در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همسرم زن مستقل و باتدبیری است و به امورات خود میرسد و من نگرانی چندانی در مورد مسائل خانه ندارم.
اما واقعا از دست مردم خسته شدهام. در موقع بستن در ماشین دقت نمیکنند، وقتی ماشین در جایی پارک شده وسایلشان را روی در صندوق عقب میگذارند و ماشین را خط میاندازند،وقتی در تاکسی مینشینند از رادیو یا موزیکی که من گوش میدهم ایراد میگیرند و وقتی در ترافیک هستیم به من ایراد میگیرند و بعضی افراد در موقع دادن پول بداخلاقی میکنند.
اکثر اوقات وقتی از سر کار به منزل برمیگردم عصبی و بیحوصله هستم.
همیشه با خودم فکر میکردم من که صبح سرحال سر کار میروم چرا استرسهای محیطی و مردم اینقدر مرا خسته میکنند؟ حتی چند ماه قبل به فکر تغییر شغلم افتادم تا این که قرار شد یکی از دوستانم از دالاس به نیویورک بیاید و قرار شد من برای آوردن او به فرودگاه بروم. متاسفانه روز قبل از رسیدن او مجبور شدم تاکسی را برای انجام سرویسهای معمول به تعمیرگاه ببرم. پس تصمیم گرفتم که با یک تاکسی دیگر به استقبال از دوستمان بروم.
وقتی تاکسی گرفتم راننده تاکسی از ماشین پیاده شد و در مسافر را برایم باز کرد. وقتی در ماشین نشستم پرسید که کیف یا ساک دستی ندارم تا برای راحتیام آن را در صندوق بگذارد و من پاسخ منفی دادم.
سپس راننده به من گفت که یک روزنامه صبح روی صندلی مسافر است تا اگر تمایل داشته باشم آن را بخوانم.
بعد از آن هم از من پرسید که تمایل دارم چه موزیکی گوش کنم تا همان را برایم در دستگاه پخش تاکسی بگذارد.
من که با یکی از همکاران خودم روبهرو شده بودم خیلی تعجب کردم.
او به جای این که در مورد مراقبت از صندلی و در به من تذکر دهد فقط میپرسید که چگونه من راحت هستم.
سپس سر صحبت را باز کردم و بدون این که شغل خودم را بگویم از او خواستم در مورد کارش با من صحبت کند.
او گفت که قبلا در یک شرکت معتبر آمریکایی کار میکرده و کارش را به خوبی انجام میداده اما از این که خلاقیت و ابتکار، جایی در آن شغل نداشته و تمام کارها و امور از قبل تعیین شده و مشخص بوده احساس میکرده که نمیتواند تواناییها و قابلیتهای خود را نشان دهد سپس تصمیم گرفته تغییر شغل داده و به کاری که اختیار بیشتری در برخورد با افراد دارد بپردازد.
او حتی گفت که میخواهد با اجازه مسافرانی که مایل به این کار هستند دوربین کوچکی در تاکسی نصب کند و واکنشهای مسافران را در مقابل شرایط بررسی کند تا بتواند در حد توان خود رفاه و آرامش بیشتری را در طول رانندگی خود برای مسافران فراهم کند.
او معتقد بود که هیچ شغل خوب یا بدی وجود ندارد ، آنچه مهم است این است که میتوان هر شغلی را به شیوهای مناسب تبدیل به شغل خوب کرد.
در ضمن میگفت که دادن خدمات خوب به مسافران موجب شادی و آرامش روحی میشود زیرا هر کار خوبی، خیر و برکت را به طرف صاحب خود برمیگرداند. خوب بودن همیشه بهتر از معمولی بودن است.
من مطمئن شدم که آن شرکت آمریکایی یک کارمند فوقالعاده را از دست داده زیرا او با میلی قوی، بیشتر وظایف خود را انجام میدهد.
وقتی به فرودگاه رسیدیم تا وقتی مهمانمان از راه برسد به گفتگوها و عقاید او فکر کردم و متوجه شدم این محیط و مردم نبودند که موجب خستگی و ناراحتی من میشدند بلکه نگرش من و توقعاتی که از دیگران داشتم بودند که روح مرا میآزردند پس تصمیم گرفتم که من هم سعی کنم از آن به بعد حداکثر توانم را در دادن بهترین خدمات به مسافرانم انجام دهم. فهمیدم که این شغل دلخواه ما نیست که ما را خوشحال میکند بلکه دلخواه کردن این شغل مهم است.این همکار خوبم فقط 22 دلار از من گرفت اما آنچه به من یاد داد صدها دلار ارزش دارد!
ترجمه ها : سحر کمالینفر
منبع :inspireme.net
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: