در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خودم را بیشتر معرفی میکنم، حتی از هدیهای میگویم که باعث خنده بچهها شده، وقتی روسری مادرم را برایش هدیه بردم و او با وجودی که میدانست روسری بارها استفاده شده؛ ولی به مهر و لبخند پذیرفت و هیچ اعتراضی نکرد. حالا چشمانش برقی میزند، انگار چیزهایی را به خاطر آورده. وقتی از روزی میگویم که با اخم و عصبانیت، حکم کرد که 5 بار از درس «حسنک کجایی؟» بنویسم، لبخند میزند و میگوید: «حالا یادم آمد.» دستش را میگیرم پیر شده، اما دستانش گرمای همان روزها را دارد.
خانم معلم اما مرا متفاوت از قبل میبیند، او میگوید: «این روزها همه چیز عوض شده، بچهها، خانوادهها، حتی مدیران مدارس» معلم دیگر همه چیز دانشآموز نیست، آنها الگو و قهرمان دیگری دارند. به همین خاطر ارتباط با دانشآموز مشکلتر شده و... میگوید: بچهها تا وقتی کوچکند به زحمت میتوانیم آنان را به سوی خود بخوانیم چه برسد به این که بزرگتر شوند. پراکنده سخن میگوید. انگار شکوهای در دل دارد که نمیخواهد بگوید. اما میدانم این سخنان از دیدن بیمهریها حکایت دارد.
واقعیت این است که ارتباط معلمان و دانشآموزان این روزها دستخوش تغییراتی شده که نه در اختیار معلم است و نه در اختیار دانشآموز. حرفشنوی از اولیای مدارس کمتر شده، دانشآموزان اگرچه جسورتر شدهاند، اما در بعضی موارد به دلیل حمایت بیش از حد والدین، خودمختاری را به احترام به معلم ترجیح میدهند و رابطه مرید و مرادی خدشهدار شده است.
به هر حال در این شرایط جدید معلمان نیازمند تجربه جدیدتری هستند، استفاده از شیوههای جدید ارتباط با دانشآموز از یک سو و آگاهی دادن به والدین و رابطه مستقیم با آنان شاید از گله امروز خانم معلمها بکاهد.
آوید طالبیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: