بی‌دولتی فرهنگ

از روز گذشته جلسات رای اعتماد مجلس شورای اسلامی به کابینه دهم آغاز شده است؛ کابینه‌ای که قرار است مدیریت 4 ساله آتی کشورمان را برعهده داشته باشد و برهمین اساس بسیاری از شاخص‌های درازمدت کشور در بخش‌های مختلف را بهبود بخشد. کابینه اخیر، مجری بخش اعظم برنامه پنجساله پنجم و دومین بخش تحقق سند چشم‌انداز 20 ساله کشور خواهد بود. متاسفانه بیش از آن‌که در روزهای اخیر گمانه‌زنی‌ها حول ‌محور برنامه‌های وزرا در حوزه کاریشان باشد؛ سخن از فرد و کارنامه او در حوزه‌های پیشین کاری است.
کد خبر: ۲۷۷۲۹۲

بویژه در حوزه فرهنگی که وزارتخانه‌ای مانند فرهنگ و ارشاد اسلامی، سیاستگذار و مجری اصلی در بسیاری از حوزه‌های متنوعی است که از حیث تنوع مسائل بی‌شک معضلات کم‌نظیر و مختلفی را پیش‌رو دارد. به نظر می‌رسد بررسی این نیازها و پیشنهاد راهکارهای مناسب می‌تواند گام موثری در شکل‌گیری و ارائه مطالبات و در نتیجه هدف‌گذاری بهینه سیاست‌های اجرایی باشد.

وزارت ارشاد و مظلومیت‌زدایی از فرهنگ

برخلاف بسیاری از حوزه‌ها که سیاستگذار و مجری انحصاری نظام در حوزه وظایف حکومتی وزارتخانه مشخص شده است کشور ما، در حوزه فرهنگ از عدم مدیریت متمرکز برخوردار است؛ اما به جرات می‌توان گفت که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یک بخش بزرگ و تاثیرگذار در پازل فرهنگی جامعه است. گرچه به اعتقاد معاون فرهنگی این وزارتخانه «ارشاد مجری سیاست‌هایی است که در تدوین آن نقش کمی دارد و سیاست‌های فرهنگی کشور در نهادهایی غیر از این وزارتخانه تدوین وجهت اجرا به آن ابلاغ می‌گردد» عملکرد و حوزه وظایف آن نشان می‌دهد که وزارت فرهنگ و ارشاد شاخص کلی سمت و سوگیری جریانات فرهنگی، هنری و بویژه رسانه‌های آزاد و خصوصی کشور به شمار می‌رود. برخلاف بسیاری از حوزه‌های سیاسی و اقتصادی که دولت سرمایه‌گذار و بهره‌بردار اصلی به شمار می‌رود، حوزه فرهنگ از حوزه‌هایی است که بنا بر طبع اجتماعی آن دولت نقش تولیدکنندگی ندارد، اما ناظر و حامی جریانات خاصی از اجتماع است که تمدن برای شکل‌گیری‌اش به آن احتیاج دارد.

این سه نقش اساسی (گردش اطلاعات، نظارت و حمایت)‌ همان‌طور که به رونق و امنیت حوزه فرهنگی و هنری منجر شده، گاه این چرخه را چنان نامتوازن کرده که استوانه‌های خود بنیاد فرهنگی را نیز به ورطه فروپاشی کشانده است.

حوزه فرهنگ در قیاس با حوزه‌های دیگر همپا با سایر ابعاد توسعه کشور پیش نرفته است. کامل‌ترین بیان در این باره همان است که رهبر معظم انقلاب اسلامی از آن به «مظلومیت فرهنگی» تعبیر کرده‌اند. این «مظلومیت» به هر دلیلی ایجاد شده باشد و در طول زمان فاصله فرهنگ کشور با سایر ابعاد توسعه را بیشتر کرده باشد؛ مهم‌ترین دغدغه کشور برای دستیابی به اهداف تمدن ایرانی اسلامی 1404 است.

ابعاد مختلف مظلومیت‌زدایی از فرهنگ

در انتخابات ریاست‌جمهوری یکی از مباحثی که اکثرا در مبارزات انتخاباتی ریاست‌جمهوری دوره دهم در آخرین اولویت‌ها قرار می‌گرفت. مساله فرهنگی جامعه بود. توجه به مناظره‌ها، مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و مباحثات رد وبدل شده انتخاباتی، خود گویای این مساله بود که کاندیداهای ریاست‌جمهوری به عنوان نمایندگان نخبگان جامعه هم توجه اساسی به حوزه فرهنگ را در اولویت قرار ندادند.

در این ایام، شاید مهم‌ترین و تازه‌ترین شعاری که در این زمینه مطرح شد دولت‌زدایی از مقوله فرهنگ بود که البته هیچ‌گاه ابعاد، چرایی و چگونگی آن مجال بسط نیافت.

بدیهی است در صورتی که به مقوله‌ای فکر نشود، نظریه‌پردازی درباره آن نیز شکل نمی‌گیرد و سرانجام محور چالش‌ها و مطالبات قرار نخواهد گرفت. در انتخابات ریاست جمهوری دهم، آنچه بیشتر در حوزه‌های فرهنگی مورد عنایت واقع شد، سیاست‌های مورد توجه کاندیداها درباره وظایفی بود که ساختار فرهنگی دولت برعهده دارد، نه نظریات و دیدگاه‌هایی که این ساختارها را هدایت کند.

مثلا پرسیده می‌شد که نظر شما درباره ممیزی کتاب چیست؟ یا درباره آزادی مطبوعات چه نظری دارید؟

پرسیده می‌شد که حقوق و مزایای معلمان و فعالان عرصه آموزش و پرورش چه می‌شود؟

اما بسیاری از سوالات که ناظر بر اندیشه پشت این معضلات و اختلافات است، مورد توجه قرار نگرفت. همان‌گونه که در مجال قبل نیز مورد اشاره قرار گرفت، مظلومیت و مغفول ماندن بعضی حوزه‌های مهم فرهنگی بویژه فرهنگ عمومی در این انتخابات خود را با تمام قامت و وضوح نشان داد و متاسفانه حتی نخبگان فرهنگی هنری را در جو خود دچار دگرگونی و درگیری کرد. فرهیختگان و نخبگان فرهنگی که پایه‌های اجتماع محسوب می‌شوند نیز برای نخستین‌بار درگیر نازل‌ترین مباحث و مباحثه شد و دارایی فرهنگی هنری ما عریان جلوی چشمان ما پدیدار شد.

آنچه اوضاع کنونی و موضوعات رخ داده در انتخابات و همچنین معضلات فرهنگی جامعه به ما نشان می‌دهد، نشانگر عدم کارایی راه‌هایی است که نه‌تنها معضلات فرهنگی را فراگیر کرده، بلکه جامعه فرهنگی و هنری را نیز رها نساخته و گریبانگیر آنها نیز شده است. فرهنگ عمومی مهم‌ترین پایه مظلومیت فرهنگی است.

در غیاب معماری فرهنگی

شاید حکایت عمارت وینچستر، در عالم تمثیل توضیح درباره وضعیتی باشدکه به مظلومیت فرهنگی منجر شده است.

در کشور ما حداقل 4 وزارتخانه و سازمان مستقل با وظایف فرهنگی وجود دارد که حوزه عمل آنها در محتوا، هدف و مخاطب همپوشانی و تداخل بسیاری دارد

می‌گویند در این عمارت رویایی زنی براساس یک نظریه خرافاتی سال‌ها به خاطر این که زنده بماند، دست به ساخت و ساز بی‌هدفی زده و با انگیزه این که هیچ‌گاه بنایی تمام نشود و نمیرد بنایی را ادامه داده است. این عمارت که پس از مرگ زن به نماد ساختمانی بدون معماری در جهان تبدیل شده، دارای اتاق‌هایی است که 10 تا 20 پنجره دارد. ولی پنجره‌هایش به هیچ جایی باز نمی‌شود. درهایی دارند که هیچ جا را به جای دیگر متصل نمی‌کند و... .

این بنا حکایت حوزه فرهنگی کشور ماست که به رغم سرمایه‌گذاری کلان، نیروی انسانی بااستعداد و باسواد، هیچ گاه به یک سو نمی‌رود و به تبع آن به جایی نمی‌رسد. بنابراین شاید مهم‌ترین کاری که در حوزه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید صورت پذیرد کشیدن این وضعیت در یک نقشه جامع است. لازمه پدید آمدن معماری فرهنگی که بتواند عناصر جدا شده از هم را زیر یک چتر هم‌هدف و همسو کند، ترسیم نقشه شرایط موجود و مطلوبی است که نه‌تنها وزارت فرهنگ و ارشاد بلکه همه فعالیت‌های جاری و عمدتا موازی در آن رصد شود. در کشور ما در خود ساختار دولت حداقل 4 وزارتخانه و سازمان مستقل با وظایف فرهنگی وجود دارد که حوزه عمل آنها در محتوا، هدف و مخاطب همپوشانی و تداخل بسیاری دارد.

اگر در همگامی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان تبلیغات اسلامی و نهادهای فرهنگی شهرداری‌ها هماهنگی کاملی در کوتاه‌مدت متصور نباشد، اما لااقل می‌توان انتظار داشت وزارت ارشاد سنگ‌بنای مدیریت هماهنگ مقولات فرهنگی 4 حوزه سازمان ملی جوانان، سازمان تربیت بدنی، وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری را که در ساختار دولت اداره می‌شوند را فراهم سازد و بتواند گزارش جامعی حاوی وظایف و چشم‌انداز توسعه فرهنگ در حوزه‌های دولتی را آماده کند.

دایره تصدی‌گری

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ساختار خود دارای وظایف و شخصیتی حقوقی است که پرداختن به آن این وزارتخانه را حجیم، کم‌رمق، بینوا و کم‌تحرک می‌کند.

از مسائلی مانند رفاه و آتیه هنرمندان که می‌تواند با اندکی هماهنگی کلا به وزارت رفاه تفویض شود روزنامه‌ها، کتاب، نمایشگاه‌ها، سمینارها، چاپ پوسترهای تبلیغی، امور اقلیت‌های مذهبی، درگیری با تهیه‌کنندگان و خواندن فیلمنامه‌ها، اشعار، رمان، کتابخانه‌داری و... بسیاری از فعالیت‌هایی هستند که گاهی به عنوان یک چالش اساسی در مقابل وزارت ارشاد قرار می‌گیرند. در این حالت وزیر ارشاد و وزارتخانه او مانند یک فیلسوف عصر افلاطون و حکمای آرمانشهرش، باید توانایی و تسلط به کارهای خرد و کلانی را داشته باشند که بسیاری از آن قابل واگذاری به خود مردم و تشکل‌های صنفی است.

حتی برخی از معاونان وزارت ارشاد بخش قابل توجهی از سال را دبیر یک جشنواره یا نمایشگاه کتاب هستند و باید به جای سیاستگذاری و برنامه‌ریزی توسعه محور به اداره آب و برق و تهویه نمایشگاه و سمینار خود بپردازند. شاید مهم‌ترین اولویت تشکیل یک وزارتخانه جدید و کارا، پایان دادن به این رویکرد اجرایی بی‌نظمی است که وقت و انرژی اصلی وزارت فرهنگ را گرفته و آن را درگیر اموری کرده که دیگران بهتر و قابل دفاع‌تر قادر به انجام آن هستند.

حمایت توانمندساز

شاید در گفتار عامیانه شنیده باشیم که می‌گویند: «به جای ماهی به افراد ماهیگیری یاد بدهیم.»

اشکال اصلی بسیاری از هزینه‌های حمایتی در حوزه فرهنگ نیز ناظر بر همین مثل عامیانه است. این نوع فعالیت همواره حوزه‌های تخصصی فرهنگی را قائم به دولت و در حالت بی‌ثباتی قرار داده است. واقعیت این است که در بسیاری از حوزه‌های اقتصادی، حکومت با چنین پیچیدگی‌هایی روبه‌رو نیست. مثلا دولت با یک بار ارائه تسهیلات به یک بنگاه یا کارخانه اقتصادی می‌تواند سرمایه‌ای را فراهم کند که تا مدت‌ها خیالش را از اداره و فعالیت پی در پی آن راحت کند، اما در حوزه فرهنگ چنین سرمایه‌گذاری‌هایی کمتر امکان بروز یافته است.

به همین دلیل 2 اتفاق بد رقم می‌خورد که عبارت است از:

1- کم شدن سطح اعتبارات به دلیل بالا رفتن روز‌افزون احتیاجات.

2- ایجاد زمینه‌های تشکیل رانت و فساد فرهنگی ناشی از نزدیکی به منابع اقتصادی فرهنگ.

متاسفانه در کشور ما بازار فرهنگی وجود ندارد و به همین دلیل اقتصاد فرهنگی هم نیست بر همین اساس، توسعه فرهنگی موضوعی مقطعی و قائم به بودجه عمومی است. نگارنده بر آن است که واقعا چنین معضلی قابل حل است. به شرطی که حمایت‌های فرهنگی به جای این که ناظر بر امکانات و هزینه‌های مستهلک باشد؛ حمایتی توانمندساز برای ایجاد یک فرهنگ مستقل و تواناست. امری که در گذشته وقف را به عنوان زیربنای آموزش و پژوهش مطرح کرده بوده است. بر این اساس، تشکیل بانک، بورس و بنگاه‌های اقتصادی به جای بن و هدیه و جشنواره برای اهالی فرهنگ و هنر حرکتی سرنوشت‌ساز است.

توجه به مسائل جزیی

در عین حال نمی‌توان از حل فوری بسیاری از مسائل حیاتی و چالش‌هایی که ادامه حیات اتفاقات فرهنگی را تهدید می‌کند، غافل ماند. مسائلی مانند بازار و توزیع کتاب، حواشی نشر، تشکل‌های صنفی، مجوزهای مطبوعات، موسسات فرهنگی و هنری، جشنواره‌های موازی و بی‌حاصل، مشکلات معیشتی فوری هنرمندان پیشکسوت و...

همه این مسائل هر چند به اشتباه در وظایف پیشین وزارت ارشاد گنجانده شده یا بالاخره جا افتاده‌اند، نیاز به رسیدگی دارد. رسیدگی‌هایی که می‌تواند موضوع یادداشت‌ها و تحلیل‌های بعدی صاحبان قلم در مواجهه با وزیر جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار بگیرد.

محمدصادق دهنادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها