کنند دستت زودتر خوب شود، ولی تو هم یادت باشه این تجربهای شد برای تو که دیگر شیطونی نکنی. آخه دختر خوبم تو که حریف برادرت و همسن و سالهای او نمیشوی. تو باید با دوستها و همسن و سالهای خودت بازی کنی.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: