در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال داری و چه مدتی است که در زندان به سر میبری؟
در حال حاضر 21 ساله هستم، اما از 17 سالگی در زندان بودم و همچنان باید در زندان بمانم تا دوران محکومیتم به لحاظ جنبه عمومی جرم را بگذرانم.
چرا مرتکب قتل شدی؟
من برای کار کردن و پول درآوردن به تهران آمده بودم، اما شرایط کار آنقدر برایم سخت شد که مجبور به سرقت و قتل شدم.
مقتول را از قبل میشناختی؟
بله میشناختم. مدتی بود که با او ارتباط داشتم. مردی بسیار مهربان بود که من را جای پسر خود میدانست و چون من جایی نداشتم، مرا در خانهاش پناه داده بود.
چطور با او آشنا شدی؟
هر روز بعدازظهر به پارک میآمد. من هم که جایی برای رفتن نداشتم بعدازظهرها که کارم تمام میشد به پارک میرفتم و شب هم همانجا میخوابیدم تا این که با مقتول آشنا شدم. کمکم رابطه ما بیشتر شد و برایش گفتم جایی ندارم و از شهرستان به تهران آمدهام تا درآمدی کسب کنم و پولی برای خانوادهام بفرستم. دلش برای من سوخت. چند شب اول برایم غذا میآورد و شبها تا دیروقت کنارم میماند، اما بعد از چند شب من را به خانهاش دعوت کرد و از من خواست که شب را در پارک نگذرانم و به خانه او بروم.
تو قبول کردی شبها در خانه مقتول باشی؟
بله قبول کردم چون جایی نداشتم که بمانم و فرصت مناسبی بود تا از این تنهایی و بیخانمانی بیرون بیایم. چند روز که گذشت من هم بیشتر با زندگی او آشنا شدم و فهمیدم مرد ثروتمندی است که سالها خارج از ایران زندگی میکرده است و همسر و فرزندی ندارد. او هم تنها بود و با حضور من میخواست از تنهایی بیرون بیاید.
چرا تصمیم گرفتی او را بکشی؟
من نمیخواستم او را بکشم. میخواستم از خانهاش سرقت کنم، اما چون هیچ وقت موقعیتش پیش نمیآمد که بتوانم تنها در خانه باشم و پول بدزدم برای همین تصمیم گرفتم او را بکشم.
تو نمیتوانی بگویی که نمیخواستی مقتول را بکشی و این قتل اتفاقی بوده است چون با نقشه قبلی وارد خانه او شدی و همدست هم داشتی.
درست است که همدست داشتم، اما قرار بر سرقت بود و نه آدمکشی، اما او در برابر ما مقاومت کرد و من مجبور به قتل شدم.
به چه بهانهای دوستت را وارد خانه مقتول کردی؟
مقتول مرد دست و دلبازی بود و هیچ وقت از من نمیخواست بابت این که به خانه او میروم پول بدهم یا کاری اضافه برای او انجام دهم. یک شب به او گفتم دوستی دارم که دلش میخواهد تو را ببیند. او هم قبول کرد و به من گفت دوستت را به خانه دعوت کن. من هم این کار را کردم. قرار بود من و دوستم بعد از این که وارد خانه شدیم دست و پای مقتول را ببندیم و بعد پولهایش را سرقت کنیم و برویم.
خب مقتول شما را شناسایی میکرد، او میدانست که تو چه کسی هستی.
او نمیتوانست من را ردیابی کند چون من جا و مکانی نداشتم و نمیدانست که خانوادهام در کجا زندگی میکنند. تصور میکردم نمیتواند من را پیدا کند.
خب پس چرا او را به قتل رساندی؟
زمانی که وارد خانه مقتول شدیم او مشغول پختن شام و پذیرایی شد. من و همدستم تصمیم گرفتیم نقشه خود را عملی کنیم. ما به سمت او رفتیم و دوتایی حملهور شدیم و کاری کردیم که او نتواند در برابر ما مقاومت کند. بعد هم او را به زمین زدیم تا بتوانیم دست و پایش را ببندیم، اما او مقاومت کرد و من برای اینکه بتوانم او را مغلوب کنم با چاقو ضربهای به او زدم، اما ضربهای که من زدم باعث مرگش نشد.
پس چه چیز باعث مرگ او شد؟
بعد از ضربه من از آنجایی که مقتول زخمی شده بود ما تصمیم گرفتیم او را بکشیم چون داشت داد و فریاد میکرد. امکان داشت هر لحظه با صدای او همسایهها وارد خانه شوند. من هم با ملحفهای دهانش را بستم. به اتفاق همدستم ملحفه را از دو طرف کشیدیم و او را خفه کردیم. بعد هم هر چه پول در خانه پیدا کردیم را برداشتیم و با خود بردیم.
چطور دستگیر شدی؟
به شهرستان فرار کرده بودم. کسانی که من و مقتول را در پارک زیاد میدیدند نشانیهای من را به پلیس داده بودند و این طور شد که من دستگیر شدم.
تو موفق شدی با توجه به اینکه مقتول را به طرز فجیعی به قتل رساندهای رضایت بگیری. چطور این کار را کردی؟
این کار من نبود. مهربانی و لطف خداوند بود که بر دل اولیای دم نشست و آنها اعلام رضایت کردند. مادر مقتول به من گفت که دلش نمیآید یک پسر نوجوان را اعدام کند و مرا بخشید. من میدانم کاری که آنها کردهاند هر کسی نمیکند و گذشت و فداکاری او آنقدر برایم بزرگ بود که تصمیم دارم تا پایان عمرم به مردم خدمت کنم تا شاید بتوانم گوشهای از گناه بزرگی که انجام دادهام را از بین ببرم.
فکر میکنی فردی سالم و به دور از خشونت هستی و میتوانی دوباره در جامعه حاضر شوی و به دیگران آسیب نرسانی؟
گذشت و فداکاری اولیای دم به من نشان داد که آنها چقدر بزرگوار هستند. بندگانی که به درگاه خداوند نزدیک هستند چقدر میتوانند بزرگوار و از خود گذشته باشند. من هم اگر به خداوند نزدیک بودم میتوانستم این طور باشم، اما دوری من از خداوند و توجهم به مادیات باعث شد دست به جنایتی بزنم که تا پایان عمرم به خاطر آن عذاب وجدان داشته باشم. تصمیم گرفتم از این به بعد درست زندگی کنم. بعد از آزادی به شهرم برمیگردم و در آنجا یک زندگی سالم را تشکیل میدهم و به شکرانه این گذشت هر کاری که از دستم برآید برای مردم انجام میدهم.
داوودابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: