یک دختر فراری که توسط ماموران اداره آگاهی کرج به اتهام سرقت در مترو دستگیر شده بود ، یک باند فساد را در کرج لو داد.
کد خبر: ۲۷۶۹۱
این دختر 17ساله اوایل هفته گذشته به اتهام جیب بری مقابل در خروجی متروی کرج - تهران بازداشت شد. وی در بازجویی ها به 10 فقره سرقت از مسافران مترو اعتراف کرد و گفت : من با همکاری پسری 19ساله به نام سعید ، در فردیس کرج و مکانهای شلوغ مثل مترو جیب بری می کردیم و پولهای سرقتی را با هم تقسیم می کردیم و سعید مقداری از پولی را که ما از راه جیب بری به دست می آوردیم ، به زنی 30ساله (معروف به خاله زری) می داد. من این زن را یک بار بیشتر ندیده ام ، اما می دانستم که سعید پس از شکار و فریب دختران فراری ، آنها را به زری معرفی می کند. با اعتراف فهیمه ، ماموران آگاهی کرج با تحقیق در خصوص باند فساد ، تلاش برای پیدا کردن سعید و مکان زندگی او را آغاز کردند و پس از 2روز موفق شدند وی را در میدان کرج بازداشت کنند. سعید ابتدا منکر همکاری با فهیمه و باند فساد بود، اما در بازجویی های بعدی زبان به اعتراف گشود و گفت : خاله زری زنی است که دختران جوان فراری را به خانه خود می کشاند و آنها را وادار به سرقت می کند و پس از مدتی نیز آنها را به اعمال منافی عفت وامی دارد. او افزود: زری از همسر اولش جدا شده است و همسر دومش نیز مرد معتادی بود که به خاطر تزریق مواد مخدر چندی پیش مرد حالا هم 12زن و دختر جوان در باند فساد او فعالیت دارند و رئیس این باند زری است . پس از این که سعید نشانی رئیس باند فساد (زری) را به ماموران آگاهی کرج داد، آنها شبانه به دستور بازپرس کشیک به خانه او رفتند و این زن را همراه 7دختر و 3مرد بازداشت کردند. یکی از دختران فراری در بازجویی ها به ماموران گفت : 12ساله بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند. پدرم مرد فاسدی بود و مرتب زنهای غریبه را به خانه می آورد. مادرم به همین دلیل از او جدا شد. مدتی با مادرم زندگی می کردم . اما یک روز پدرم آمد و مرا به زور به مرد ثروتمندی سپرد؛ ولی من از خانه او فرار کردم و به خانه مادرم رفتم ؛ اما وقتی به آنجا رسیدم دیدم مادرم با طناب خودکشی کرده است . دیگر نمی توانستم به خانه پدرم برگردم . می دانستم که پدرم مرا کتک خواهد زد و بعد هم دوباره مرا به آن مرد خواهد سپرد. از این رو شبها در دستشویی مترو می خوابیدم و روزها هم در بوستان ها سرگردان بودم . چند روز به همین روال گذشت تا این که با سعید آشنا شدم . سعید با من طرح دوستی ریخت و گفت قصد دارد با من ازدواج کند. می ترسیدم او بفهمد که پدرم مرد فاسدی است و از ازدواج با من پشیمان شود. یک روز سعید مرا به خانه زری برد و گفت این زن خواهر من است . من متوجه رفت و آمدهای مشکوکی به آن خانه شدم ، اما چون به سعید اعتماد کرده بودم ، در آنجا ماندم . بعد از چند ساعت آن زن گفت ، اسم من زری است و می خواهم تو را با مردی آشنا کنم ، بعد مرا با مردی تنها گذاشت و زمانی به خود آمدم که متوجه شدم به دام افتاده ام . وی افزود: ابتدا فکر کردم سعید از سرگذشتم خبر ندارد، اما بعد متوجه شدم او حتی پدر مرا هم می شناسد و می داند که او خانه فساد دارد. سعید گفت برای این که با هم ازدواج کنیم ، احتیاج به پول داریم و ماندن تو در خانه زری باعث می شود تا بتوانیم یک زندگی تشکیل بدهیم . بعدها فهمیدم که سعید دختران زیادی را فریب داده است و خودش همدست «خاله زری» است . هیچ جایی برای رفتن نداشتم و کاری هم نمی توانستم بکنم ، به همین دلیل ترجیح دادم در آنجا بمانم . ماموران با تکمیل پرونده ، متهمان را تحویل مراجع قضایی دادند.