خلاصه کلام اینکه آنها از ازدواج من راضی نیستند و دختر دیگری را برای من در نظر داشتهاند. آنها تاکید کردند که اگر همسرم را ترک نکنم تا آخر عمر از من راضی نخواهند بود. حال به نظرشما من چه باید بکنم. از طرفی همسرم که واقعا در حقش جفا میشود و مظلومیتش عذابم میدهد و از طرفی پدر و مادرم که از من ناراضی هستند...
مساله اختلاف فرهنگی اگر مدیریت نشود میتواند مشکلساز باشد، به هر حال شما این خانم را برای زندگی انتخاب کردید و مطمئن هستم برای این کارتان دلایل بسیار خوبی هم داشتید، اما چیزی که در زندگی شما اهمیت زیادی دارد برخورد اطرافیانتان هست نه اختلاف فرهنگی شما با همسرتان. این برخورد اگر به همین صورت ادامه پیدا کند، امکان دارد شما را دچار شک و تردید کند به طوری که حتی هیچکدام از معیارهایی که برای انتخاب آن خانم در نظر داشتید به نظرتان مهم نیاید و همانند پدر و مادرتان فکر کنید که انتخاب غلطی داشتید. خیلی وقتها خیلی از خانوادهها دچار این گونه اختلافات میشوند، اما چیزی که باعث خرابی زندگی یک زوج میشود، مطرح کردن این اختلافات است. پدر و مادر شما میتوانستند شما را راهنمایی کنند آن هم قبل از عقد شما و شما هم قبل از عقد یا حتی خواستگاری میباید طوری عمل میکردید که رضایت خانوادهتان را جلب کنید، اما در حال حاضر شما باید تمام تلاشتان را بکنید تا پایههای یک زندگی محکم را با همسرتان بریزید. باید پدر و مادرتان را از انتخابتان مطمئن کنید و تا جای ممکن به همسرتان احترام بگذارید، شما نباید به کسی اجازه بدهید که به همسرتان بیاحترامیکند. در واقع 50 درصد احترام همسر شما در خانواده شما به دست شماست و 50 درصدش هم به دست خود همسرتان، من احساس میکنم که شما از 50 درصد سهم خودتان استفاده نمیکنید و فقط شاهد توهینهایی هستید که به همسرتان میشود. اگر پدر و مادر شما به همسرتان احترام بگذارند حتی در ظاهر، این جو بدی که در خانواده شما حاکم است فروکش میکند و از طرفی پدر و مادرتان فرصت پیدا میکنند که همسر شما را بهتر بشناسند، با گذشت زمان و آشنا شدن بیشتر آنها با هم، نظر خانوادهتان عوض خواهد شد. به خانوادهتان بفهمانید که انتخابتان را کردید و صحبتهای آنها در این شرایط هیچ کمکی به شما نمیکند، بلکه بیشتر باعث آسیب روحی شما خواهد شد و بالاخره اینکه فراموش نکنید که به همسرتان احترام بگذارید مخصوصا در حضور پدر و مادرتان و خانواده.
مینا ملک محمدی از تهران: من 4 سال از همسرم بزرگتر هستم. 2 سال از ازدواجم میگذرد و با وجود تمام حرف و حدیثهای دوستان و اطرافیان همه چیز خوب پیش میرود و ما زندگی خوبی داریم، اما نگرانی از آیندهای که دیگران برای من به تصویر میکشند واقعا مرا نگران کرده است فکر میکنید چه آیندهای در انتظار من است؟
ببینید معمولا این ازدواجها یا بر پایه عشق و علاقه فراوان دو طرف بنا نهاده میشوند یا برپایه ابعاد اقتصادی که با توجه به مبنای اصلی ازدواج، مسلماً رفتارهای متفاوتی هم بروز پیدا میکند. در ازدواجی که مرد بر پایه عشق یا ثروت خود را راضی کرده است که با زنی بزرگتر از خود ازدواج کند دو حالت پیش میآید: یا زن حاکم خانواده میشود یا این مرد است که از قدرت برخوردار است. زیرا مردی که با توجه به شرایط اقتصادی زن ازدواج کرده است، برنامهریزی میکند که چگونه از آن استفاده کند. در چنین شرایطی معمولاً جوان بودن خود را بهانهای برای اخاذی قرار میدهد و زن نیز کوتاه میآید. بنابراین شاید بهترین پاسخ برای نگرانی شما از آینده این باشد که به دلیل اصلی ازدواجتان فکر کنید نه به کوچکتر یا بزرگتر از همسرتان بودن. اگر مبنای این انتخاب عشق و دوست داشتن باشد بدون شک آینده خوبی در انتظار شماست که خوشبختانه بنا به اظهارات شما با وجود گذشت 2 سال از ازدواجتان شرایط مناسب خانواده نشان میدهد جای نگرانی نیست. پس شما هم مطمئن از آینده به همسرتان عشق بورزید.
دکتر بدرالسادات بهرامی (روانشناس)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم