شبانه‌های عاشقی

1) همه چیز غریبه است. خیابان‌ها، کوچه‌ها، آدم‌ها و واژه‌ها حتی. مثل پریشان احوالی که به آنی از خواب سنگین می‌پرد و زمان و مکان و ثانیه‌ها برایش غریب می‌شوند.
کد خبر: ۲۷۹۱۳۲

روزها از پس هم گذشته‌اند و شب‌هایت نه آنچنان که انتظار داشتی. حافظه‌ات برای لحظاتی قفل می‌کند. خاطره‌ای از گذشته‌های دور در آن نقش نمی‌بندد (شاید اصلا نقش درست و درمانی در آن شکل نگرفته.)! تقویم ذهنت تنها چند روزی از گذشته‌های نزدیک را برایت رو می‌کند و تو می‌مانی و راهی که کمتر از 10 روز تا رسیدن به انتها فاصله ندارد.

مهمانی مدت‌هاست از نیمه گذشته و تو بی‌آن‌که تابلوی ورود ممنوع وجودت را مقابل دروغ‌ها، تهمت‌ها، نارواها و ناصواب‌ها نصب کنی، تنها عطش و گرسنگی را بر سر سفره میزبانی برده‌ای که اهل تحمل و کلاس و ریا نیست. شاید زیادی غره‌ای به خود که می‌دانی میزبان با همه بدی‌هایت، باز تو را می‌پذیرد.

آرامش را باید جایگزین اضطراب‌های مرسوم کنی. در شلوغی و ازدحام روزهایی که متهم به تکراری بودن و کسالت‌اند، شبی کافی است بهتر از هزار شب تا حافظ آبروی شب‌های دگر باشد؛ تا تو را به تلنگری بخواند که از جنس خوبی‌هاست.

بر سر دو راهی مانده‌ای. راهنمای راه زندگی‌ات روشن شده؛ چراغ سبز چشمک می‌زند و تو را به مسیری می‌خواند که لغزشی کافی است تا انحراف و حادثه مهمان سرنوشتت باشد.

نوای گیرای «فریاد، فریاد، برهان ما را از آتش دوزخ» بر فضایی غریب می‌نشیند تا خیابان‌ها، کوچه‌ها، آدم‌ها و واژه‌ها حتی کمی آشناتر از گذشته شوند. خودت را به پاکی و زلالی آب می‌سپاری.

2) انقلابی در حال رخ دادن است. فرشتگان بر زمین مهمانند تا بر آستان بلند شب سجده کنند. شب، رمزآلودتر از همیشه تو را به سِحر می‌خواند تا فرصتی بیابی برای بی‌وثیقه از زندان تن رها شدن. یلدای طولانی عاشقانه‌ها و عارفانه‌ها تقدیر زمینیان را برای سالی به حراج گذارده تا هر کس به «قدر» مقدراتش سهمی داشته باشد و حق هیچ بنده‌ای دچار اجحاف نشود.

لابه‌لای نجواهایت با معبود، پروردگار را به پاکی، به رنگ مهربانی، ستار بودن و غفار بودنش سوگند می‌دهی، برای فاصله از گناه، برای دوری از آتش جهنم. و چه زیباست در بحبوحه شبی زیبا بی‌چتر، خود را زیر باران پرسخاوت رحمت الهی رها کردن.

3) دیگر از تاریکی و ظلمات لحظه‌های پیشین خبری نیست. چراغ‌ها یک به یک روشن می‌شوند. قرآن‌ها با بوسه‌ای از بلندای تن پایین می‌آیند تا شاهدی همیشگی باشند بر طلب تو از پروردگار.

طعم گس خرما شیرین‌تر از همیشه بر زبانت می‌نشیند. این شیرینی دیگر غریب نیست. هیچ چیز و هیچ کس، حتی واژه‌ها برایت غریبه نیستند. چنان سبک در فضا رها می‌شوی که اگر نسیمی بوزد، تو را با خود خواهد برد. انبوه آدم‌ها مثل کوچه‌ها آشناترین آشناها شده‌اند و چراغ سبز، تو را به مسیری بی‌انحراف فرا می‌خواند. تولد دوباره‌ات مبارک!

مریم نوری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها