در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس اول بیایید با هم آن فضا را تصور کنیم. فرض کنید نصف شب است و شما توی خواب نازید. اما یکهو با یک سر و صدایی که مدام هم بیشتر میشود، از خواب میپرید. خیلی طول نمیکشد که بفهمید دزد آمده. دزدی که با پررویی و وقاحت تمام میخواهد اسباب و وسایل خانه را بردارد و باخودش ببرد و برای انجام این کار از انجام هیچ جنایت دیگری هم فروگذار نمیکند. او به حریم شما پا گذاشته و جان همه اعضای خانوادهتان در خطر است. تصور کنید در چنین شرایطی چه کاری انجام میدهید؟ آیا مینشینید و صبر میکنید تا ببینید چه اتفاقی میافتد یا برای بیرون کردن این دزد از هیچ کاری فروگذار نمیکنید؟
هر وقت از حرفهایی که در مورد جنگ گفته میشود، خسته شدید و فکر کردید برایتان تکراری شده، به همین داستان فکر کنید و بعد ابعاد همه چیز را بزرگ و بزرگتر کنید. بهجای آن خانه یک کشور را در نظر بگیرید و بهجای اعضای خانوادهتان، مردم مملکت را. و اصلا مگر اینها با هم فرقی دارند؟ خیلی از آنهایی که همه چیزشان را ول کردند و رفتند جلوی گلوله، همسن و سال من و شما بودند. من و شما شاید اسم یکی شان را بیشتر شنیده باشیم که بهخودش نارنجک بست و رفت زیر تانک. ولی خیلیهای دیگر بودند که حالا اسمیازشان نیست؛ ولی یاد و خاطره شان همچنان هست.
اگر این طوری به قضیه فکر کنید، مسلما همه چیز برایتان عوض میشود. راستی خیلی از سوالها و انتقادهایی که شما به بزرگترها دارید، آنها هم یک جور دیگرش را به ما دارند. دوست دارند بدانند اگر ما جای آنها یعنی نسل جنگ بودیم چه میکردیم؟ آیا از لپ تاپ و اینترنت و درس و مشق و تفریحها و خلاصه همه چیزهای مربوط به نسل خودمان دلمیکندیم و از «ایران» دفاع میکردیم یا نه. جواب این سوال برای خود ما روشن است. ولی جوری باید این جواب را به آنها هم منتقل کنیم که دلشان قرص بشود و خیالشان از این بابت راحتتر باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: