در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال داری و چه مدت است که در زندان هستی؟
در حال حاضر 38 ساله هستم. 2 سال پیش برای این که هزینه بیمارستان دختران دو قلویم را تامین کنم و بتوانم آنها را که تازه به دنیا آمده بودند به خانه بیاورم مرتکب قتل شدم و بعد زندانی.
چه مدتی بود که فرزندانت در بیمارستان بودند؟
یک هفتهای میشد. من باید آنها را به خانه میآوردم. اما بیمارستان به من گفت باید 200 هزار تومان بدهی. من هم در آن زمان پول نداشتم. فقط 100 هزار تومان داشتم و نمیتوانستم مابقی آن را تامین کنم.
چرا از اقوامت کمک نگرفتی؟
خجالت میکشیدم. من پدر 4 دختر بودم و چطور باید جلوی فامیل سر خم میکردم و میگفتم که به خاطر 100 هزار تومان نمیتوانم آنها را به خانه بیاورم و حتی نمیتوانم هزینه زایمان همسرم را بپردازم.
مقتول را از قبل میشناختی؟
بله ما با هم خیلی دوست بودیم. او شبها و روزهای زیادی به خانه ما میآمد و غذا میخورد. او کسی را نداشت و تنها زندگی میکرد.
رابطه شما آن طور که گفتی خیلی دوستانه بود. چرا او را به قتل رساندی؟
من قصد نداشتم او را بکشم. من به خانهاش رفته بودم تا از او کمک بگیرم و بخواهم تا برای مدتی کوتاه به من پول قرض بدهد ، اما او با من درگیر شد.
جدال لفظی شما به چه دلیل بود؟
حدود ساعت یک بعد از نیمه شب بود. من در خانه برادرم شام خورده بودم و داشتم به سمت خانه خودم میرفتم و به این فکر میکردم که تا صبح چطور باید این پول را تامین کنم که یکباره مقتول را در خیابان دیدم. او ضایعات جمع کن بود و داشت دنبال ضایعات میگشت. با هم احوالپرسی کردیم و من یکدفعه به ذهنم رسید که از او پول قرض کنم. در راه که میرفتیم به اوگفتم که 100 هزار تومان پول نیاز دارم و تا چند ماه دیگر آن را پس میدهم. او هم قبول کرد و گفت به خانه برویم تا آن پول را بدهم. زمانی که به خانهاش رسیدم به من گفت در قبال این 100 هزار تومان، 300 هزار تومان پس میگیرم. باز هم قبول کردم چون چارهای نداشتم. اما بعد از چند دقیقه پشیمان شد و گفت پول را نمیدهم. به طرفم حمله کرد و با این تصور که من میخواهم پولهایش را از او بگیرم خواست من را بزند. من هم ناخودآگاه او را به سمت یخچال هل دادم و در این لحظه سرش به یخچال برخورد کرد و غرق در خون شد. من از ترسم فرار کردم و رفتم.
گفتی مقتول ضایعات جمع کن بود. از کجا فهمیدی که او در خانه پول دارد؟
مقتول مدتی قبل از این ماجرا از من خواسته بود تا مقداری پول برایش در حسابی بگذارم. از آنجایی که خودش بلد نبود کار بانکی انجام دهد من این کار را برایش انجام دادم. بعد از مدتی سراغم آمد و پولش را خواست من هم با خودش به بانک رفتم و حسابی را که برایش باز کرده بودم بستم و هر چه پول داشت به او دادم. میدانستم او حدود 400 هزار تومان پول دارد ومن تنها 100 هزار تومان از آن پول را میخواستم تا همسر و دو فرزندم را از بیمارستان بیاورم. او میدانست که من این پول را به او پس میدهم اما نمیدانم چرا آن شب این کار را کرد.
تو که قصد کشتن مقتول را نداشتی پس چرا به او کمک نکردی تا شاید زنده بماند؟
در آن لحظه آنقدر ترسیدم که نمیدانستم باید چه کنم. تنها کاری که کردم این بود که فرار کردم و از ترس چند ساعتی در خانه مخفی شدم.
اولیای دم از تو ناراحت هستند و میگویند آنها را گول زدی و خودت به عنوان دوست مقتول روزهای اول به دنبال قاتل میگشتی. این درست است؟
من خیلی ناراحت بودم. سعی میکردم وجدانم را آرام کنم و میخواستم هرطور شده فراموش کنم چه اتفاقی افتاده است. به همین خاطر هم یک ماه اول خودم را معرفی نکردم اما چه کنم که نتوانستم با عذابی که گریبانم را گرفته بود کنار بیایم.
بچههایت را چطور از بیمارستان بیرون آوردی؟
چند روز بعد از این حادثه یکی دیگر از دوستانم را پیدا کردم و توانستم از او پول قرض کنم و بچههایم را از بیمارستان بیرون بیاورم. من میخواستم از بچههایم نگهداری کنم و به همین خاطر هم خودم را معرفی نمیکردم. من 4 دختر دارم که آسیب شدیدی از این ماجرا خوردهاند. دخترانم به مراقبت احتیاج دارند اما من در کنارشان نیستم. با خودم میگویم تقاص این کار را من باید پس دهم ، نه بچههایم.
در جلسه محاکمه بچههایت خیلی گریه و التماس میکردند اما اولیای دم حاضر نشدند رضایت دهند. تلاشی در این باره کردهاید؟
برادرانم و همسر و فرزندانم خیلی به دنبال آنها میروند و سعی میکنند که رضایتشان را جلب کنند. حتی از بزرگان منطقه و بزرگان فامیل هم افرادی را فرستادهاند اما آنها حاضر نیستند که مصالحه کنند و میگویند فقط میخواهند که من قصاص شوم.
چه حرفی برای اولیای دم داری؟
به آنها میگویم من دچار عذاب وجدان شدم و خودم را معرفی کردم . اگر فقر و بدبختی نبود من به یک قاتل تبدیل نمیشدم . من حتی پذیرفتم که 100 هزار تومان بگیرم و 300 تومان پس دهم. من با مقتول دوست بودم و از آنها میخواهم به خاطر فرزندانم من را ببخشند. دختران در جامعه ما خیلی آسیبپذیر هستند. بگذارند من در کنار دخترانم باشم و آنها را سالم بزرگ کنم.
کجای راه اشتباه بود که به اینجا رسیدی؟
من دو دختر داشتم و میخواستم دوباره بچهدار شوم تا شاید این بار بچه پسر شود اما خداوند باز هم به من دختر داد . اگر شکر نعمتی که خداوند به من داده بود کرده بودم این اتفاق رخ نمیداد و من حالا در کنار خانوادهام بودم. من مردی فقیر بودم و باردار شدن همسرم هم هزینه زیادی برایم داشت. با این حال از اینکه باز هم میتوانم فرزند داشته باشم خوشحال بودم. اما نتوانستم آنچه را که فقر بر من تحمیل کرده بود تحمل کنم. هر چند به عمد مقتول را نکشتم و این تنها یک حادثه بود با این حال اینجا گرفتار شدم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: