چند سال است که با شوهرت زندگی میکنی؟
اگر واقعیت را بخواهید من 22 سال پیش با شوهرم ازدواج کردم و 18 سال است که جدا از او زندگی میکنم. ما سالها بود که همدیگر را ندیده بودیم تا اینکه چند ماه پیش با شوهرم تماس گرفتم و به او گفتم که میخواهم به صورت قانونی از او جدا شوم.
رابطهات با شوهرت چطور بود؟
من زنی بودم که به زندگیام علاقه داشتم و هر سختی را در زندگیام تحمل میکردم، اما شوهرم به من دروغ گفته بود و همه واقعیتهای زندگیاش را از من پنهان کرده بود به همین خاطر نتوانستم به زندگی با او ادامه دهم و بعد از 4 سال همراه دو فرزندم که در آن زمان خردسال بودند به خانه پدرم برگشتم.
با شوهرت چطور آشنا شدی؟
ما در یک محل زندگی میکردیم. پدرم با پدر شوهرم رفت و آمد زیادی داشت و به این ترتیب ما با هم آشنا شدیم و بعد از اینکه یوسف از من خواستگاری کرد با هم ازدواج کردیم. من دختر پر توقعی نبودم و نمیخواستم همسرم را به درد سر بیندازم به همین خاطر هم مراسم مختصری گرفتیم. خرید هم نکردیم و آنچه یوسف برای من خرید تنها یک حلقه ازدواج بود. بعد هم زندگی مشترکمان را آغاز کردیم، اما زمانی که فهمیدم شوهرم به من دروغ گفته است او را ترک کردم.
چطور متوجه شدی که شوهرت به تو دروغ گفته است؟
من زمانی متوجه این ماجرا شدم که دیدم شوهرم در نبود من سیگار میکشد و سعی دارد زمانی که من در خانه نیستم در خانه بماند. بعضی روزها سعی میکرد کاری کند تا من از خانه خارج شوم. البته من کارمند بودم و به طور طبیعی ساعاتی از روز را در خانه نبودم. با این حال شوهرم هر چند وقت یکبار با اصرار زیادی از من میخواست که به خانه پدرم بروم تا اینکه فهمیدم او به مواد مخدر اعتیاد دارد.
اعتیاد شوهرت در چه حدی بود؟
از زمانی که من فهمیدم او مواد مصرف میکند خیلی بیشتر از حد معمول شد. او در خانه و مقابل من و بچهها مواد مصرف میکرد.
تو که میدانستی شوهرت اعتیاد دارد چرا بچهدار شدی؟
فکر میکردم میتوانم شوهرم را درست کنم و بچهدار شدن ما به سلامت او کمک میکند اما اشتباه میکردم، البته مشکل من تنها اعتیاد شوهرم نبود او برخلاف من فردی مذهبی نبود و از اینکه من خیلی مقید هستم ناراحت میشد. در حالی که خودش اینطور نبود و کارهایی میکرد که من دوست نداشتم. این موضوع هم باعث شد تا به شدت با هم درگیر شویم.
چطور شد که از شوهرت جدا شدی؟
چند بار سعی کردم به او کمک کنم تا مواد را کنار بگذارد و دوباره به سمت خانواده باز گردد، اما شوهرم قبول نمیکرد. او خودش هیچ تلاشی برای اینکه مواد را ترک کند نمیکرد تا اینکه متوجه شدم باردارم. دوران بارداری دوم من که ناخواسته هم بود خیلی با سختی گذشت. من بعد از زایمان به خانه مادرم رفتم تا مدتی در آنجا استراحت کنم. 2 هفته بعد وقتی به خانه برگشتم دیدم شوهرم دوستانش را در خانه جمع کرده و مشغول کشیدن مواد مخدر هستند. وسایلم را جمع کردم و دست بچهها را گرفتم و خانه شوهرم را ترک کردم. به خانه پدرم رفتم. به یوسف گفتم تا زمانی که دست از کارهای خلافش برندارد من باز نمیگردم. از آن به بعد مادر و پدرم بودند که در بزرگ کردن بچهها به من کمک میکردند.
نظر خانواده یوسف در این باره چه بود؟
آنها میدانستند که فرزندشان اعتیاد دارد، اما به من نگفتند و باعث شدند تا من با یوسف ازدواج کنم و دو بچه به دنیا بیایند که هیچ گناهی نداشتند و از نعمت داشتن پدری سالم محروم بودند. من در تمام این سالها فقط یک بار آنها را دیدم. حتی برای اینکه میانجیگری کنند و من و پسرشان را آشتی دهند یا او را به ترک اعتیاد تشویق کنند هم کاری نکردند. من هم به ناچار به کمک خانوادهام فرزندانم را بزرگ کردم.
هزینه نگهداری از فرزندانت را چه کسی میپرداخت؟
من خودم کار میکردم ودرآمد داشتم، البته پدر و مادرم هم من را کمک میکردند و شرایط خیلی به لحاظ اقتصادی برایم سخت نبود. آنچه آزارم میداد این بود که بچهها سایه پدر را بر سر ندارند. آنها همیشه پیش دوستانشان از اینکه پدرشان در کنارشان نیست خجالت میکشیدند و من هم هر چه سعی میکردم آنها را آرام کنم و جای پدر را برایشان بگیرم فایدهای نداشت. البته پدرم همیشه سعی میکرد که نقش پدر را برای آنها بازی کند، اما بچهها میدانستند که پدر واقعیشان آنها را تنها گذاشته است.
در طول این 18 سال، شوهرت برای آشتیکنان اقدامی نکرد؟
او هرگز به سراغ من نیامد و طوری رفتار میکرد که انگار از اتفاق افتاده بسیار راضی است و حتی اگر در خیابان همدیگر را میدیدیم صورتش را از من بازمیگرداند. نه همسرم و نه خانوادهاش برای حل مشکلی که ما داشتیم اقدامی نکردند.
خودت چطور سعی کردی با شوهرت ارتباط برقرار کنی؟
من سعی کردم این کار را بکنم و حتی گفتم اگر بخواهد به او کمک میکنم تا اعتیادش را ترک کند و حاضرم به خانه برگردم، اما شرط گذاشتم تا دیگر با دوستان معتادش رفت و آمد نکند، اما شوهرم در برابر این خواسته من هم بیتفاوت برخورد کرد.
چرا در طول این سالها جدا نشدی و حالا که 18 سال گذشته است تصمیم به جدایی گرفتی؟
من یک بار پیش از این اقدام کردم اما به نتیجه نرسیدم. دو سال بعد از اینکه مطمئن شدم دیگر این زندگی مشترک پایان یافته است تصمیم گرفتم از شوهرم جدا شوم. در آن زمان متقاضی طلاق من بودم و گفتم که شوهرم اعتیاد دارد و چون به لحاظ اعتقادی هم انسان ضعیفی است نمیتوانم با او زندگی کنم. با این حال درخواست من به دلیل مخالفت همسرم برای جدایی رد شد و من دیگر شکایت نکردم.
چرا شوهرت با جدایی شما مخالف بود؟
من مهریهام را خواسته بودم و او میگفت اگر میخواهی جدا شوی و مهریهات را هم میخواهی پس من حضانت بچهها را به تو نمیدهم و تو باید بچهها را به من بدهی، اما من نمیخواستم فرزندانم با پدری معتاد بزرگ شوند، چراکه آینده آنها به مانند پدرشان چیزی بجز اعتیاد نبود. تصمیم گرفتم بدون اینکه اقدام به جدایی کنم درخانه پدرم بمانم و بچهها را بزرگ کنم.
شوهرت برای تامین هزینههای بچهها به تو کمک میکرد؟
او هر چه پول درمیآورد هزینه مواد مخدرش میکرد و هیچ اهمیتی برای بچههایش قائل نبود حتی در این مدت برای دیدار آنها هم نیامده است. از خانوادهاش هم کسی نیامده است. مادر یوسف به من میگفت اگر تو میماندی و با اعتیاد شوهرت میساختی او تا این حد معتاد نمیشد، اما من واقعا نمیتوانستم با چنین فردی زندگی کنم.
حالا که قصد جدایی داری نظر فرزندانت در این باره چیست؟
هر دو فرزندم بزرگ شدهاند، دانشگاه میروند، کار میکنند و برای خود کسی شدهاند. آنها هم از اینکه من در این سالها سختی زیادی را به خاطرشان تحمل کردهام ناراحت هستند و به من میگویند باید زمانی که جوان بودی جدا میشدی. به هر حال من برای اینکه فرزندانم خوشبخت شوند هر کاری میکنم. اگر آنها رضایت نداشتند باز هم جدا نمیشدم، اما هر دوی آنها به این جدایی راضی هستند.
مریم عفتی
نظر کارشناس
قاضی عموزادی
اعتیاد بلای خانمانسوزی است که بسیاری از خانوادهها را نابود کرده و این خانواده نیز یکی از قربانیان مواد مخدر هستند اما آنچه فرزندان این پدر معتاد از آن بهرهمند بودند نعمت داشتن مادری با لیاقت و فداکار بوده است که خود کار کرده و فرزندانش را در محیطی سالم بزرگ کرده است. این زن در حق فرزندان خود بسیار فداکاری کرده است. هرچند اشتباهاتی که او و خانوادهاش هنگام ازدواج انجام دادهاند باعث شده که این زن زندگی پر از سختی را تحمل کند. خانواده فاطمه با توجه به اینکه با خانواده یوسف رفت و آمد داشتند باید تحقیقات لازم در این زمینه را انجام میدادند. هر خانوادهای باید نسبت به سرنوشت فرزندش حساس باشد و در مورد اینکه فرزندش را یار چه کسی و با چه خصوصیاتی میکند، دقت لازم را بکند. کاری که به رغم هشدارهای فراوانی که داده شده کسی به آن توجهی ندارد. خانوادهها باید همه آنچه در مورد فرزندانشان است به طرف مقابل بگویند. پنهانکاری شدیدترین ظلمی است که یک خانواده در مورد سرنوشت فرزندش میکند. چرا که باعث میشود زندگی او دچار تلاطمی شود که هیچکس نمیتواند آن را آرام کند و طلاق یا جداییهای عاطفی اتفاق میافتد و آنچه در مورد این پرونده رخ داده است عاقبت این پنهانکاری است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم