رضا رفیع

دل نامتعادل

در حریم عقل کل، دل پا درازی می‌کند با دم شیر ژیان عشق بازی می‌کند با خیال این که من فرهاد شیرینی پزم طبع شیرینش هوای «پادرازی»1 می‌کند دل به دریا می‌زند؛ یعنی که من دریادلم
کد خبر: ۲۷۴۶۱۵

بادبان وار، ادعای سرفرازی می‌کند

گرچه عصر حافظ و آن ترک شیرازی گذشت

دل به یاد خال هندو، ترکتازی می‌کند

گردنش باریکتر از مو(وحتی موتر)!است

یک وجب قدّی ولی گردنفرازی می‌کند

عقل را بندد دهن با:«المجاز قنطره...»2

این چنین توجیه هر میل مجازی می‌کند

نقطه ضعف بنده را داند که شاعر مسلکم

از طریق شعر و معر، او دوزبازی می‌کند

«نهضت نازیسم» را از نو علم فرموده است

آرزوی نازنینی نازنازی می‌کند

دل ز خون خود برای دیده می‌سازد سرشک

گرچه این اشک آوری را هر پیازی می‌کند

بند ناف عمر ما شد منقطع با تیغ عشق

دل، گمان کردی عبث هی بندبازی می‌کند؟

او به شوق عشق آمد بر زمین از آسمان

در هوای دیدن او چتربازی می‌کند

بارها هی توبه کرد و روز بعد اما شکست

پیش عقل تیز، او هم تیزبازی می‌کند

دست دل را حق تعالی باز کرده بهر عشق

واقعاً که دارد او بنده نوازی می‌کند

کمترین، با شعر خود خانه به دل‌ها می‌کند

او هم از این راه دارد خانه سازی می‌کند!

پی‌نوشت:

1 - پادرازی: نام نوعی شیرینی بیسکویتی معروف و خوردنی مشهد

2 - المجاز قنطره الحقیقه: مجاز پلی است به سوی حقیقت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها