با حمید نعمت‌الله ، کارگردان فیلم سینمایی «بی‌پولی»

طعم جدید در سینمای ایران

حدود یک ساعت پیش از آغاز مصاحبه با حمید نعمت‌الله، با هادی مقدم‌‌دوست فیلمنامه‌نویس این فیلم که دست بر قضا روزنامه‌نگار سینمایی نیز هست نشسته‌ایم و از هر دری، سخنی می‌گوییم‌‌.
کد خبر: ۲۸۳۳۲۰

خیلی تلاش می‌کنم تا با نگاه‌هایی که به تابلوی وایت‌برد بزرگ نصب شده روی دیوار اتاق می‌اندازم، از جزئیات فیلمنامه سریالی که مقدم‌دوست و نعمت‌الله به طور مشترک در حال نگارش آن هستند باخبر شوم، اما مطالب آنقدر درهم‌ریخته و متنوع است که انگار بجز خود آنها هیچ‌کس از این موضوع نمی‌تواند باخبر باشد‌‌.

بخشی از زمان انتظار هم به دیدن روزنامه‌های سال 1364 اختصاص می‌یابد که لابد به اینجا آمده‌اند تا در جایی از فیلمنامه این سریال مورد استفاده قرار بگیرند‌‌. ساعتی بعد نعمت‌الله که بشدت درگیر پیش‌تولید سریال تلویزیونی جدید خود است، پس از پشت سر گذاشتن قراری کاری با فیلمبردار احتمالی خود و در فاصله‌ای که با حبیب رضایی خوش و بش می‌کند، مصاحبه‌مان را نیز آغاز می‌کند‌‌.

پرسش‌‌هایی که برای خواننده این مطلب که یا جزو تماشاگران فیلم بوده یا هنوز به تماشای این فیلم نرفته می‌تواند هم پاسخگوی برخی از سوال‌های رایج درباره فیلم باشد و هم این‌که مخاطب بالقوه فیلم را به تماشای «بی‌پولی» ترغیب کند؛ فیلمی که سال گذشته در جشنواره فیلم فجر برخلاف اغلب فیلم‌های دیگر عبارت‌های امیدوارکننده و مثبتی درباره آن طرح شد و نشان داد سازندگان آن درک درستی از فیلمسازی و سینما دارند‌‌.

برای پاراگراف پایانی این مطلب نیز باید یادآوری کرد نعمت‌الله که سابقه‌ای مطبوعاتی نیز دارد چند سال قبل فیلم تحسین‌شده «بوتیک» را ساخت که هنوز هم در کارنامه کاری بازیگران آن از محمدرضا گلزار گرفته تا گلشیفته فراهانی و حامد بهداد و رضا رویگری فیلم مهمی محسوب می‌شود‌‌.

در سینمای ایران قانون نانوشته‌ای وجود دارد که مطابق آن، کارگردان‌های موفق پس از ساخت یک فیلم خوب تا چند سال امکان فیلمسازی پیدا نمی‌کنند و شرایط برای آنها به گونه‌ای رقم می‌خورد که مدتی نسبتا طولانی به استراحت اجباری می‌پردازند‌‌. ناصر تقوایی، واروژ کریم‌مسیحی و بهرام بیضایی چند نمونه مشخص چنین کارگردان‌هایی هستند‌‌. شما هم ظاهرا به این سرنوشت دچار شدید!

در مورد کارگردان‌هایی که نام آنها را ذکر کردید نمی‌دانم به چه دلیلی فیلم نمی‌سازند‌‌. البته آنها به وسواس و دقت زیاد شهرت دارند، اما در مورد من این‌طور نبود یا حداقل اصلی‌ترین دلیل این نبود و علت مهم‌تر حال شخصی خودم بود که باعث می‌شد زیاد حوصله فیلم ساختن نداشته باشم‌.

توقعاتی که داشتید از فیلم بوتیک برآورده نشده بود؟

نه‌‌. اساسا ربطی به سینما نداشت‌‌. حوصله فیلم درست کردن نداشتم‌.

چه کار می‌کردید؟

گاهی برای دیگران فیلمنامه می‌نوشتم یا برای خودم کار می‌کردم‌‌. در بخشی از همین سال‌ها با هادی مقدم‌دوست فیلمنامه سریالی را نوشتیم که این روزها در حال پیش‌تولید آن هستیم‌‌. بالاخره نوشتن سریالی 30 قسمتی می‌تواند 2 تا 3 سال از وقت آدم را پر کند و به خود اختصاص دهد‌‌. البته در همین ایام فیلمنامه «مقلد شیطان» را هم نوشتم که ساخته شد‌‌. یکی دو فیلم کوتاه و مستند هم ساختم‌.

خیلی از فیلمسازان برای فیلمسازی سراغ سوژه‌های عجیب و غریب می‌روند و با بسط و گسترش آن داستان را روایت می‌کنند، اما شما در این فیلم سراغ سوژه‌ای عادی و معمولی رفتید که به مرور تبدیل به یک بحران می‌شود‌‌. این سبک از کار در فیلم‌های فیلمسازانی مانند کیانوش عیاری و داریوش مهرجویی نیز دیده می‌شود‌‌. چطور به این نقطه رسیدید؟

خیلی از فیلمسازان از موضوع‌های پیچیده فیلم‌های عوامانه‌ای می‌سازند‌. فیلمسازانی هم مانند مرحوم علی حاتمی هستند که از موضوع‌های عوامانه فیلم‌های باارزش و به یک معنی پیچیده می‌سازند‌‌. من ترجیح می‌دهم جزو گروه دوم باشم‌.

یکی از مشکلات این شیوه فیلمسازی بسط و گسترش داستان است که هنرمندی خاصی را می‌طلبد‌‌. با این موضوع چطور کنار می‌آیید؟

دقیقا همین‌طور است‌‌. در این شیوه باید به زیبایی‌شناسی بخصوصی رسید که عبارت از کشف چیزهای جذاب روزمره است‌‌. البته منظورم این نیست که دوربین را بگذاریم و از عادی‌ترین لحظات زندگی فیلم بسازیم. این شکل از فیلمسازی هم در سینمای ایران خیلی رایج است که آن مدل را دوست ندارم، چون خیلی کسل‌کننده است‌‌. آن نوع فیلمسازی که درباره آن حرف می‌زنم یک جور دیگری از کار است که در میان فیلمسازان خارجی نیز خیلی طرفدار دارد‌‌. این فیلمسازی عبارت است از زیبایی‌شناسی گوشه و کنارهای زندگی روزمره به شکل جذاب و نمایشی که اغلب حامل حرف‌های گفته‌نشده است‌.

این جنس از فیلمسازی چه مهارتی می‌خواهد؟ فردی که می‌خواهد این‌گونه فیلم بسازد باید به چه چیزی مجهز باشد؟

چنین فیلمسازانی پیش از هر چیز باید این مهارت یا خصوصیت در آنها وجود داشته و پرورش داده شده باشد که این لحظات را ببینند و جذابیت آن را هم درک کنند‌‌.

این لحظات را چطور می‌شود دید؟ باید در زندگی خودم آدم پیش بیاید؟

بهتر است با ذکر مثالی منظورم را بیان کنم‌‌. من الان از اتاق بیرون می‌روم‌‌. وقتی برمی‌گردم به شما می‌گویم داشتم چی می‌گفتم؟ شما می‌گویید داشتی درباره فلان موضوع صحبت می‌کردی‌‌. شما می‌گویید نه! بعد از آن فکر می‌کنم واقعا پیش از خروج از اتاق داشتم درباره چه موضوعی صحبت می‌کردم؟ در این لحظه هر دوی ما سکوت می‌کنیم‌‌. همین فرآیند را در نظر بگیرید‌‌. بحث کردن ما بر سر این موضوع که من پیش از خروج از اتاق چه می‌گفتم، یک لحظه روزمره زندگی است که همه تجربه آن را داریم، این لحظه‌ها کمتر در فیلم‌های ایرانی دیده می‌شود‌‌. اما این لحظه و موقعیت به خودی خود جذاب است و اساسا می‌توان بر اساس آن مکالمه جذابی را طراحی کرد‌‌. اگر تماشاگر بداند من و شما درباره چه چیزی حرف می‌زدیم، نوعی از جذابیت به وجود می‌آید و اگر هم نداند که ما واقعا درباره چه چیزی صحبت می‌کردیم، شکل دیگری از جذابیت شکل می‌گیرد‌‌. چنین صحنه‌ای به نظر من از زوایای مختلف خاصیت سینمایی و منحصر به فرد بودن و جذاب بودن دارد‌‌. ضمن این‌که می‌توان انواع تعلیق‌ها و مفاهیم را در این لحظه گنجاند، زیرا این صحنه استعداد حمل اینها را خواهد داشت‌‌. اگر بخواهم درباره این استعداد صحبت کنم حرف‌هایم خیلی مفصل می‌شود‌‌.

این نگاه از کجا به وجود آمد؟ از روزنامه‌نگاری یا این‌که پیش از فعالیت در این عرصه در شما شکل گرفته بود؟ آیا پشت این نوع نگاه تربیت خاصی وجود دارد؟

دقیقا یادم نمی‌آید، ولی تا آنجا که به خاطر دارم همیشه این خاصیت در من وجود داشته و چنین لحظاتی برایم جذاب بوده است‌‌. قبلا هم گفته‌ام من همیشه دفترچه‌ای همراه داشته‌ام که در آن لحظات جذابی را که به نظرم جالب می‌آمد، می‌نوشتم‌.

از این نوشته‌ها استفاده هم می‌کردید؟

راستش را بخواهید در فیلمنامه‌نویسی همیشه این‌طور نیست که بشود از یادداشت‌های قبلی استفاده کرد، اما فایده مهمش این بوده که مهارتی در من تقویت شده است‌‌. مثلا گفتگویی که در حال حاضر بین من و شما شکل گرفته، اینگونه است که شما این گفتگو را همزمان تایپ می‌کنید‌‌. خیلی هم با سرعت این کار را می‌کنید‌‌. حالا اگر من بخواهم در فیلم خودم یک گفتگوی مطبوعاتی را نمایش بدهم، از این وضعیت که خیلی هم بکر است، استفاده می‌کنم‌‌. چون این موقعیت نسبت به موقعیت‌های دیگر که در آن خبرنگار با یک ضبط‌صوت اقدام به مصاحبه می‌کند، متفاوت است‌‌. از صدای چق و چق دکمه‌ها تا تصویری که از شما روی صفحه نوت‌بوک حک می‌شود تا صورت شما که بین چهره من و صفحه نوت‌بوک در رفت و آمد است همه و همه حال و وضعیت تازه‌تری را نمایش می‌دهد که بکر است‌‌.

البته این نوع نگاه می‌تواند به ساخت فیلم‌هایی که به فیلم‌های جشنواره‌ای موسوم هستند‌‌ منجر شود. فیلم‌هایی که اتکای آنها بر لحظات عادی زندگی روزمره است، اما بشدت کسالت‌آور هستند‌.

نکته‌ای که به آن اشاره کردم تنها گوشه‌ای از ماجراست، اما چنین اتفاقی درباره من نمی‌افتد‌. به هرحال شخصیت‌های فیلم هم هستند که جلوه دیگری از چیزهایی است که من خیلی دوست دارم روی آنها کار کنم‌‌. روایت هم بخش مهمی از کار من است که همیشه به آن فکر می‌کنم، اما تنها چیزی که هیچ‌گاه آن را در نظر نمی‌گیرم این است که فیلم مورد علاقه جشنواره‌های خارجی را بسازم‌‌. چیزی که برای خودم جالب نیست و فکر می‌کنم ساختمان فیلم بی‌نیاز است را در فیلم نمی‌گنجانم تا آنها خوششان بیاید‌‌. دوست دارم فیلم من را آنها هم دوست داشته باشند، اما برای آنها فیلم نمی‌سازم‌‌.

فیلم شما یکی از 4 کاندیدای ارسال به جشن اسکار هم بوده است‌‌. این نشان می‌دهد که به تشخیص گروهی از سینماگران فیلم می‌تواند برای مخاطب خارجی هم قابل درک و فهم باشد‌‌.

در فیلم‌هایم به اورژینال بودن و اصیل بودن خیلی تاکید دارم‌‌. از انواع کپی‌برداری‌ها چه از فیلم‌های گذشته سینمای ایران، چه از فیلم‌های مدرن خارجی و چه از فیلم‌های کلاسیک و انواع این سرقت به هر شکل پرهیز می‌کنم‌‌. برای همین فکر می‌کنم فیلم‌هایی که می‌سازم، خوب یا بد اورژینال و اصیل هستند و نمی‌توان گفت صحنه‌ای از آن از روی فیلم خاصی برداشته شده یا این‌که شیوه روایت آن از شیوه‌های روایت رایج است‌‌. فیلم‌های من نه مطابق مد امروز است و نه مد دیروز‌‌. قائل به خودش است، اما این‌که چنین فیلم‌هایی چقدر خوب یا بد است، این موضوع دیگری است‌‌.

این فیلم در هدایت‌فیلم تولید شده است‌‌. این موسسه سابقه خاصی در فیلمسازی دارد‌‌. از ساخت فیلم‌هایی مانند روز واقعه تا آثاری مانند می‌خواهم زنده بمانم، بوتیک، آبی و‌.‌.‌‌. در بخش خصوصی سینمای ایران تنها چند تهیه‌کننده هستند که آثارشان دارای کیفیت است و دیگر تهیه‌کنندگان بخش خصوصی معمولا فیلم‌های نازلی تولید می‌کنند‌‌. اهمیت تهیه‌کننده‌ای مانند هدایت‌فیلم برای کار شما چیست؟ آیا به لحاظ محتوایی نیز در فیلم تاثیرگذار است یا این‌که امکانات و شرایط مورد نیاز را برای شما بخوبی فراهم می‌کند؟ آیا ایده‌ای هم به شما می‌دهند؟ چقدر از این موفقیت به دلیل حضور تهیه‌کننده است؟

این از خود فیلمساز شروع می‌شود که سراغ تهیه‌کننده دولتی برود یا تهیه‌کننده خصوصی. طبیعی است تهیه‌کننده دولتی سخاوتمندتر است و بریز و بپاش بیشتری دارد، اما من هیچ وقت علاقه‌ای ندارم که با تهیه‌کننده دولتی کار کنم و بیشتر ترجیح می‌دهم در بازار طبیعی و مطابق مناسبات این بازار فیلم بسازم‌‌. معتقدم همه باید این کار را بکنند و سرمایه‌گذاری دولت در تولید به ایجاد انحراف در ساختار سینما منجر شده است‌‌.

در بخش خصوصی تهیه‌کننده‌ها گرفتاری‌های خاص خود را دارند و دوست دارند کم‌خطرترین و مطمئن‌ترین راه‌ها را برای فیلمسازی طی کنند‌‌. به همین دلیل ناگهان می‌بینیم یک نوع فیلمسازی کم‌ارزش میان آنها شیوع پیدا می‌کند‌‌.

در 2 فیلمی که تاکنون با مصطفی شایسته انجام دادم، توانستیم چیزی که دوست داریم را بسازیم و البته من به طور خودکار این موضوع را لحاظ کردم که فیلم بازگشت اقتصادی هم برای تهیه‌کننده داشته باشد‌‌. اگر تهیه‌کننده فکر می‌کرد این فیلم فروش نخواهد داشت، هرگز این فیلم را تولید نمی‌کرد‌‌. البته او هم می‌تواند فیلم‌های کم‌ارزش‌تری تهیه کند و خیال آسوده‌تری هم داشته باشد، اما این شناخت و تبحر و تخصص در او هست که فیلم‌های بهتری تهیه کند و البته سود هم ببرد‌‌. البته شاید تهیه‌کنندگان دیگر هم با موفقیت این فیلم به خودشان بگویند کاش آنها این فیلم را تولید می‌کردند‌‌. شاید آنها بدشان نیاید که فیلم معتبرتری هم بسازند، اما این تشخیص را آدم‌های کمی دارند و مصطفی شایسته یکی از این آدم‌هاست‌.

در این سیستم فیلمسازی تهیه‌کننده چه چیزی را به فیلم اضافه می‌کند؟ محدوده دخالت و اعمال نظر آنها کجاست؟ در بخش خصوصی معمولا این مشکل وجود دارد که کارگردان هم باید از یک سری جزئیات صرف‌نظر کند تا هم فیلم برای مخاطب عادی قابل فهم‌تر باشد و هم این‌که هزینه تولید آن کمتر شود‌‌.

چنین چالش‌هایی میان من و تهیه‌کننده‌ام وجود ندارد‌‌. او با سلیقه من آشناست و من با سلیقه او آشنا هستم‌‌. ما می‌دانیم که می‌خواهیم تماشاگر داشته باشیم و می‌دانیم که می‌خواهیم فیلم خوبی بسازیم، پس هیچ‌کدام نمی‌خواهیم به این دو هدف آسیب برسانیم و هیچ‌کدام نمی‌خواهیم همدیگر را فریب دهیم‌‌. من نمی‌خواهم فیلم دیگری بسازم و او را فریب دهم و چیز دیگری به او معرفی کنم‌‌. برای همین خیلی زود با هم هم‌فاز می‌شویم و صحبت‌ها و پیشنهادهایمان خیلی شکل سنتی که بین تهیه‌کننده و کارگردان وجود دارد را پیدا نمی‌کند‌‌. به هرحال پس از چند سال من فیلمی نمی‌سازم که دوستش نداشته باشم‌‌. طبیعی است پیشنهادی که غلط باشد را هم نمی‌پذیرم‌‌. این نکته را تهیه‌کننده من می‌داند‌‌. من هم می‌دانم که او پول ساخت فیلم را از جیب خود تامین می‌کند و من باید به بازگشت این سرمایه برای او متعهد باشم‌.

حرف‌ها و چانه زدن‌ها و قهر و آشتی‌هایی هم که پیش می‌آید در نهایت به نفع فیلم است‌‌. الان حس نمی‌کنم چیزی از سوی تهیه‌کننده به من تحمیل شده باشد‌‌. فکر می‌کنم تهیه‌کننده من هم به یاد نخواهد آورد که چیزی برخلاف میل او در فیلم وجود دارد، چون ما خاطره‌ای از آزار همدیگر به این معنی نداریم‌‌. اگرچه برای یکایک صحنه‌های فیلم چانه زدیم، حرف زدیم، با هم سرسنگین شدیم و دوباره نزدیک شدیم‌.

یکی از ویژگی‌های فیلم غافلگیر کردن مخاطب است‌‌. خیلی از مخاطبان درباره شخصیت‌های مختلف پیش‌بینی‌هایی دارند که مرتب غلط از آب در می‌آید‌‌. مثلا درباره حبیب رضایی ابتدا تصور می‌کنیم شخصیت مثبتی است، اما بعد متوجه می‌شویم آدم ناقلایی است، ولی دوباره تبدیل به آدم خوبی می‌شود‌‌. چطور به این طراحی رسیدید؟

این جور فیلم‌ها خیلی متاثر از زندگی اطراف ما هستند و این ترکیب‌ها در کاراکترهای اطراف ما فراوان است‌‌. اصولا آدمیزاد مجموعه‌ای از این تناقض‌ها و یکدستی‌هاست و شاید جذابیت آدمیزاد هم در همین است و جذابیت شخصیت در همین باشد‌‌.

در انتخاب بازیگرها بدعت‌های خاصی وجود دارد‌‌. مثلا بابک حمیدیان در بیشتر فیلم‌هایش شخصیتی فیلسوف و متفکر است، اما در این فیلم لال بودنش کمک زیادی به متفاوت شدن شخصیت او می‌کند‌‌، اما حبیب رضایی همان شخصیت همیشگی است‌‌. سیامک انصاری و امیر جعفری هم حضور کوتاهی دارند و انگار از قابلیت‌های آنها استفاده نشده است‌‌. آیا تعمدی در فیلم وجود داشته یا این‌که زمان فیلم کوتاه شده است؟

البته زمان فیلم کوتاه شده است، اما این مساله به آن معنی نیست که این موضوع به داستان لطمه زده باشد‌‌. به هرحال ما سعی می‌کنیم کشکول جالبی از شخصیت‌ها درست کنیم‌‌. در مورد کاراکترها و بازیگران مختلف این موضوع تفاوت می‌کند‌‌. گاهی آنها را ممکن است با تیپ آشنایشان دوست داشته باشیم و گاهی نیز با تیپ و شخصیتی جدید‌‌.

فکر می‌کنم در مورد همه بازیگران بیش و کم این موضوع رعایت شده است‌‌. برخی از آنها اصولا شخصیت‌های تازه‌ای چه در سینمای ایران و حتی در ادبیات هستند اما برخی از آنها طبعا اینقدر بکر نیستند‌‌.

البته انتخاب بازیگر برای نقش‌های فرعی فیلم نیز یکی از جذابیت‌های کار است‌‌. از انتخاب عباس امیری تا جلال پیشواییان که با چهره‌های قبلی این بازیگران تفاوت دارد‌‌. شما چطور بازیگر انتخاب می‌کنید؟

اینها انتخاب‌های خودم است و هیچ کدام این نیست که انتخاب خودم نباشد‌‌. من به بازیگر و نقش و این‌که چه بازیگری باید آن را ایفا کند فکر می‌کنم‌‌. گاهی فکر می‌کنم اگر این نقش را آن بازیگر ایفا کند، چیزی تکراری می‌شود، اگر دیگری بازی کند باورپذیر نمی‌شود، اگر یکی دیگر بازی کند خوب اما منحصر به فرد نمی‌شود، اما اگر گزینه چهارم بازی کند بازی او هم خوب می‌شود و هم منحصر به فرد‌‌.

جلال پیشواییان به نظرم بازیگر گرم، ملموس و دست‌یافتنی در زندگی روزمره است‌، اگرچه در سینمای ایران اغلب نقش‌های منفی و تیپ‌گونه را بازی کرده است‌‌. راستش را بخواهید خیلی به مسیرهایی که در سینما طی می‌شود فکر نمی‌کنم‌‌. این‌که سینمای ایران چه نتیجه‌ای گرفته و روی چه نتیجه‌ای پافشاری می‌کند برایم مهم نیست‌‌. گاهی انتخاب‌هایم ممکن است منطبق با دستاوردهای سینمای ایران باشد اما در اغلب موارد بعیدتر و متفاوت‌تر است‌‌. مسیرهایی که سینمای ایران رفته در مسیرهای مختلف خیلی قابل اتکا نیست‌‌. این‌که چه بازیگری گرم است، چه بازیگری سرد است، چه بازیگری شیرین و تلخ است، برایم قابل اتکا نیست‌.

در سینمای ایران معمولا وقتی مخاطب با انتخاب ستاره‌ها به سینما می‌آید، دوست دارد همان چیزی که قبلا دیده را از بازیگر خود ببیند‌‌. شما با این باور مشکل پیدا نمی‌کنید؟

مهم این است که تاثیر نهایی روی تماشاگر تاثیری شورانگیز باشد،‌. چه با فیلم تلخ و چه با فیلم شیرین‌‌. البته در این فیلم من علاقه‌مند بودم که طعم تازه‌ای برای تماشاگرم ایجاد کنم‌‌؛ طعم تلخ و شیرین

به نظرم این قاعده خیلی در سینمای ایران حکم نمی‌کند‌‌. در سینمای ایران سوپراستارهای تثبیت‌شده وجود ندارد یا حداقل این‌که پس از انقلاب سوپراستارهای تثبیب‌شده وجود نداشته است و می‌توان با مخاطب، بر سر حضور این بازیگران در نقش‌هایی که مناسب آن بازیگر باشد به توافق رسید و به همین دلیل تماشاگر هم روی عدم پذیرش این نقش‌ها پافشاری نخواهد کرد‌‌.

با خود این بازیگران هم می‌توان روی این نقش‌ها به توافق رسید؟ گاهی اوقات خود آنها هم تمایلی به حضور در نقش‌های متفاوت ندارند‌.

برخی مشتاق این تغییر رویه هستند و برخی تظاهر می‌کنند علاقه‌مندند؛ اما کارگردان احساس می‌کند او در مقابل این مقاومت می‌کند تا از آن چیزی که خودشان هم ظاهرا باورشان شده در ذهن مخاطب دور نشوند‌‌.

می‌توانیم از بهرام رادان به عنوان مصداق این نوع مقاومت بازیگر در مقابل تغییر شخصیت کلیشه‌ای نام برد؟ او این بار نیز شخصیتی یکدنده است‌‌. در این فیلم رادان تقریبا همان شخصیت فیلم‌های دیگرش است‌‌. تغییر پی‌درپی لباس آیا درخواست او بود؟

نکاتی که به آن اشاره می‌کنید از قبیل مرتب لباس عوض کردن، طراحی خاصی بود که من برای این شخصیت داشتم‌‌. اصولا اگر بازی بدی در فیلم هست، مقصر کارگردان است‌‌. البته فکر نمی‌کنم در این فیلم بازی غلطی وجود داشته باشد، اما اگر بازی خیلی بارز و درخشان و برجسته‌ای بود، امتیاز این وضعیت دوم به بازیگر مربوط می‌شود‌‌. کارگردان نمی‌تواند بیش از یک حد خاص روی بازیگر تاثیر بگذارد‌‌. فقط می‌تواند اجازه ندهد او بد بازی کند‌.

دارید مرام به خرج می‌دهید! مشکلات را گردن می‌گیرید و می‌گویید خوبی بازی بازیگران به خودشان مربوط است‌.

با این تعبیری که من به آن اعتقاد دارم، می‌توانید دوباره بازی‌های مختلف این فیلم را ارزیابی کنید‌‌.

در مورد فیلم «بی‌پولی» گفته می‌شود طنزی که در فیلم به کار برده شده برای کاستن از تلخی داستان بوده است‌‌. با توجه به نکته‌ای که در ابتدای مصاحبه گفتید که به دنبال نمایش واقعی زندگی هستید، آیا فکر نمی‌کنید یک «زندگی تلخ» هم می‌تواند برای مخاطب شیرین و جذاب باشد؟ آیا با این تعبیری که از فیلم شما می‌شود موافقید؟

با این مساله که با قرار دادن جنبه‌های طنز از تلخی داستان کم کنم، موافق نیستم‌‌. به هرحال تلخی یک طعم برای فیلم است و شیرینی طعم دیگری است‌‌. تلخی به تنهایی می‌تواند اسباب کشش باشد‌‌. مهم این است که تاثیر نهایی روی تماشاگر تاثیری شورانگیز باشد‌. چه با فیلم تلخ و چه با فیلم شیرین‌‌. البته در این فیلم من علاقه‌مند بودم که طعم تازه‌ای برای تماشاگرم ایجاد کنم‌‌؛ طعم تلخ و شیرین‌‌. به نظرم این طعم، طعم تازه‌ای است که پاسخ می‌گیرد‌‌.

در برخی از بخش‌های فیلم کیفیت تصویر دچار مشکل است‌‌. علت چیست؟

برخی پلان‌های سطح شهر فیلم ایراد دارد‌‌. واقعیت این است که ما این پلان‌ها را پس از پایان فیلمبرداری اصلی کار کردیم‌‌.

در زمان فیلمبرداری فرصت نشد؟

نزدیک به 2 ماه مرحله اصلی فیلمبرداری طول کشید و در آن زمان برای فیلمبرداری این صحنه‌ها فرصت نشد‌‌. از طرف دیگر نگاتیو و دوربین سالمی هم نداشتیم و به همین سبب این کیفیت به وجود آمد‌‌.

خانواده‌های ایرانی با بروز اولین مشکل، طلاهای همسر، فرش، اتومبیل و‌.‌‌.‌‌‌. را می‌فروشند‌‌. اما در این فیلم شخصیت اصلی داستان چنین کاری انجام نمی‌دهد و تا پایان مقاومت می‌کند‌‌. نگران این مساله نبودید که مخاطب با این تصور، با داستان کنار نیاید و آن را پس بزند؟

چرا‌‌. اما واقعیت این است که این باور و پذیرش قطعی تماشاگر که در این مواقع اثاث خانه را می‌فروشد، بیشتر از این‌که مربوط به زندگی واقعی باشد، تاثیر فیلم‌ها و تکرارهای فیلم‌ها و سابقه فیلم‌ها روی ذهن تماشاگر است‌‌. به نظرم در زندگی روزمره همه ما در مقابل فروختن اثاث و وسایل خانه بیشتر از آن چیزی که تصور می‌کنیم مقاومت خواهیم کرد‌‌، مخصوصا اگر فکر کنیم بزودی مشکل مالی ما حل خواهد شد‌‌. بعلاوه این‌که در شخصیت ایرج، حفظ ظاهر جزو خصوصیات بنیادی و باور‌های جدی‌اش است‌.

برای نقش ایرج غیر از بهرام رادان نامزدهای دیگری هم داشتید؟

به بازیگرهای دیگر هم فکر کردیم‌‌. من بازیگری می‌خواستم که هم بتواند شیرین باشد و هم تلخ باشد‌‌. از طرفی محبوب هم باشد و ظاهر شیکی هم داشته باشد‌‌. این ظاهر شیک در این سوء‌تفاهم خود کاراکتر که فکر می‌کند واقعا تحفه‌ای است و با دیگران فرق دارد و به‌دردبخورتر است، بسیار موثرتر بود‌‌. به هرحال آدم‌های خوش‌قیافه و چهره‌های رنگی که به اروپایی‌ها شبیه هستند، به خاطر کمتر بودنشان در سطح جامعه ما اساسا می‌توانند احساس تفاوت با دیگران داشته باشند‌‌.

آیا از کسی شنیده‌اید که فیلم شما شبیه داستان علی سنتوری است؟

در بخش‌هایی از فیلم که ایرج مفلوک می‌شود، به دلیل سابقه ذهنی مخاطب از بازی بهرام رادان در فیلم «سنتوری» و شباهت این وضعیت با آن فیلم، این تصور در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد‌‌. در بخش‌هایی از فیلم هم که صدای رادان شل شده شخصیت او به علی سنتوری نزدیک شده است اما قصدی در این مورد نداشتیم‌‌. البته به نظرم علی سنتوری فیلم خوبی نیست‌‌. پیش از ساخت بی‌پولی فیلم علی سنتوری را هم دیدم‌‌. می‌خواستم بازی رادان در آن فیلم را هم ببینم، اما فیلم را خیلی پسند نکردم‌‌. به نظرم در مقایسه با سایر آثار داریوش مهرجویی این فیلم خیلی قوی و ایده‌آل نیست‌‌.

زمانی که این زن و شوهر بی‌پول می‌شوند، برای یافتن فردی که از او قرض بگیرند سراغ فیلم عروسی می‌روند‌‌. این ایده از کجا آمد؟

یادم نمی‌آید‌‌. ایده‌های مختلفی بود که می‌خواستیم برای دوران‌های مختلف بی‌پولی استفاده کنیم‌.

این مرحله از اولین دوران‌هایی است که این زن و شوهر با هم همراه شوند و پول جور کنند‌‌. اگر دو نفر با هم بخواهند به این موضوع فکر کنند، سراغ شیوه‌های مختلفی می‌روند‌‌. آلبوم‌های عکس، فیلم‌های جشن و مواردی از این قبیل می‌تواند آرشیو مناسبی برای این کار باشد‌.

چرا پدر و مادر شکوه حاتمی و خانواده او جز در صحنه عروسی و صحنه میهمانی دیده نمی‌شوند؟

در طراحی‌های اولیه این مساله وجود داشت، اما در نهایت فکر کردیم این موضوع زیاد ضرورت ندارد‌‌. فیلم باید به یک زمان استاندارد هم نزدیک می‌شد و به همین دلیل به نظرم آمد اگر باید چیزی حذف شود، می‌تواند پدر و مادر و خانواده شکوه حاتمی باشد‌‌. فکر می‌کنم این مساله لطمه‌ای به فیلم وارد نکرده است‌‌.

یکی از ویژگی‌های داستان این است که فضای کلی آن رقت‌بار نیست و فقری که آدم‌ها در فیلم به آن دچار می‌شوند، آزاردهنده نشده است‌‌. به این مساله فکر کرده بودید؟

اصولا در این فیلم موضوع فیلم ما فقر با چهره معروفی که در جامعه دارد نیست‌‌. بی‌پولی اگرچه یکی از مجموعه‌های فقر است، اما خصوصیات منحصر به فرد و خاص خود را دارد که نام این وضعیت «بی‌پولی» است که در مقطعی دست و بال آدم تنگ می‌شود‌‌. اغلب اوقات این وضعیت به پایان می‌رسد اگرچه مقاطع بعدی در پیش است‌‌. در این فیلم یکی از مقاطع طولانی‌تر از آن چیزی می‌شود که کاراکتر داستان فرض کرده است‌‌. این فیلم درباره این‌گونه بی‌پولی‌هاست‌.

بازی لیلا حاتمی در این فیلم تا حدود زیادی با بازی‌های دیگرش تفاوت دارد، اما به نظر می‌رسد بازی او خیلی شبیه بازیگرانی مانند فلامک جنیدی و سحر ولدبیگی شده است‌؛ دختران و زنانی مهربان و اندکی شیرین‌عقل که رفتارهای آنها تظاهرات بیرونی شدیدی دارد‌‌. با این نظر موافقید؟

در مورد بازیگرانی که گفتید خیلی حضور ذهن ندارم اما هدفم از انتخاب لیلا حاتمی برای این نقش این بود که فکر می‌کردم با بازی لیلا حاتمی و این خصوصیات کاراکتر داستان جالب و تماشایی می‌شود‌‌.

در مورد این بازیگر کاندیدای دیگری هم بود؟

بله، اما در مورد این بازیگر اصرار و پافشاری داشتم‌.

بسیاری از بازیگران وقتی می‌خواهند از لیلا حاتمی در فیلم خود استفاده کنندسراغ فرمول «لیلا حاتمی و علی مصفا» می‌روند‌‌. شما به این فرمول علاقه نداشتید؟

به نظرم بد نیست و من هم بدم نمی‌آمد این کار را بکنم، اما تصمیم نهایی این نبود‌.

در بی‌پولی سرایدار آپارتمان ایرج دو تا زن دارد‌‌. آیا قرار است این موضوع کارکرد خاصی داشته باشد؟

نه، قرار نیست‌‌. این مساله کارکرد بخصوصی داشته است‌‌. به هرحال اینها تناسب‌های ریزتر و کوچک‌تری از کلیت داستان است‌‌. این‌که زن سرایدار می‌خواهد جلوی زن دیگر شوهرش ظاهرسازی کند، نکته اصلی این بخش از داستان است‌‌. یا در جایی دیگر حبیب رضایی را می‌بینیم که آلبوم عکس‌های دوستان دوران مدرسه را به ایرج نشان می‌دهد‌‌. این مساله نیز مقیاسی کلی از داستان است که شبیه فهرستی از کل سرنوشت‌های فیلم است‌‌. این صحنه‌ها حکم آنونسی از فیلم را دارد‌‌. این‌که فلانی وضعش خوب شد، آن یکی بارش افتاد، دیگری معتاد شد و‌... اینها اشل‌های کوچکی از وضعیت کلی فیلم است‌‌. در دفتر هم مردها مدام راجع به زن‌ها حرف می‌زنند و این اشلی از کاراکتر زن و شوهری فیلم است‌‌. شغل ایرج هم درباره ظاهرسازی و طراحی پوشاک است‌‌. شغل امیر جعفری لوازم آرایشی است که آن هم درباره ظاهرسازی است‌‌. سعی کردیم تمام این تناسب‌ها در یک منظومه باشد و آن منظومه مفاهیم و تم‌های مختلف فیلم است‌‌.

یکی از پیام‌های فیلم شما این است که زن خوب بر اثر بی‌پولی تبدیل به زنی بد می‌شود‌‌. با این موضوع موافقید؟

نه، این‌طور نیست‌‌. زن فیلم حتی وقتی فهمید شوهرش بی‌پول است، خیلی با شور جلو آمد تا به همسرش کمک کند و گفت طلاهایم را می‌خواهم چکار؟ البته ما همه مدل زن و مردی داریم اما در محدوده این فیلم، زن به خاطر بی‌پولی همسرش بد نمی‌شود بلکه به خاطر فریبی که از طرف همسرش می‌خورد ناسازگار می‌شود اما آنقدر عاطفه دارد که در انتهای فیلم دوباره سراغ همسرش بیاید‌‌.

ماجرای رفتن به میهمانی و دیدن مار چیست؟ این موضوع ظاهرا در داستان کارکردی پیدا نمی‌کند؟

بهانه قرار دادن این میهمانی این است که در اثر بارش باران، فرزند آنها دچار بیماری می‌شود‌‌. در فیلم این موضوع قبلا طرح شده که ریه‌های بچه ضعیف است و زود سرما می‌خورد و باید مواظب او بود‌‌. در چنین شرایطی می‌تواند بچه دچار بیماری شود‌‌.

در طول داستان با این‌که ایرج بیکار و فقیر شده، اما همیشه تمیز و شیک است و حتی به‌هم‌ریختگی هم ندارد‌‌. این موضوع هم با آگاهی بوده است؟

به هرحال موضوع ظاهرسازی همیشه برای اینها هست و باید به این مساله فکر کنند‌‌. در جایی از داستان هم ایرج به همسرش می‌گوید حق نداری به فروختن کریستال‌ها فکر کنی و باید راه دیگری غیر از فروختن آبرو پیدا کنی‌‌. این فرض هست که آنها باید آبروی خود را حفظ کنند‌‌. واقعیت این است که وقتی آدم‌ها بی‌پول می‌شوند، سر و شکل زندگی واقعی آنها همچنان قرار است به نظر طبیعی بیاید‌‌.

شما هم در زندگی دچار بی‌پولی شده‌اید؟

بله‌‌. اما اندازه این کاراکتر نبوده و به این سطح‌ها نرسیده است‌‌. کوتاه‌تر و محدودتر بوده است‌‌. به مو رسیده ولی پاره نشده است‌.

فرمول شما برای مقابله با گرفتاری‌ها در چنین شرایطی چیست؟ چه درسی از این شرایط گرفته‌اید؟

همیشه با خودم گفته‌ام این نیز بگذرد‌.

رضا استادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها