در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از وی پس از انقلاب «کفشهای میرزا نوروز» را به یاد داریم که هم اکران موفق داشت و هم اینکه از تلویزیون پخش شد و مورد اقبال عمومی هم قرار گرفت. فیلمی که اگر نخواهیم بیانصافی کرده باشیم باید اول به متن اصلی فیلم و متون کهنی که متوسلانی برای فیلمنامهاش از آنها استفاده کرده اشاره کنیم و دوم بازی روان و سراسر کاریزماتیک علی نصیریان در نقش میرزانوروز که شانس اول موفقیت این فیلم به شمار میرفت و همانگونه نیز شد. اما درباره فیلم «هر چی تو بخوای» چه میتوان گفت؟ متوسلانی اگرچه در این کار آخرش از لودگی و مسخرهبازی و نیز یک حرکتی سخیف کمتر استفاده کرده، اما باز هم برآیند کار همین است.
فیلم او داستانی مربوط به جامعه امروز ماست و طبق معمول در یک قصه چند نفر با یکدیگر همکلام و همفکر هستند و چند نفر دیگر علیه این عده. نتیجه قرار گرفتن این اجزای متضاد طبیعت زدوخورد است. رفتاری که در کمدی موفقیت میتواند لحظاتی ناب دراختیار کارگردان قرار دهد طبق قواعد این ژانر اما این لحظات اگرچه توسط متوسلانی در پارهای از موارد میخواهد که شکل بگیرد، اما بسرعت در ورطه شلوغکاری میافتد.
و داستان در دل به قضا و قدر و حادثه و چه پیش آید گیر میافتد. اگرچه قهرمان داستان هر چی تو بخوای کمی تا قسمتی با فیلمهای اخیر متفاوت است، اما پاستوریزه کردن یک خلافکار با حرف و دیالوگ و حادثه امکانپذیر نیست، بویژه اگر قرار باشد فیلم کمدی هم باشد. عناصر داستان در چنین قصهای باید از ابزارش استفاده کند تا کاراکترها را معرفی نماید و در ضمن این معرفی مثلا به همان قضیه پاستوریزه کردن قهرمان یا ضدقهرمان داستان بپردازد.
اصلیترین ماجرایی که احتمالا در هر چی تو بخوای روی میدهد، ماجرای دزدیده شدن خودروی مدیرعامل شرکتی است که حسن نفر دوم این فیلم در آنجا کار میکند و این ماشین نیز توسط رویا ربوده شده است. بامزه اینجاست که این داستان اصلی، بیش از 10 داستانک فرعی بسیار آبگوشتی دارد که آمدن و رفتن هرکدام از آنها سرجمع 7 یا 8 دقیقه هم نمیشود! مثل همان پیوند خوردن ماجرای ماشین دزدی صاحبکار حسن که وصل میشود به یک شبکه حرفهای خلافکار و شبه مافیایی و پای رویا و حسن هم در این میان گیر است، اما این دو نفر با همه دزدها فرق دارند، مثل بیشتر فیلمهای اینچنینی، فقط دزد هستند وگرنه قلب پاکی دارند و از همه مردم عادی با احساسترند فقط حالا آمدهاند چند تا ماشین دزدیدهاند، همین. و از اینجاست که نصایح اخلاقی آغاز میشود و دعوای حسن و رویا و کلکزدن و ناکار کردن آن شبکه مافیایی توسط این دو نفر پایان فیلم را نوید میدهد. یک فیلم کمدی خالی از حادثه، اما سرشار از شلوغی با داشتن یک ضدقهرمان زن و یک نیمچه ضدقهرمان مرد که در سرانجام کار تبدیل به قهرمان صالح و پاکیزه هم میشوند.
و یک چیز دیگر؛ نگاهی به اسم فیلم بیندازید. انگار هنوز 40سال پیش است. انگار نه انگار که فیلمفارسی صدکفن پوسانده...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: