در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی که او را در راه مدرسه دید افسوس خورد از اینکه چرا زودتر ندیدهاش و چرا این درس لعنتی تازه به سوم راهنمایی رسیده است و دست از سرش برنمیدارد تا زودتر با او زیر یک سقف برود و سوار بر همان اسب سفیدی شود که تعریفش را زیاد شنیده است. فرهاد او حالا همه چیزش شده است همانی که حرفهای قشنگی میزند و به جای مادر و پدری که مرتب شماتتش میکنند لب به تحسیناش باز میکند. راستی فرهاد کوهکن دل او 13 سال از او بزرگتر است، اما مگر چه عیب دارد چون خوشبختی به این حرفها نیست. وقتی اینها را با خودش میگوید آبی بر آتش درونش ریخته میشود و خیالش از خوشبختی جمع میشود...
امسال باز هم تابستان: مرضیه تکانش میدهد و چرتش را پاره میکند ولی او خواب نیست، او غرق افکاری است که حالا از پشت دیوارهای اندرزگاه پر میکشند و دوری در زمانه میزنند و دوباره برمیگردند همین جا پشت دیوارهای بیمنفذ. حتما حالا فرهاد کوهکناش آن بیرون در حال گشتزدن است تا برای دختری دیگر کوهی را بتراشد و برای دیگری جان بدهد. شاید فرهاد عاشق او دوباره با همان حرفهای قشنگ دارد دلی دیگر را اسیر خود میکند تا او را که حالا حتما رام رام شده است، به بازی بگیرد و مثل او بین باندهای خلافکار دسترشتهاش کند و بعد که دیگر کارش با او تمام شد غیبش بزند و پلیسها را بر سرش هوار کند. حالا دنیای حسادتبرانگیز او تبدیل به خرابهای مشمئزکننده شده است که حتی خودش هم حاضر به گشتزنی در آن نیست. او حالا آدمی فریبخورده است که عشقی مثل برق آمد و رفت، به جان زندگیاش افتاده و دیگر جز نفرین بر خیابان و دوستیهایش کاری از دستش برنمیآید.
در خیابان چه خبر است؟
در کوچه و خیابان خبری نیست البته برای آنهایی که آنجا را گذرگاهی میدانند تا زودتر از آن بگذرند و به جایی که باید برسند. اما خیابان برای همه یک مفهوم ندارد این راههای آسفالت شده و طولانی گاهی برای عدهای همچون دامهای عنکبوتی میشود که خود دور و بر آن پرسه میزنند تا مگر طعمهای تازه از گرد راه رسیده در آن بیفتد و آنها به جانش بیفتند. کم نیستند آدمهای کمسن و سالی که فقط یک نگاه دلشان را لرزانده است و به خاطر همان یک نگاه دست به هر کاری زدهاند. کسانی هم که فریب عشقهای دروغین را خوردهاند و فقط برای اینکه عشقشان را به فرد مورد علاقهشان ثابت کنند تا ته خط با او رفتهاند و حالا به چنگ قانون افتادهاند هم کم نیستند. ولی چه باید کرد که کمتر کسی از سرنوشت دیگران عبرت میگیرد و گوشش بدهکار حرفهای حساب دیگران میشود. حالا هنوز هم مثل همیشه تاریخ خیابان جولانگاه کسانی است که عشق آدمهای ساده را به ارزانترین بها میخرند و تاوانی گران را به آنها میفروشند.
دوستی در خیابان، خوب یا بد؟
دوست شدن با آدمهای دیگر جزو ذات همه آدمهاست، یعنی آدم بدون دوست دلش میترکد و از تنهایی غصه میخورد، اما یک نکته مهم هست که نباید فراموشش کرد و آن اینکه آیا هر کسی ارزش دوستی را دارد؟ آنگونه که اظهارنظرهای کارشناسان نشان میدهد بیشتر افرادی که به سمت دوستیهای نامتعارف خیابانی کشیده میشوند، نوجوانان و جوانانی هستند که بیشتر در راه مدرسه به خانه آن را تجربه میکنند و دور از چشم پدر و مادر نیاز به داشتن همصحبت آن هم از نوع جنس مخالفش را ارضا و به قول خودشان برای زندگی آیندهشان برنامهریزی میکنند. اما واقعیت این است افرادی که هنوز در سن مدرسه هستند به آن درجه از بلوغ فکری نرسیدهاند تا بتوانند معیارهای یک زندگی ایدهآل و یک همسر مطلوب را در ذهن مرور کنند، تازه اگر در خوشبینانهترین حالت هدف آنها از ایجاد دوستی تشکیل زندگی مشترک باشد. تجربه همه ما آدمها اگر کمی با خودمان روراست باشیم نشان میدهد آن پسر یا دختری را که در سنین پایین ایدهآل میدانستیم و فکر میکردیم که اگر عیبهایی دارد با دستهای پرتوانمان میتوانیم اصلاحش کنیم در بزرگسالیمان به کسی تبدیل میشود که هیچ شباهتی به آدم دلخواه فعلیمان ندارد. پس دوستیهای خیابانی به هدف ازدواج نمیتواند راهی عقلانی برای شروع زندگی باشد چرا که از یک طرف معیارهای انتخاب همسر در آن ناپخته است و از طرفی دیگر اکثر قریب به اتفاق پدر و مادرها با تشکیل چنین زندگی زناشوییای مخالفند که این خود معنایی جز از دست دادن حمایت خانواده و تنها ماندن زوج جوان ندارد.
وقتی جرایم خشن میشود
البته این تنها یک روی سکه دوستیهای خیابانی است، یعنی همان اتفاقی که به ازدواجهای نامناسب تبدیل و در نهایت برخی از آنها به جدایی کشیده میشود. البته از هم پاشیده شدن کانون یک خانواده خود اتفاقی تلخ است، ولی در ازدواجهایی که دو طرف دائم به همدیگر شک داشته باشند و در آن مرد و زن مدام فکر کنند که همانطور که طرف مقابلشان پیش از این با او به صورت پنهانی دوست بوده حالا نیز میتواند آن کار را تکرار کند چارهای جز طلاق باقی نمیماند. ولی ای کاش این تنها ماجرای پس از دوستیهای خیابانی باشد چرا که گاه این دوستیها به جایی میرسند که فرد را به تبهکاری خطرناک تبدیل میکنند. به گفته کارشناسان امور جنایی بسیاری از دوستیهای خیابانی که اغلب با عشقهای دروغین شروع میشود زمینهساز بسیاری از جرایم از جمله قتل، آدمربایی، اخاذی و تجاوز به عنف میشود و افراد زمانی متوجه اشتباه خود میشوند که یا در یک باند تبهکاری و فساد اخلاقی اسیر شدهاند یا وسیلهای برای اخاذی افراد هوسران و سودجو هستند، به همین خاطر وقتی کار از کار میگذرد و پلهای پشت سر خراب میشود دیگر روی بازگشت به خانواده را ندارند و در نهایت یا به بزهکاری ادامه میدهند یا افسرده شده یا دست به خودکشی میزنند.
خانوادهها بدانند
و اما خانوادهها. شاید آنها عاملان اصلی به دام افتادن بچهها باشند، همانهایی که با بیتفاوت بودن نسبت به دادن هویت سالم و مثبت به بچههایشان و با تحقیر مداومشان آنها را در شرایطی قرار میدهند تا برای تسکین بحران بیهویتی خود دست محبت به سمت جنس مخالف دراز کنند. بیشک اگر مادر سنگصبور بچه باشد و آغوش پدر آنقدر گرم و محبتآمیز باشد نوجوانان به پناهگاه مطمئن خانه پناه میآورند و فریفته کلمات آتشین غریبهها نمیشوند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: