در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این نوشته فارغ از قیل و قالهای روزمره که آنها هم جای خود بعضا مهم هستند، نگاهی اجمالی به اساسیترین ریشه مشکلات دارد. مشکل را از راههای مختلف میتوان درک کرد و یکی از آن راهها «ادبیات» است! بله ادبیات.
اگر ادبیات هر جامعهای را بازتابی از حال و روز آن جامعه بدانیم و آیینهای از تحولات اجتماعی جامعه، سیر تطور شاخههای مختلف آن اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، تحولات هر حوزه را یا حداقل بخشی از تحولات را برای ما آشکار خواهد ساخت.
اگر خوب مرور کنیم، متوجه میشویم که ادبیات ما از آغاز انقلاب تاکنون تغییرات زیادی کرده است و برخی واژهها و اصطلاحاتی که زمانی رایج و کلیدی بود در سالهای اخیر، دیگر استعمال نمیشوند و واژههای دیگری به جای آنها نشستهاند و من معتقدم عامل این جابهجاییها تغییر در طرز اندیشیدن ماست که به دنبال آن علاوه بر اصطلاحات و واژهها، رفتار ما نیز دچار تغییر گشته و مشکلات ما از زمان این تغییرات بیشتر و پیچیدهتر شده است.
مشکل ما از زمانی تشدید شد که «قال رسولالله(ص)» و «قال امیرالمومنین(ع)» و «قال الصادق(ع)» و «قال الباقر(ع)» جایگاه خود را به نقل گفتههایی از «هیوم»، «پوپر»، «فوکو» و امثال آنها داد و روشنفکران، در مقام بیان یا قلم برای اظهار فضل یا دلایل دیگر تلاش کردند کلام و نوشته خود را بیشتر به گفتههای اندیشمندان غربی و شرقی بیارایند! کجفهمی که در برخی نوشتههای مطبوعاتی یا گفتههای رادیویی باعث میشود سخنان این قلههای بشریت و انسانهای کامل، در کنار آبشخورانی از اندیشه (البته قابل احترام) از شرق و غرب قرار گیرد.
یا مثلا واژه «مسوولیت» و «خدمت» جای خود را به «قدرت» داد. واژهای که احزاب براساس تعریفی که در خاستگاه اصلیشان یعنی غرب دارند، برای دستیابی یا تصاحب آن باهم رقابت میکنند. یا وقتی در نظامی رابطه عمیق و معنیدار «امت» با «امام» به رابطه «شهروندان» با «حاکمان» تنزل پیدا میکند و «جامعه دینی» جای خود را به «جامعه مدنی»میدهد، خیلی چیزهای دیگر به تبع آن دگرگون میشود.
در «جامعه مدنی»دیگر «امر و نهی الهی» موضوعیت ندارد و آنچه مبنا قرار میگیرد «قرارداد اجتماعی» است. بر این اساس بسیاری از مقولات مهم، مانند «صداقت»، «امانتداری» یا «حجاب» دیگر یک دستور و امر الهی تعریف نمیشود، بلکه یک «نرم» و «هنجار» تلقی میشود و یک نظم مدنی که بیتوجهی به آن، حداکثر مجازاتی این جهانی دارد.
شاید بتوان ترک استفاده از تعابیری مانند «امام امت»، «ولی امر مسلمین» و «جانشین امامزمان» را که هم ریشههای دینی دارند و هم قانون اساسی، در ادامه همین روند ارزیابی کرد، اگرچه پس از ارتحال بنیانگذار جمهوری اسلامی ابتدا برخی ملاحظات موجب چنین مسالهای شد.
نشاندن قشر «آسیبپذیر» یا «دهک پایین جامعه» به جای قشر «مستضعف» و تغییر «نظام استکباری» به «هژمونی» حکایتهای دیگری است که بماند.
این تغییرات را میتوان شاخهای از همان روند «دینزدایی» جامعه دانست. اگر با بررسی محتوا و ادبیات یک جامعه میتوان سیر تحول پدیدههای اجتماعی را ردیابی کرد، این سیر نزولی را باید دید و آن را درمان کرد. این نوشته نمیخواهد بگوید همه چیز در گرو ادبیات است یا نباید به نظرات و اندیشههای اندیشمندان غربی و شرقی توجه کرد و از آنها بهره برد، یا به استفاده از واژههای علمی باید بیتوجه بود، بلکه این توجه را میخواهد بدهد که مراقب واژگونهنگری باشیم تا مبتلا به باژگونه زیستی نشویم و مجاز را به جای حقیقت ننشانیم.
ادبیات آیینهای است از اتفاقات در لایههای زیرین فکری جامعه و ضمن ضرورت توجه به اندیشه اندیشمندان در هر نقطه از جهان حتی «سین!» بدانیم اندیشه و راهی که ما را به نجات میرساند و درمان دردهای جامعه بشریت را در آن باید جستجو کرد فقط اندیشههای وحیانی و اسلام ناب محمدی(ص) است.
اندیشه الهی است که منشأ ماورایی دارد و ماهیتی قدسی که گزارههای آن لاهوتی اما در عین حال واضح و هدایتگر است. در یک کلام باید به خود و خدا بازگردیم و توجه بیشتر به ادبیات دینی، قدمی ارزشمند در این راه است.
مهدی فضائلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: