بگو، من ناراحت نمی‌شوم

این هفته مقادیر معتنابهی گزارش لحظه به لحظه از وروجک داریم با پاسخ چندین و چند نامه و ایمیل که تاریخ پاسخگویی‌شان ممکن است کمی پس و پیش شده باشد. اما به هرحال از آنجایی که خوبی همین جور قلمبه قلمبه در وجود ما نهادینه شده ما به همه نامه و ایمیل‌ها جواب می‌دهیم. به قول معروف دیر و زود دارد، اما به جان خودمان سوخت و سوز ندارد. اگر هم داشت خودمان حاضریم تبعاتش را با جان و دل بپذیریم. امضا: کافه کاغذی جزغاله شده.
کد خبر: ۲۷۷۶۶۱

عاطفه. ح از قم نامه‌ات رسید. خواندیم و کلی مشعوف شدیم. از هنر خطاطی‌ات هم کلی حظ وافر بردیم. شعرت را هم در خانه دوست ‌چاپانیدیم.

به به، همه کاره هیچ کاره امیدوارم این بار هم با دیدن اسمت هی غش و ریسه نروی تا پدر محترم شاکی شوند! حال رایانه جانتان چطور است؟ خدا کند زودتر خوب شود تا تو بتوانی از همه نوع چه‌الکتریکی چه کاغذی برایمان نامه بنویسی.

گوزل خانم بدخط چطور مطوری؟ راستش من فقط نگران بودم که مبادا آن کتابفروش بخواهد به تو خط خاص فکری بدهد یا فقط کتاب‌هایی که خودش دوست دارد را به تو معرفی کند که البته نگرانی‌ام برطرف شد! چون خدا را شکر هم پدرت اهل کمالات است هم به نظرم خودت بچه زرنگی هستی. با باستان شناسی به شدت موافقم. چرا که نه؟ ولی یک آماری از وضعیت کار و این جور چیزهایش بگیر چون فکر نکنم خیلی خوب باشد. راستش من هم عقاید یک دلقک را خوانده‌ام و به نظرم کتاب بسیار خوبی است. جومپا لاهیری را هم خوانده‌ام و جزو نویسندگان محبوبم است. جورج اورول که دیگر جای تعریف کردن ندارد، اما با تذکره` الاولیا خواندنت به شکلی اساسی حال کردم. چون خودم شخصا این کتاب را جویده‌ام و می‌دانم که چقدر آدم را سرشار می‌کند. از من می‌شنوی هر چه زودتر نسخه اصلی کتاب را شروع کن به خواندن. البته تذکره` الاولیا را باید بیشتر نوشید. به هرحال ممنون دخترم باز هم برایمان بنویس.

ویتامین آ از ساری هم برایمان نامه نوشته و در آن به دو تا از خصوصیات شمالی‌ها اشاره کرده که خیلی باحال بود. یعنی با خواندنش بلافاصله دلتان برای مردم مهربان شمال تنگ می‌شود. بخوانید: «اگر می‌خواهی ما شمالی‌ها را بشناسی دو تا خصلت توپ داریم که با دیدن یکی از اینها حتی اگر آی کیو در حد جلبک هم باشه می‌فهمی ما کجایی هستیم. پس: 1 همه شمالی‌ها عاشق رنگ آبی هستند. وای اگر زیر شلواری راه راهشم باشه، وای چی میشه!! 2 بعد از غذا خوردن حتما (دقت کنید حتما) این جمله را میگن: ا برار چنده بخوردیم. (یعنی چقدر خوردیم.»)

راستی کار جالبی است‌ها! شما اگر دلتان خواست به شرط این که حرمت‌ها را نگه دارید می‌توانید در مورد عادات و خصوصیات رفتاری و اخلاقی مردم شهرتان بنویسید. خیلی جالب می‌شود.

به به رها خانم! چه عجب! بالاخره انگار ما از تحریم درآمدیم. خب، که این طور پس خواب ما را دیده‌ای؟ ببینم دخترم تبخال که نزدی هان؟ بگو... من ناراحت نمی‌شوم... چی ؟ زدی؟ یعنی چی... مگه غول دیدی که تبخال زدی؟ عجب دور و زمانه‌ای شده ها! در هر حال دخترم شب‌ها اگر یک کم شام را سبک بخوری دیگر مجبور نیستی خواب چنین جک و جانورهایی (که خودمان باشیم) ببینی. به هر حال از این که دوباره نامه نوشتی خیلی خیلی خوشحال شدم. کور شویم اگر دروغ بگوییم.

(فکر می‌کنید الان که داریم این‌ها را می‌نویسم وروجک مشغول چه کاری است؟ هیچ! نمکدان گرفته دستش و دارد لای تمام لباس‌های مان نمک می‌پاشد. فکر کنم بعدش هم قرار است ما لباس‌ها را به جای غذا میل کنیم... بله! صبر اصولا خوب چیزی است، خوب...)

زهرا حمیداوی ایمیلت رسید و اما در مورد این که پرسیده بودی ما چه مشکلی با شترگاو داریم باید بگوییم که اصولا این ماجرا یکی داستان است پر آب چشم... شما کافی است به فک این بابا دقت کنید تا بفهمید که ما چه رنجی می‌بریم... بله!

(همین الان خواهرمان آمد و وروجک را که داشت قاشق قاشق نمک می‌خورد جلب کرد برد. البته کله ما را هم کوباند به سقف که چرا حواس مان نبوده... انصافا اسوه مظلومیتیم...)

مژگان عزیز با خواندن نامه‌ات دوباره خیلی متاسف شدم. امیدوارم بتوانی این اندوه را همراه خانواده‌ات تاب بیاوری و یادتان باشد که هنوز یک خواهرزاده دیگر هم دارید که باید حواستان بهش باشد. به‌هرحال ما را در غم خودت شریک بدان...

آهای صونا خانم، به خدا اگر بخواهی از همین الان بساط کنکور 89 را توی کافه پهن کنی تحریمت می‌کنیم. بابا ول کن کو تا کنکور 89 ؟ تازه از دست 88 اش راحت شدیم.

دختر پاییز گل کاشتی با این رتبه 2825. امیدوارم یک رشته خوب هر رشته‌ای که دلت تنگت می‌خواهد قبول شوی دخترم. ما هم بسی خوشحال شدیم.

خوش به حالت مینا خانم از مشهد که قرار است میهمان امام رضا شوی. ما که حسرت غذای حرم به دل مان مانده بد رقم. خلاصه ما را دعا کن. بابت آن ماجرا هم باز هم می‌گویم باید کلی شکرانه بدهی که آن آدم از کنارت رد شد و رفت. حلالش هم نکردی، نکردی. بالاخره آدم‌ها باید تاوان کارهایی را که انجام می‌دهند بپردازند. قرار نیست که همیشه قسر در بروند.

پری آسمونی ما که نفس‌مان بند آمد. نمی‌شد از اولش بگویی که حال این دوستت خوب شده بعد ماجرای توی کما رفتن و اهدای عضو و این جور چیزهایش را تعریف کنی؟ چون آن دوستت هم برای ما ایمیل نزده بود. خلاصه که مثل این سریال‌های سیروس مقدم خودمان هم داشتیم می‌رفتیم توی کما! حالا خدا را شکر که دوستت حالش خوب شد. فقط خیلی دل مان برای تو سوخت که در تمام مدت سفر همه اش نگران بودی.

نازی خانم می‌بینم که ریاضی 20 می‌گیری و... واقعا معلم تان یکی 5 نمره ارفاق کرد؟ ای ول! چه معلم‌های خوبی پیدا می‌شوند. معلم‌های من یک‌بار هم از این کارها نکردند. هر چند می‌کردند هم خیلی فرقی نداشت. چون نهایتا با 5 نمره ارفاق نمره ما می‌شد خود 5! به‌هرحال دمت گرم دخترم. موفق باشی.

خب، می‌بینم که خودمان با دست خودمان داریم صفحه را می‌ترکانیم و هیچ کس هم صدایش در نمی‌آید. پس با قلبی خون چکان و چشمی اشک افشان و دست کوبان و پای... نمی‌دانیم چی‌چیان، تا هفته بعد عزت همگی زیاد.

kafekaghazi@gmail.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها