ابن‌سینا و عرفان

هانری کربن در کتاب «ابن سینا و تمثیل عرفانی» در پی آن است که نشان دهد ابن‌سینا برخلاف پندار رایج، یک فیلسوف مشایی (عقلی) صرف نیست بلکه فیلسوفی اشراقی (عرفانی) و حتی موسس و مبدا پیدایش حکمت اشراق است.
کد خبر: ۲۷۴۶۶۹

شیخ اشراق، سهروردی، در رساله «روزی با جماعت صوفیان» گونه‌های مختلف مواجهه با آسمان و ستارگان (که نمادی است از هستی و پدیدارهای آن) را در 3‌‌ قسم خلاصه می‌کند: نخست گروهی که به چشم سر در آسمان می‌نگرند و از آن تنها صحیفه‌ای کبود می‌بینند با نقاطی چند سپید بر آن. او این گروه را عوام می‌نامد که در میزان درک و شناخت همردیف بهایم هستند. گروه دوم کسانی هستند که آسمان را به دیده خود آسمان می‌بینند و اینان منجمانند. آسمان در نظر ایشان ستارگان و سیارات است و رابطه آنها با یکدیگر و با سال، ماه و... اما گروه سوم آنها هستند که نه به چشم سر و نه به دیده آسمان بلکه با نظر استدلال به آسمان می‌نگرند و این گروه، همانا محققانند یا به عبارتی برخورداران از نیروی «کشف‌المحجوب» که ظاهر را حجاب باطن و کشف باطن (یا همان محجوب) را در گرو کنار زدن این حجاب می‌دانند. ان‌شاءالله رحمتی مترجم این کتاب هانری کربن می‌گوید: «در حقیقت در این اثر، هانری کربن با پیوند زدن این کشف المحجوب به روش‌های پدیدارشناسانه امروز، کوشیده است تا این نگاه سوم به مغرب آسمانی را به زبانی در خور درک و فهم انسان امروز تعلیم دهد. به عبارت دیگر، کوشیده است تا ساحت مشرقی آن مغرب آسمانی یعنی همان فرشتگان یا نفوس افلاک را به ما بشناساند.»

می‌دانیم که از معتقدات فیلسوفان پدیدارشناسی قول به عدم دوگانگی میان ذهن و عین یا همان عالم و معلوم است و همین هم پیوند مبارکی میان این مکتب جدید فلسفی با حکمت اشراق ما برقرار ساخته است. مساله اینجاست که ابن سینا در مباحث فلسفی محض خود صریحا منکر اتحاد عالم و معلوم یا عاقل و معقول شده و آن را ناممکن دانسته است. حال این سوال مطرح است که کربن چگونه می‌خواهد میان عرفان و ابن‌سینا که قائل به نفی اتحاد عاقل و معقول است رابطه برقرار کند؟ پاسخ، تمثیلات عرفانی شیخ‌الرئیس است. تمثیلاتی که مثل همه دیگر متون ادبی عرفانی ما چشمه جوشانی است از نشانه‌ها و رموز نه فقط کنایه‌ها و مجازها و ارائه‌های ادبی. رمزها و نشانه‌هایی که اشاره به حقایقی غیرقابل بیان با زبان فلسفه و استدلال مشایی دارند. در واقع ابن سینا با اتخاذ زبان استعاری در این تمثیلات نه فقط زبان اندیشه را تنزل نداده که آن را تعالی داده است. اگر کربن به شروح و تفاسیر دیگران بر رساله‌های تمثیلی «سلامان و ابسال» و «حی ابن یقظان» ابن سینا خرده می‌گیرد نیز از همین روست که معتقد است تاویل این آثار موجب تنزل رمزهای آن به مراتب پایین‌تر می‌شود. چه بسا بر همین مبنا عرفای بزرگ اسلامی همچون سعدی، حافظ و مولوی نیز مضامین مورد نظر خود را در قالب «شعر» بیان کرده‌اند. به گفته مترجم: «بیراه نیست اگر بگوییم در فلسفه اسلامی ایرانی که ابن سینا سلسله‌جنبان آن است، تا آنجا که به بیان معارف مربوط است، فلسفه و شعر پیوند تنگاتنگی با هم دارند. گویی چنان است که نتیجه نهایی فلسفه را تنها به زبان شعر می‌توان بیان کرد.»

اما بازگردیم به بحث اتحاد عالم و معلوم. با تکیه بر فحوای رساله‌های تمثیلی ابن سینا و نیز برخی اظهارات او در «اشارات و تنبیهات» که در ادامه می‌آید، با وجود انکار صریح اتحاد عاقل و معقول از سوی او، می‌توان گفت ابن سینا در واقع درخصوص این مساله قائل به تفصیل است. به این قرار که در مورد معرفت عادی نوع بشر یا همان علم و فلسفه، بین عالم و معلوم مغایرت وجود دارد، اما در معرف عارف به حق یا همان عرفان، جدایی و انفصال غیرقابل تصور است. آن بخش از گفته ابن سینا در اشارات که موید این ادعاست این عبارت است: «هر کس عرفان را به خاطر عرفان برگزیند، به دوگانگی قائل شده است و هر کس عرفان را بیابد چنان که گویی آن را نیافته، بلکه چیزی را که از طریق عرفان شناخته می‌شود یافته، او در اقیانوس وصل غوطه‌ور است.» (الاشارات و التنبیهات، ص 390) در اینجا ابن سینا درصدد بیان این معناست که عرفان هدف و غایت نیست، بلکه ابزاری برای وصول به حقیقت است. عرفان اگر غایت باشد خود، حجاب خواهد بود و مانع شناخت. این سخن به روشنی می‌تواند در راستای شیوه شناختی کشف‌المحجوب یا پدیدارشناسی قرار بگیرد و نیز در راستای اعتقاد به اتحاد عالم و معلوم در راه معرفت و شناخت. ممکن است اشکال کنند که چطور می‌شود اندیشمندی در دو جا دو موضع کاملا متناقض اتخاذ کند. دکتر مهدی حائری یزدی در «علم حضوری» به این اشکال پاسخ گفته است. شاهدی که ایشان برای تایید مدعای خود به آن استناد نموده، عبارتی است از افلوطین که به زیبایی هر چه تمام‌تر این روی دیگر اندیشه شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا یعنی صبغه اشراقی و عرفانی تفکر او را برای ما مقبول و قابل دفاع می‌نماید:

«می‌پرسید چگونه می‌توانیم ذات لایتناهی را بشناسیم، در پاسخ می‌گویم: [می توان او را شناخت] اما نه از راه عقل. شان عقل تمیز دادن و تعریف کردن است. بنابراین ذات لایتناهی را نمی‌توان در عداد موضوعات آن قرار داد. ذات لایتناهی را فقط در صورتی می‌توانید درک کنید که وارد در حالتی شوید که در آن حالت دیگر خودتان نیستید. این... همانا آزاد شدن ذهنتان از آگاهی متناهی است بنابراین وقتی دیگر متناهی نباشید، با ذات لایتناهی یکی می‌شوید... این وصال را این وحدت را درک می‌کنید.»

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها