نگاهی به فیلم کیش و مات

بازی با شطرنج زندگی

جمشید حیدری کارگردان فیلم کیش‌و‌مات که این روزها در حال اکران در سینماهاست برای رنگانگ کردن و جذابیت بخشیدن به ویترین فیلم خود از بازیگران متنوع و محبوبی استفاده می‌کند تا مخاطبانی که از پشت شیشه سینما به آن می‌نگرند به تماشای آن وسوسه شوند. این تمهید به تدریج در ساخت سریال‌های طنز به یک مد سینمایی بدل می‌شود تا راهی مطمئن برای رونق بخشیدن به گیشه سینما فراهم آید.
کد خبر: ۲۷۵۱۲۱

 در واقع این‌گونه آثار بیش از آن که متکی به داستان و ساختار روایی خود باشند به بازیگران متعددی تکیه می‌کند که هر کدام به دلیل جایگاهی که در حافظه هنری مخاطبان دارند به توانند تعدادی از آنها را به سینما بکشانند. این شیوه در «کیش و مات» به چند شکل صورت می‌گیرد، یعنی کارگردان از ترکیب متنوعی از بازیگران استفاده می‌کند که بخشی از آنها بازیگران طنز و کمدی هستند مثل اکبر عبدی، احمد پورمخبر و علی صادقی، شهره لرستانی و تعدادی دیگر نیز به عنوان بازیگران ملودرام که محبوبیت زیادی هم در بین مخاطبان عام دارند مثل حمید گودرزی و الناز شاکردوست، ترکیبی رنگانگ از بازیگران را رج می‌زنند که همچون مهره‌های مختلف شطرنج در رویارویی با یکدیگر، بازی جذابی را شکل دهند.

کیش و مات به لحاظ محتوایی نیز داستانی را بر می‌گزیند که سویه‌ای عامیانه دارد و به عنوان یک خرده فرهنگ توده‌ای در جامعه ما گسترش یافته است. مفهوم اصلی این داستان حول شانس و اقبال در زندگی می‌چرخد و کارگردان قصد دارد تا از چرخش این مفاهیم در موقعیت‌های متضاد به نفع ایجاد فضای کمیک بهره ببرد و البته در نهایت نیز با نتیجه گیری مثبت، احساسی از امید و شادی را به مخاطب خود القاء کند. کیش و مات از این منظر به کتاب‌های متعدد و رنگانگ روان‌شناسی بازاری شباهت پیدا می‌کند که این سال‌ها با توجه به شرایط ایجاد شده جامعه ما خریداران زیادی هم دارد. کتاب‌هایی که با جذابت‌های فرمی و محتوایی زیباشناسانه و خوشبینانه قصد دارند در اوج بدبختی و مشکلات به خواننده خود بفهمانند که او خوشبخت است و هر اتفاق به ظاهر تلخ و سیاه نیز در راستای خوشبختی او باید تفسیر شود. در بسیاری از سکانس‌های کیش و مات بویژه زمانی که قرار است از کارکردهای علم روان‌شناسی در فیلم استفاده شود شاهد همین جملات قصارگونه و زیبا هستیم که در عین کارکرد دراماتیکی خود در نسبت با قهرمان داستان به نوعی با مخاطبان سخن می‌گوید و می‌خواهد آنان را همراه با شخصیت اصلی فیلم تحت تاثیر تکنیک‌های درمانی خود قرار دهد. این شیوه البته بزرگ‌ترین ضربه را به خود روان‌شناسی به عنوان یک رشته علمی می‌زند و تصویری غیرعلمی و عامیانه از آن ارائه می‌دهد که یک به جای استفاده از تکنیک‌های آکادمیک و علمی در درمان بیماران خود از شیوه‌های ماجراجویانه و دم‌دستی برای معالجه بیماران خود استفاده می‌کند. رفتارشناسی پریسا و دوستش با بازی بهنوش بختیاری هیچ نسبت منطقی و علمی با رفتار یک روان‌شناس ندارد. در واقع منطق روان‌شناختی داستان فدای مقتضیات دراماتیکی آن می‌شود و فرآیندی معکوس را در کارکردهای خود طی می‌کند. ضمن این‌که هیچ تناسب منطقی بین رابطه عاشقانه پریسا و کامران در فیلم ارائه نمی‌شود که لااقل از منظر روان‌شناسی قابل باور باشد. اساسا فیلم در مورد چگونگی آشنایی این دو نفر و علت دلبستگی و دل‌کندن پریسا از کامران ارائه نمی‌دهد. این‌که مثلا چطور شد که پریسا در عین رابطه عاشقانه به کامران به بهروز دل می‌بندد و در این چرخش عاطفی چه تغییر و تحولات درونی را طی می‌کند. پریسا به هر حال یک خانم دکتر تحصیلکرده است که اتفاقا به دلیل رشته تحصیلی خود باید آدم‌ها را بهتر بشناسد و محک بزند، اما او قصد داشته با پسری مثل کامران ازدواج کند که به لحاظ تحصیلات و خصوصیات شخصیتی تناسب و هم‌وزنی با وی ندارد. این بی‌تناسبی را حتی می‌توان به نسبت پریسا با بهروز نیز تعمیم داد. در واقع کارگردان خود در شخصیت‌پردازی آدم‌های قصه‌اش چندان به روان‌شناختی آنها توجه نمی‌کند و در نهایت نیز مثل بسیاری از فیلم و سریال‌های ایرانی با بهره‌گیری از عنصر جذاب ازدواج پایان‌بندی داستان خود را رج می‌زند!

تم اصلی کیش و مات، شانس و اقبال است. اتفاقا از این لحاظ کارگردان دست روی سوژه مخاطب‌پسندی گذاشته است. سوژه‌ای که به عنوان یک نگرش و ذهنیت عامیانه حتی در مدرن‌ترین افراد جامعه ما نیز بعضا به چشم می‌خورد و حتی امروزه در این آشفته بازار سنت و مدرنیسم ابعاد تازه‌تری هم پیدا کرده است. اما کارگردان در تبیین دراماتیکی این سوژه چندان به منطق رئالیستی داستان پایبند نیست که قطعا سویه کمیک‌بودن قصه به این مساله بیشتر دامن‌زده است و اغراق‌پردازی موجود در آن گاهی با اهداف روان‌شناختی اثر و پیامی که قرار است برای مخاطب داشته باشد در تضاد قرار می‌گیرد. عجیب‌ترین وجه این مساله مدیرکل شدن بهروز در کارخانه عموی کامران است. این‌که چطور صاحب یک شرکت بزرگ ناگهان یک فرد بی‌تجربه و ناشناسی مثل بهروز را به عنوان مدیرکل شرکت منصوب می‌کند و او نیز بدون هیچ سابقه کاری آنجا را به خوبی مدیریت می‌کند عجیب و باور نکردنی است و منطق داستان را از روال رئالیستی خود به فضای فانتزی تغییر می‌دهد و زبان کلی فیلم را دچار چند پارگی می‌سازد. کیش و مات در شکل‌گیری سویه طنز خود اگرچه بیشتر به طنز موقعیت تکیه دارد، اما از عناصر دیگر این ژانر نیز استفاده می‌کند و با ترکیب طنز کلامی و شخصیت محورانه بویژه با حضور اکبر عبدی و علی صادقی پازل خود را تکمیل می‌کند. اگرچه حضور برخی از این شخصیت‌ها مثل علی صادقی و بویژه احمد پورمخبر با توجه به موقعیت آنها در داستان چندان ضروری هم به نظر نمی‌رسد و بویژه از قابلیت‌های علی صادقی در طنزپردازی استفاده درستی نمی‌شود و خیلی گم و ناپیدا است. در عین این‌که حضور احمد پورمخبر بیش از آن ضرورت دراماتیکی داشته باشد کارکردی تبلیغاتی دارد که در پوستر‌ها و تیزرهای این فیلم استفاده شده تا تعداد بیشتری از مخاطبان را جذب خود سازد و البته در این باره موفق است و به نظر می‌رسد که این فیلم فروش خوبی داشته باشد. علاوه بر ویترین جذاب و رنگارنگ بازیگران، سویه سرگرم‌کنندگی آن به حدی است که بتواند مخاطب را راضی از سینما برگرداند. بسیاری از آثار طنز در سال‌های اخیر علاوه بر ضعف‌های ساختاری و محتوایی که داشتند، داستان خود را هم نتوانستند به گونه‌ای تعریف کنند که برای مخاطب جذاب باشد، اما کیش و مات دست کم از این لحاظ اوضاع بهتری دارد و کشش و جاذبه لازم برای سرگرم شدن مخاطب در آن دیده می‌شود و این خود امتیاز خوبی برای فیلمی در سطح کیش و مات است. نامی که به نوعی با محتوایی داستان ارتباط نشانه‌شناسی دارد و عرصه زندگی را به صفحه زندگی تشبیه می‌کند که آدم‌ها با نوع بازی خود کیش یا مات بودن خود را تعیین می‌کنند.

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها