در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در فیلم جدیدتان دو رابطه عاشقانه پایدار نشان داده میشود؛ هرچند این جور رابطههای پایدار خیلی کم در فیلمها دیده میشود. نوشتن چنین فیلمنامهای چه چالشهایی برایتان به همراه داشت؟
یکی از نکاتی که موقع نوشتن فیلمنامه برای من بسیار جالب بود این بود که با خودم میگفتم هیچکس درباره ازدواج، فیلمنامه نمینویسد و تازه اگر هم بنویسند داستان فیلمنامهشان همیشه درباره طلاق و جدایی است. البته دو تا آدم داستان سرآخر باز هم در کنار هم زندگی میکنند، ولی بیننده فیلم از همان اول میداند که زن و مرد داستان سرانجام با هم آشتی میکنند. من با هیجان فراوان به این ایده فکر کردم که چقدر شیرین و جالب است که آدم فیلمنامهای درباره شوهری بنویسد که خوشحال است اتفاق خوبی دارد برای همسرش رخ میدهد. وقتی مریل استریپ فیلمنامه مرا خواند گفت یکی از نکات جالب آن برای او این است که همه چیز آن مثل زندگی واقعی است و اتفاق خیلی زیادی در آن رخ نمیدهد. اگر این قضیه در فیلم هم خوب از کار دربیاید آدم خوششانسی هستید. ولی در زندگی جولیا و همینطور جولی از تعقیب و گریز با ماشین خبری نیست، بلکه مقداری حس هیجان و تعلیق وجود دارد. بیشتر مردم نمیدانند جولیا برای منتشر کردن کتابش چه سفر دور و درازی را پشت سر گذاشت. ماجرای شگفتانگیزی دارد. بنابراین ایده نگارش چنین فیلمنامهای برایم هیجانانگیز بود، هرچند البته داستان این فیلمنامه به لحاظ یک موضوع سنتی و قدیمی هیچ هیجانی برایم نداشت.
غذا را در فیلمتان چگونه به تصویر کشیدید؟
یکی از چیزهایی که همان اول کار به بازیگران گفتم این بود که همه باید در صحنههای مختلف فیلم غذا بخورند. «کریس مسینا» هم از تمام وجودش مایه گذاشت. او همیشه قرصهای ضد سوزش معده میخورد. اولین روزی که صحنه قرص خوردن او را گرفتیم او 32 تا قرص ضدسوزش معده را بلعیده بود. او آن روز حالش بد شد. نمیدانم چرا از او نخواستند که اسمارتیز بخورد. ما میخواستیم که غذا در فیلم جلوه خوبی داشته باشد، ولی نمیخواستیم طوری به نظر برسد که تماشاگر احساس کند آن را خودش نمیتواند درست کند. نمیخواستیم غذاهای توی فیلم خیلی شیک و پیک به نظر برسد؛ نمیخواستیم ظاهر غذاها طوری باشد که به نظر برسد یک آشپز خانگی آن را درست نکرده است. شما اگر با کسی ازدواج کرده باشید و هر دوتایتان غذا دوست باشید، غذا به عنصر مهمی در زندگیتان تبدیل میشود. من این موضوع را به بازیگران گفتم. حرفهایی که در این فیلم میزنید نباید آنقدر مهم باشند که نتوانید حین حرف زدن به خوردن هم مشغول شوید.
برای «مریل استریپ» چقدر سخت بود صدای «جویا چایلد» را تقلید کند؟
او بازیگر بسیار پرتلاشی است. او سیدی جولیا چایلد را در اتاق رختکن خود داشت و آن را با دستگاه دیویدی تماشا میکرد. ولی او در مورد جولیا چایلدی که میخواست نقش را بازی کند ایدههای خیلی مشخص و واضحی داشت؛ او میخواست نقش جولیا چایلد را در زمانی که هنوز جولیا چایلد نشده بود، بازی کند. چون حقیقت این است که شما وقتی شوهای جولیا چایلد را تماشا میکنید متوجه میشوید که او هر چه معروفتر میشد هر چه بیشتر جولیا چایلد میشد. مریل سر صحنه فیلمبرداری حاضر میشد و شما اصلا متوجه نمیشدید که او مشغول کار شده یا این که سر صحنه مشکلی پیدا کرده و یا هر چیز دیگر.
به نظر میرسد این فیلم از آن فیلمهای ایدهآل نورا افرون باشد.
من از همان اول حس میکردم که این فیلم فقط خوراک خودم است. همان طور که خیلی از شماها میدانید من علاقه وسواسگونهای به غذا دارم. من از آن جور آدمهایی هستم که برای خوردن یک پیاله خوراک فلفل، ساعتها رانندگی میکند. من از آن جور آدمهایی نیستم که به دنبال رستورانهای سهستارهاند؛ من فقط یک آدم غذادوست هستم. داستان این فیلمنامه درباره نویسندگی و واقعیتهای مربوط به ازدواج است. من با خودم فکر میکنم واقعا فیلم بعدیام چه داستانی باید داشته باشد تا بتواند من را مثل همین فیلم هیجانزده کند. روزهایی که این فیلم را میساختیم روزهای بسیار خوبی بود. برای فیلمبرداری مجبور شدیم به پاریس برویم؛ فکرش را بکنید! ما نهتنها به پاریس رفتیم بلکه در همین آمریکا هم برای فیلمبرداری مجبور بودیم به خیلی جاها برویم. مثلا به خیابانهایی میرفتیم که انواع و اقسام غذاها را داشتند.
داستان «جولی و جولیا» چه چیزی داشت که برایتان الهامبخش شد و این فیلمنامه را نوشتید؟
جولیا کاری را انجام داد که تاکنون هیچکس انجام نداده بود. کتاب آشپزی او قبلا وجود نداشت. هیچ کتاب آشپزیای وجود نداشت که طرز پخت غذاهای فرانسوی را به شیوه شگفتانگیز او توضیح داده باشد. شما اگر 10 نوع غذا را طبق دستور پخت کتاب جولیا درست کنید چیزهای زیادی را فراتر از آن دستور پختها یاد میگیرید. از همه اینها گذشته، همه عاشق کتاب او و نیز عاشق خود او هستند چون او در تمام دنیا بینظیر است؛ چه قبل از او و چه در دوران او هیچکس مثل او نیامده است. داستان جولیا مثل داستان «سیندرلا» است. او در ابتدا کارمند موقت یک شرکت بود ولی بعد به نویسندگی روی آورد و شروع کرد به پول درآوردن. خیلی شگفتانگیز است که آدم از طریق نویسندگی بتواند به چنین موقعیتی برسد؛ آن موقع که من وارد دنیای نویسندگی شده بودم دستیابی به چنین موقعیتی ممکن نبود.
مترجم: فرشید عطایی/ منبع: ایندای لاندن
فیلم، ربطی به کتاب من ندارد!
شما شاید وسوسه بشوید که از جولیا پاول متنفر شوید! او که یکی از اولین افرادی است که در دنیای مجازی اینترنت توانست وبلاگ موفقی راهاندازی کند، و بنابراین یکی از اولین افرادی که توانست با تکیه بر همین وبلاگ موفق، برای چاپ کتابش با ناشر قرارداد ببندد. جولیا پاول در دنیای نشر کتاب به یک پدیده تبدیل شده است فقط به این دلیل که در سال 2002 او تصمیم گرفت شیوه پخت تمام 524 نوع غذای فرانسوی را در کتاب «تسلط بر آشپزی فرانسوی» که جولیا چایلد آن را نوشت عملا انجام دهد؛ او در وبلاگش به آموزش شیوه پخت غذاهای فرانسویای که در این کتاب آورده شده است، پرداخت. جولیا پاول خاطراتی را که از این تجربه خود داشت در کتابی به نام «جولی و جولیا» نوشت. این کتاب به اثری پرفروش تبدیل شد و حالا هم نورا افرون با حضور مریل استریپ و ای میآدامز یک کمدی بر اساس آن ساخته است. بله! نفرت از جولیا پاول بسیار آسان است. ولی وقتی او را در دو نشست مطبوعاتی جداگانه دیدم او در یکی از این نشستها برایمان کیک درست کرد در درون پاول آدمی را دیدم که خیلی شبیه من بود، آدمیکه شهرت او را گیج کرده و هنوز هم در آشپزخانه کمی دست و پا چلفتی است. او با درست کردن خورش گوشت گاو که غذای معروف و سنتی فرانسویها است، در زندگی خود تغییرات اساسی ایجاد کرد و از آن زمان تاکنون همچنان سوار همان موج است. او اکنون سالهاست که در تورهای مطبوعاتی شرکت میکند و هنوز هم مثل یک آدم حرفهای داستانهای عالی تعریف میکند، ولی با این حال هنوز هم همان آدم ساده است.
یکی از زیباترین فیلمهای دهه اخیر
جولیا چایلد در برنامه تلویزیونی «سرآشپز فرانسوی» که جزو اولین برنامههای تلویزیونی او بود و در سال 1963 نمایش آن شروع شده بود، به طرز اعجابآوری سریع بود. او قابلمهها و دیگها و پیالههای کوچک را که پر از پیاز خرد شده و روغن حیوانی بودند، به سرعت زیاد جابهجا میکرد. آشپزهای خانگی آمریکایی شاید بر دستورهای غذایی جولیا چایلد مسلط شده باشند، ولی فقط دستان یک آشپز حرفهای میتوانست با حرکت مطمئن و سریع دستان او برابری کند. چایلد از خیلی جهات زنی قوی بود؛ نبود ترس و خجالت در رفتار او باعث میشد تا بتواند شادی و رضایت از زندگی را به خوبی بیان کند، طوری که حتی یک بچه پنج ساله هم پی به این موضوع میبرد. طرز حرف زدن او با آن صدای تیزش، شاید شبیه یک خانم اهل بوستون باشد، ولی او اهل شهر «پاسادنا»ی ایالت کالیفرنیا بود، و احتمالا هم آن لهجه را به طور طبیعی داشته و این لهجه نه یک جور میراث فرهنگی بلکه برای بیان احوالات خویشتن خود بوده است. او از درک طنز مدرن ناتوان بود. در فیلم جولی و جولیا، نورا افرون که فیلمنامهنویس و کارگردانی آن را انجام داده و ستاره فیلمش «مریل استریپ» ادا و اصول و اخلاق را کمی کنار میگذراند؛ یعنی مجبور به این کارند، چون امکانات طنز در این فیلم کمدی، جذاب و وسوسهانگیزند. سازندگان این فیلم مریل استریپ را به روی صحنه آوردند و استنلی توچی را در نقش «پل»، شوهر دوستداشتنی جولیا چایلد، در کنار او قرار دادند. مریل استریپ در این فیلم مثل یک کشتی بزرگ به هر سو حرکت میکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: